<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" version="2.0">
  <channel>
    <title>مجله بیوتکنولوژی کشاورزی</title>
    <link>https://jab.uk.ac.ir/</link>
    <description>مجله بیوتکنولوژی کشاورزی</description>
    <atom:link href="" rel="self" type="application/rss+xml"/>
    <language>fa</language>
    <sy:updatePeriod>daily</sy:updatePeriod>
    <sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
    <pubDate>Sun, 06 Mar 2011 00:00:00 +0330</pubDate>
    <lastBuildDate>Sun, 06 Mar 2011 00:00:00 +0330</lastBuildDate>
    <item>
      <title>بررسی بیان چهار همسانه ژنی عضو خانواده MADS- box در گیاه دوپایه ترشک (Rumex acetosa L.)</title>
      <link>https://jab.uk.ac.ir/article_163.html</link>
      <description>بررسی ژن&amp;amp;shy;هایی که در تشکیل گل دخالت دارند می&amp;amp;shy;توانند ما را در فهم بیشتر مکانیسم&amp;amp;shy;های تعیین &amp;amp;nbsp;جنسیت کمک نماید. در این تحقیق، الگوی بیان چهار ژن از اعضای خانواده ژنی MADS- box شامل RaA2 ، RaB17 ، RaG24 و RaK16 جداسازی شده از گیاه دو پایه ترشک ( Rumex acetosa L.) مورد مطالعه قرار گرفتند. برای استخراج RNA از بافت&amp;amp;shy;های مختلف (گل آذین، ساقه، برگ و ریشه) گیاهان نر و ماده برای آزمون نورترن بلات استفاده گردید. ژن&amp;amp;shy;های RaA2 و RaB17 در اعضای زایشی گیاه بیان می&amp;amp;shy;شوند اما ژن&amp;amp;shy;های RaG24 و RaK16 هم در اعضای رویشی و هم در اعضای زایشی بیان می&amp;amp;shy;شوند. هم ردیفی توالی پروتئینی این همسانه&amp;amp;shy;های ژنی با پروتئین&amp;amp;shy;های MADS- box شناخته شده سایر گیاهان نشان داد که آنها متعلق به زیر خانواده&amp;amp;shy;های مجزایی هستند. توالی پروتئینی ژن&amp;amp;shy;های RaA2 و RaB17 بیشترین تشابه را به ترتیب با پروتئین&amp;amp;nbsp;های MADS- box سیب (Malus domestica) و CMB1&amp;amp;nbsp; گیاه Diantus caryophyllus نشان دادند. توالی پروتئینی ژن&amp;amp;shy;های RaG24و RaK16 بیشترین تشابه را به ترتیب با پروتئین TDR3 گوجه فرنگی (Lycopersicon esculentum) و پروتئین MADS5&amp;amp;nbsp; گیاه Betula pendula و پروتئین POTM1 سیب زمینی (Solanum tuberosum) نشان داد که هر دو در مراحل رویشی و زایشی بیان می&amp;amp;shy;شوند. در آزمون سادرن بلات الگوی دورگه سازی متفاوتی بین نر و ماده وجود داشت. الگوی دورگه سازی سادرن بلات نشان می دهد که این ژن&amp;amp;shy;ها به حالت تک کپی و به صورت خانواده&amp;amp;shy;های ژنی کوچک در ژنوم قرار دارند</description>
    </item>
    <item>
      <title>موفقیت های کشاورزی مولکولی (Molecular farming) در ایران</title>
      <link>https://jab.uk.ac.ir/article_164.html</link>
      <description>با بهره گیری از تکنولوژی زراعت ملکولی (Molecular farming) توانسته‌ایم گیاهان را به بیوراکتور، برای تولید پروتئین‌های نوترکیب ارزان قیمت، با ارزش افزوده بالا تبدیل کنیم. این تکنولوژی موفقیت‌هایی در زمینه تجاری‌سازی چند محصول اولیه بدست آورده و محصولات نوترکیب متعدد دیگری فازهای نهایی تولید را می‌گذرانند. طی ده سال گذشته بیش از 100 پروتئین نوترکیب در گیاهان تراریخت تولید شده و یا در حال تولید می‌باشد. گیاهان دارای مزایای زیادی نسبت به سایر سیستم‌های بیانی، بویژه از نظر اقتصادی، ایمنی، عملیات اجرایی و تولید می‌باشند. اما به هر حال مشکلاتی هم در پیش رو جهت استفاده از گیاهان به عنوان رآکتورهای زیستی وجود دارد که باید بر طرف شوند. از جمله این عوامل مهم: کیفیت محصول نهایی، تخلیص و فرآوری ماکرومولکول های دارویی مشتق شده از گیاهان و همچنین ایمنی زیستی می‌باشد. در این بررسی سعی شده علاوه بر مرور زراعت مولکولی در جهان، به مواردی از موفقیت‌های حاصل شده در این زمینه در ایران اشاره گردد. طی بیش از 8 سال تحقیق در زمینه کشاورزی ملکولی در ایران به ویژه در دانشگاه تربیت مدرس، می توان به بخشی از این موفقیت ها اشاره نمود که عبارتند از: 1- تولید آنتی بادی تک دومینی VHH در گیاهان توتون و کلزا 2- تولید پروتئین نوترکیب tPA در توتون 3- بیان ژن اینترفرون گامای انسانی در کلزا و توتون 4- انتقال ژن لوسیفراز کرم شبتاب به کلزا، توتون، بنفشه آقریقایی و ... مواردی از موفقیت‌های حاصل است. پروژه‌های ارزشمند دیگری در زمینه انتقال ژن به کلروپلاست گیاهانی مانند توتون و کاهو در حال اجرا است که بحمدا... به موفقیتهای اولیه خوبی رسیده اند. در پروژه انتقال ژن پروانسولین به کلروپلاست، پس از تهیه سازه کلروپلاستی حاوی ژن پروانسولین، با استفاده از روش بیولستیک ژن هدف به کلروپلاست گیاه توتون منتقل گردید. سلولهای تراریخت روی محیط اسپکتینومایسین باززایی و گیاه کامل بدست آمد. گیاهان حاصله با استفاده از آغازگرهای اختصاصی و روش PCR بررسی شدند که اکثر گیاهان باززایی شده تراریخت بودند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>جداسازی ژن (GmNARK) ناقل کلسیم و بررسی الگوی بیانی آن در سویا</title>
      <link>https://jab.uk.ac.ir/article_165.html</link>
      <description>برخی گیاهان از طریق تثبیت زیستی قادر به استفاده از نیتروژن هوا هستند. در سویا گره&amp;amp;shy;های تثبیت نیتروژن حاصل از اثر متقابل بین باکتریBradyrhizobium japonicum &amp;amp;nbsp;و ریشه گیاه است.&amp;amp;nbsp; از این همزیستی هر دو موجود سود می&amp;amp;nbsp;برند باکتری قند و گیاه، نیتروژن احیاء شده به دست می&amp;amp;nbsp;آورد. خود تنظیمی گره زایی حاصل از بیان ژن GmNARK در برگ سویا، مهمترین سازوکار ژنتیکی تنظیم این فرایند است. این سازوکار یک شبکه پیام&amp;amp;shy;رسانی دوردست می&amp;amp;nbsp;باشد که پس از آغاز گره&amp;amp;shy;زایی از حالت بیش افزایی آن جلوگیری می&amp;amp;shy;شود. آزمایش&amp;amp;shy;های ریزآرایه افیمتریکس و Real time RT-PCR روی برگ انواع وحشی و جهش&amp;amp;shy;یافته GmNARK &amp;amp;nbsp;یا فوق گره&amp;amp;shy;زایی، سویا نشان داد که بیان ژن با شناسه افیمتریکس GmaAffx.32318.1 در تیپ وحشی نسبت به جهش یافته در بافت برگی با رفتاری مستقل از آلودگی ریزوبیومی&amp;amp;nbsp;کاهش یافته است. نتایج همسانه&amp;amp;shy;سازی و تعیین توالی نشان داد که این ژن نامزد رمز کننده یک ناقل کلسیمی&amp;amp;nbsp;است. توالی حاصل با 2460 جفت باز شامل بخش رمز کننده و قسمتی از نواحی بالادست و پایین دست ژن بوده&amp;amp;nbsp; است.&amp;amp;nbsp; پروتئین پیش&amp;amp;nbsp;بینی شده شامل 202 اسید آمینه و دارای 5 دومین بین غشایی است که می&amp;amp;shy;تواند نقش گیرنده سلولی یا ناقل مولکولی را داشته باشد که دارای 70 درصد همسانی با هترولوگوس ناقل کلسیمی خود در آرابیدوپسیس است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارزیابی مزرعه ای و ملکولی  مقاومت گندم های ایرانی به فوزاریوم سنبله گندم</title>
      <link>https://jab.uk.ac.ir/article_166.html</link>
      <description>بیماری فوزاریومی&amp;amp;zwnj; سنبله گندم یکی از بیماری&amp;amp;shy;های مهم گندم در ایران است که در استان&amp;amp;zwnj;های مازندران، گلستان، اردبیل (مغان) و فارس از اهمیت بالایی برخوردار است. مهمترین عامل این بیماری قارچ Fusarium graminearum می&amp;amp;zwnj;باشد. ارزیابی اولیه، 3350 نمونه از گندم&amp;amp;shy;های نان بانک ژن گیاهی ملی ایران نسبت به فوزاریوم سنبله، تعدادی از آنها مقاومت نشان داند. بیست و دو نمونه مقاوم به همراه یک شاهد مقاوم و یک شاهد حساس، در پاییز 1381 در قالب طرح بلوک های کامل تصادفی با سه تکرار در ایستگاه تحقیقات کشاورزی قراخیل ساری ارزیابی پیشرفته شدند. برای ارزیابی مقاومت به پنج جدایه قارچ فوزاریم که بیماری&amp;amp;shy;زایی شدیدتری داشتند، در پنج مرحله مایه زنی افشانه&amp;amp;shy;ای پیش از غروب آفتاب با غلظت 104&amp;amp;times;3 ماکروکنیدی در میلی لیتر انجام شد. صفات مهم زراعی یاداشت برداری شدند. برای ارزیابی مقاومت نمونه ها در سه مرحله 10، 14 و 18 روز پس از آلودگی، شاخص آلودگی سنبله، شدت بیماری و درصد آلودگی دانه برای نمونه&amp;amp;shy;ها تعیین شد. سطح زیر منحنی پیشرفت آلودگی (AUPDC) محاسبه شد. نتایج نشان داد که تعدادی از نمونه&amp;amp;zwnj;ها در مقایسه با شاهد مقاوم از مقاومت مطلوبی برخوردار بودند. با گروهبندی (کلاستر بندی) نمونه&amp;amp;shy;ها نیز در یک گروه قرار گرفتند. برای به دست آوردن نشانگر&amp;amp;zwnj;های SSR Simple Sequence Repeats)) پیوسته با مقاومت در نمونه&amp;amp;shy;ها، از ده جفت آغازگر استفاده شد. نتایج به دست آمده آزمایشگاهی نشان داد که نمونه&amp;amp;zwnj;های ذکر شده دارای تک باند اختصاصی مقاومت به بیماری بوده و آغازگرهای GWM234، GWM340 و GWM251 با بهینه سازی شرایط آزمایش و تعداد نمونه&amp;amp;shy;های بیشتر می&amp;amp;shy;توانند نمونه&amp;amp;zwnj;های مقاوم را از حساس تفکیک کنند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مکان¬یابی ژن¬های کمی کنترل¬کننده  میزان سدیم و پتاسیم در برنج تحت تنش شوری</title>
      <link>https://jab.uk.ac.ir/article_167.html</link>
      <description>این بررسی با هدف نقشه&amp;amp;shy;یابی QTL&amp;amp;nbsp;های کنترل&amp;amp;shy;کننده تحمل به شوری با استفاده از لاین بسیار متحمل FL478 در موسسه تحقیقات بین المللی برنجIRRI ، در سال&amp;amp;shy;های1384 تا 1386 اجرا گردید. ارزیابی فنوتیپی 2350 لاین BC3F4 حاصل از تلاقی ژنوتیپ&amp;amp;shy;های IR29 &amp;amp;times;FL478، در مرحله گیاهچه&amp;amp;nbsp; در شرایط کنترل شده برای صفات امتیاز تحمل به شوری ژنوتیپ&amp;amp;shy;ها، میزان انباشت سدیم و پتاسیم در برگ چهارم و نسبت آنها، بر وجود تفاوت معنی&amp;amp;shy;دار بین فامیل&amp;amp;shy;های تلاقی برگشتی دلالت داشت. نتایج نشان داد که پایین بودن&amp;amp;nbsp; نسبت +Na+/Kدر لاین FL478، عمدتاً از طریق جذب کمتر سدیم رخ می&amp;amp;shy;دهد. نتایج مکان یابیQTL &amp;amp;nbsp;ها با&amp;amp;nbsp; ژنوتیپ&amp;amp;shy;یابی انتخابی 500 تک بوته کرانه&amp;amp;shy;ای با استفاده از نشانگرهای ریزماهواره، بیانگر وجود بیشترین و کمترین تعداد QTL به ترتیب، برای غلظت&amp;amp;shy;های Na+ و K+ بود. مکان&amp;amp;shy;یابی فاصله&amp;amp;shy;ای مرکب نشان داد که علاوه بر کروموزوم 1، کروموزم&amp;amp;shy;های 6، 8 &amp;amp;nbsp;و 10 دارای QTL&amp;amp;nbsp;های مهم و تأثیرگذار بر تحمل به شوری در مرحله گیاهچه می&amp;amp;shy;باشند. برای غلظت سدیم در برگ چهارم&amp;amp;nbsp; یک QTL در ناحیه Saltol مکان&amp;amp;shy;یابی شد، در حالی&amp;amp;shy;که برای امتیاز تحمل به شوری، غلظت پتاسیم و نسبت سدیم به پتاسیم QTL تأثیرگذاری در ناحیه فوقانی Saltol شناسائی شد. برای امتیاز تحمل به شوری، مکان&amp;amp;shy;های ژنی بزرگ&amp;amp;shy;اثری روی کروموزوم&amp;amp;nbsp;های 1، 3 و 6 مکان&amp;amp;shy;یابی شدند. برای غلظت سدیم و نسبت سدیم به پتاسیم، کروموزوم&amp;amp;shy;های 1، 6، 10 و 12 دارای QTL&amp;amp;nbsp;های بزرگ&amp;amp;shy;اثر بودند که منشاء اکثر آن&amp;amp;shy;ها FL478 &amp;amp;nbsp;بود. همچنین، هیچ&amp;amp;shy;گونه اپیستازی معنی&amp;amp;shy;داری نیز بینQTL&amp;amp;nbsp;ها دیده نشد. بنابراین، در اصلاح به کمک نشانگر و با استفاده از لاین FL478 به عنوان یکی از متحمل&amp;amp;shy;ترین لاین&amp;amp;shy;های اصلاحی، لازم است هرم&amp;amp;shy;سازی QTL&amp;amp;nbsp;ها و ادغام همزمان چند QTLبزرگ اثر به&amp;amp;nbsp; ارقام مدنظر قرار گیرد</description>
    </item>
    <item>
      <title>مطالعه بیماری ژنتیکی پیچیدگی ستون فقرات (CVM) و نقص در آنزیم اوریدین مونوفسفات سنتاز(DUMPS) در گاوهای سرابی با تکنیک PCR-SSCP و PCR-RFLP</title>
      <link>https://jab.uk.ac.ir/article_168.html</link>
      <description>بررسی و تشخیص بیماری&amp;amp;nbsp;های ژنتیکی در جوامع انسانی و حیوانی از اهمیت خاصی برخوردار است. خون&amp;amp;nbsp;گیری از 162 گاو سرابی ایستگاه تحقیقاتی سراب (استان آذربایجان شرقی) انجام شد. استخراج DNA از نمونه‌ها به روش گوانیدین تیو سینات-سیلیکاژل صورت گرفت. هدف از این مطالعه، شناسایی حاملین بیماری پیچیدگی ستون فقرات (CVM) و نقص در آنزیم اوریدین مونوفسفات سنتاز (DUMPS) در گاوهای بومی سرابی ایران بود. واکنش زنجیره ای پلیمراز برای تکثیر قطعات 177 و 108 جفت بازی از اگزون 4 ژن SLC35A3 و اگزون 5 ژن UMPs با استفاده از جفت آغازگرهای اختصاصی انجام شد. محصولات واکنش زنجیره‌ای پلیمراز ژن SLC35A3 به روش SSCP برای بررسی تفاوت فرم فضایی رشته‌های منفرد روی ژل اکریل آمید الکتروفورز شدند. عمل هضم آنزیمی (RFLP) با استفاده ازآنزیم AvaI برای به دست آوردن الگوی هضمی مناسب به منظور تشخیص و شناسایی حاملین بیماری DUMPS روی محصولات واکنش زنجیره ای پلیمراز ژن UMPs انجام شد. نتایج این بررسی نشان داد که جهش (G&amp;amp;rarr;T) در موقعیت 559 اگزون 4 ژن SLC35A3 و همچنین جهش (G&amp;amp;rarr;T) در موقعیت 405 اگزون 5 ژن UMPs در گاوهای سرابی وجود نداشتند و بنابراین هیچ دام ناقلی مشاهده نشد</description>
    </item>
    <item>
      <title>کاوش مولکولی ژنوم گاو برای نقشه یابی جایگاه های ژنی مرتبط با وزن لاشه</title>
      <link>https://jab.uk.ac.ir/article_169.html</link>
      <description>پویش کل ژنوم با هدف یافتن محتمل ترین نقاط ژنومی کنترل کننده صفات کمی (QTL) یکی از استراتژیهای کارآمد برای تحلیل مولکولی صفات دارای مکانیسم توارثی پیچیده است. مکان یابی QTL، اولین گام برای شناسایی ژن های مسئول تنوع در صفات کمی است. هدف از انجام این پژوهش شناسایی QTL های موثر بر وزن لاشه گاو بود. تعداد 6 گاو نر آمیخته جرسی &amp;amp;times; لیموزین با گاوهای ماده جرسی و لیموزین تلاقی داده شدند و شش خانواده ناتنی پدری شامل 784 نتاج تشکیل شد. تمام نتاج کشتار شده و وزن لاشه بلافاصله پس از کشتار ثبت&amp;amp;nbsp; شد. شش والد نر و تمامی نتاج برای 189 نشانگر ریزماهواره تعیین ژنوتیپ شدند. وزن لاشه برای اثرات ثابت گروه کشتار، جنس، سال، گله، نژاد مادر، تیپ تولد، سن مادر و اثر ژن میوستاتین تصحیح گردیدند. باقیمانده&amp;amp;nbsp;های مدل با تقسیم بر انحراف معیار فنوتیپی، استاندارد شدند. روش نقشه&amp;amp;nbsp;یابی درون فاصله ای مبتنی بر رگرسیون برای آنالیز QTL استفاده شد. تعداد سه QTL در سطح معنی دار ژنومی واقع بر کروموزوم های 3، 5 و 14 و دو QTL در سطح معنی دار کروموزومی روی کروموزوم های 10 و 17 شناسایی شدند. فقط QTL شناسایی شده روی کروموزوم 14 در تمام خانواده ها تفرق نشان داد. اثرات QTL بین 4/0تا 8/0به واحد انحراف معیار فنوتیپی بود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>اثر ترکیبی کیتوزان و هورمون سالیسیلیک اسید بر صفات فیزیولویکی، بیوشیمیایی و بیان ژن‌های کلیدی مسیر بیوسنتز کارنوسیک‌اسید در گیاه رزماری (Rosmarinus officinalis L.)</title>
      <link>https://jab.uk.ac.ir/article_5490.html</link>
      <description>هدف: رزماری (Rosmarinus officinalis L) یکی از گیاهان دارویی و معطر مهم در صنعت دارو و غذا به حساب می&amp;amp;shy;آید. در میان ترپن&amp;amp;shy;های رزمای، کارنوسیک &amp;amp;shy;اسید به دلیل خواص درمانی نظیر آنتی&amp;amp;shy;اکسیدانی، ضدمیکروبی و ضدتوموری اهمیت بسزائی یافته است. درنتیجه، توجه محققان به کاربرد الیسیتورها برای تقویت رشد و افزایش اسانس رزماری جلب شده است. با توجه به اهمیت دارویی رزماری و پتانسیل کیتوزان و سالیسیلیک &amp;amp;shy;اسید در تقویت صفات گیاهی، این پژوهش با هدف بررسی اثر این الیسیتورها بر صفات رزماری و بیان ژن&amp;amp;shy;های کلیدی مسیر کارنوسیک&amp;amp;shy; اسید (CPS1 و KSL1) انجام شد.&#13;
مواد و روش‌ها: این پژوهش در قالب آزمایش فاکتوریل با طرح کاملا تصادفی با سه تکرار انجام شد. بعد از گذشت سه ماه از کشت نشاها، کیتوزان (Ch) با غلظت 10، 50 و 100 میلی&amp;amp;shy;گرم بر لیتر و سالیسیلیک &amp;amp;shy;اسید (SA) با غلظت 5، 10 و 20 میکرو‌مولار به طور انفرادی و در ترکیب باهم در سه نوبت با فاصله سه هفته بر روی اندام هوایی رزماری محلول&amp;amp;shy;پاشی شدند. بعد از گذشت یک هفته از آخرین محلول&amp;amp;shy;پاشی، سنجش صفات فیزیولویکی، بیوشیمیایی و بیان ژن&amp;amp;shy;های کلیدی بیوسنتز کارنوسیک اسید انجام شد.&#13;
نتایج: ترکیب&amp;amp;shy;های تیماری، اثر هم&amp;amp;shy;افزائی بر صفات رزماری داشتند. به عنوان موثرترین تیمار، تیمارهایSA 10 &amp;amp;micro;M + Ch 100 mg/L&amp;amp;nbsp; و SA 20 &amp;amp;micro;M + Ch 50 mg/L به ترتیب سبب کاهش معنی&amp;amp;shy;دار حدود 44 و 45% مالون&amp;amp;shy;دی&amp;amp;shy;آلدئید و افزایش معنی&amp;amp;shy;دار 2 و 5/2 برابری فنل، 8/2 و 9/2 برابری قندها، 6/2 و 2 برابری فعالیت کاتالاز، 8/2 و 5/2 برابری فعالیت آسکوربات&amp;amp;shy;پراکسیداز، 2 و 3/2 برابری فعالیت پلی&amp;amp;shy;فنل&amp;amp;shy;اکسیداز، 3 و 9/1 برابری کلروفیل، 2 و 2/2 برابری کارتنوئید، 3/2 و 6/2 برابری اسانس، 3 و 6/3 برابری بیان CPS1، و 4/3 و 6/3 برابری بیان KSL1 شدند.&#13;
نتیجه‌گیری: تیمارهای ترکیبی سبب کاهش معنی&amp;amp;shy;دار اکسیداسیون لپیدی و افزایش رنگدانه&amp;amp;shy;ها، سامانه آنتی&amp;amp;shy;اکسیدانت، اسانس و بیان ژن&amp;amp;shy;های کلیدی مسیر کارنوسیک &amp;amp;shy;اسید می&amp;amp;shy;شوند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تولید گیاهان عاری از ویروس سیب توسرخ از طریق کشت مریستم و بررسی اثرات پکتین و فلوروگلوسینول بر ازدیاد آن</title>
      <link>https://jab.uk.ac.ir/article_5491.html</link>
      <description>هدف: کشت مریستم یکی از روش&amp;amp;shy;هایی است که برای تولید گیاهان عاری از ویروس به&amp;amp;shy;کار می رود. مطالعه حاضر با هدف حذف ویروس&amp;amp;shy;های شایع گیاه سیب توسرخ انجام شد. همچنین به منظور بهبود شاخه&amp;amp;shy;زایی و ریشه&amp;amp;shy;زایی، تأثیر دو ترکیب پکتین و فلوروگلوسینول مورد بررسی قرار گرفت.&#13;
مواد و روش‌ها: ریزنمونه&amp;amp;shy;های جوانه جانبی و انتهایی در سه بازه زمانی در تیر، مرداد و شهریور برداشت شدند. استقرار مریستم در غلظت&amp;amp;shy;های مختلف بنزیل آدنین (BA) مورد ارزیابی قرار گرفت. ریزنمونه&amp;amp;shy;های حاصل از رشد مریستم به محیط پرآوری MS دارای هورمون BA و GA3 منتقل شدند. سپس ریزنمونه&amp;amp;shy;ها به محیط بهینه حاوی پکتین و فلوروگلوسینول به منظور بررسی اثر این دو تیمار بر طول شاخساره&amp;amp;shy;ها، تعداد شاخساره و توسعه برگی انتقال یافتند. ریشه&amp;amp;shy;زایی از ساقه&amp;amp;shy;های طویل شده در مرحله پرآوری در محیط MS&amp;amp;frac12; دارای NAA و IBA انجام شد. برای تأیید وضعیت عاری بودن از ویروس، گیاهان باززایی شده از مریستم‌ها با استفاده از RT-PCR آزمایش شدند.&#13;
نتایج: نتایج نشان داد ریزنمونه ‌های برداشت شده در نیمه دوم تیرماه در محیط&amp;amp;shy;کشت MS با غلظت 1 میلی&amp;amp;shy;گرم بر لیتر BA بیشترین درصد استقرار ( 66/26 درصد) را نشان دادند. محیط MS با غلظت 1 میلی&amp;amp;shy;گرم بر لیتر BA و 1 میلی&amp;amp;shy;گرم بر لیتر GA3 بهترین محیط برای افزایش طول ساقه بود. بیشترین توسعه برگی در محیط MS با غلظت 1 میلی&amp;amp;shy;گرم بر لیتر BA و بدون GA3 مشاهده شد. اثر متقابل BA و GA3 بر تعداد شاخه&amp;amp;shy;های فرعی معنی&amp;amp;shy;دار بود. اضافه کردن پکتین در مرحله پرآوری باعث افزایش طول ساقه (45 درصد) و افزایش تعداد شاخه (6/82 درصد) شد. با اضافه کردن فلوروگلوسینول به محیط، طول ساقه (24 درصد) افزایش یافت و تعداد شاخه (13/39 درصد) کاهش یافت. بیشترین درصد ریشه‌زایی (34 درصد) در محیط کشتMS &amp;amp;frac12; با تیمار 1 میلی‌گرم بر لیتر IBA بعلاوه‌ی 5/0 میلی‌گرم بر لیتر NAA مشاهده شد. حضور تیمار فلوروگلوسینول باعث کاهش درصد ریشه&amp;amp;shy;زایی در کل گیاهان و بالا رفتن میانگین تعداد ریشه در هر گیاه شد. در بررسی‌های مولکولی با RT-PCR، هیچ باندی دال بر آلوده بودن گیاهان حاصل از کشت مریستم وجود نداشت.&#13;
نتیجه‌گیری: این مطالعه نشان داد که کشت مریستم ابزاری کارآمد برای تولید گیاهان عاری از ویروس در گیاه سیب توسرخ است. روش RT-PCR از دقت کافی جهت ردیابی ویروس برخوردار بود. با در نظر گرفتن تمام جوانب، استفاده از پکتین و فلوروگلوسینول را می&amp;amp;shy;توان به&amp;amp;shy;عنوان دو ترکیب قابل اعتماد در بهبود شاخه&amp;amp;shy;زایی در کشت مریستم مورد استفاده قرار داد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تجزیه پروتئوم ریشه چغندرقند در پاسخ به تنش خشکی</title>
      <link>https://jab.uk.ac.ir/article_5492.html</link>
      <description>هدف: بررسی تأثیرات تنش خشکی و شناسایی پروتئین‌های مؤثر در تحمل به تنش کمبود آب در ریشه چغندر‌قند می‌باشد. &#13;
مواد و روش‌ها: برای این منظور ‌ژنوتیپ چغندرقند متحمل به خشکی &amp;amp;nbsp;Full sib S1-10- 8001تحت شرایط عادی و تنش کمبود آب مورد ارزیابی قرار گرفت. بذور در لوله‌های پلیکا به طول یک متر با قطر ۲۰ سانتی‌متر کشت و چهار هفته پس از کاشت، تنش کمبود آب با قطع آبیاری به مدت هفت روز به‌صورت دوره‌ای اعمال گردید. در ادامه تجزیه پروتئوم بافت ریشه با استفاده از الکتروفورز دو‌بعدی در بعد اول به روش IEF و در بعد دوم به روش SDS-PAGE انجام و از طیف سنجی جرمی برای شناسایی لکه های پروتئینی معنی دار استفاده گردید.&#13;
نتایج: تجزیه آماری صفات طول اندام زمینی و طول غده اختلاف معنی‌داری بین شرایط تنش کمبود آب و عادی نشان داد و تنش کمبود آب منجر به کاهش پارامتر‌های فوق و نیز افزایش میزان پرولین ریشه گردید. نتایج حاصل از تفکیک پروتئین‌ها با استفاده&amp;amp;nbsp; از تکنیک الکتروفورز دوبعدی در بعد اول به روش IEF و در بعد دوم به روش SDS-PAGE بیانگر شناسایی 59 لکه پروتئینی از ژل‌های پلی آکریل‌آمید با استفاده از نرم‌افزار PDQuest بود. از بین این لکه‌ها، 15 لکه پروتئینی اختلاف معنی‌داری بین شرایط عادی و تنش کمبود آب نشان دادند به‌طوری‌که تعداد سه لکه&amp;amp;nbsp; کاهش و 12‌ لکه پروتئینی افزایش بیان داشتند. نتایج نشان داد که پروتئین‌های شناسایی‌شده در چهار‌ گروه عملکردی سازگاری به تنش و مکانیسم‌های دفاعی، متابولیسم، تولید انرژی و تنش اکسایشی دخیل بودند. &#13;
نتیجه‌گیری: نقش بیولوژیکی پروتئین‌های شناسایی‌شده در این پژوهش نشان می‌دهد که ژنوتیپ چغندرقند موردمطالعه احتمالاً از سازوکار‌های مختلفی همچون کنترل گونه‌های فعال اکسیژن، افزایش تولید لیگنین، افزایش پاسخ دفاعی در برابر عوامل بیماری‌زا، افزایش تولید ترکیبات استری، حفاظت از سازوکار‌های مختلف زیستی ازجمله فتوسنتز، احیای نیتروژن و سرهم‌بندی پروتئین‌ها و تجمع ترکیباتی نظیر گلیسرول در داخل سلول برای مقابله با اثرات منفی تنش استفاده می‌‌‌‌کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>جداسازی، غربالگری و انتخاب سویه‌های Aspergillus و Penicillium از ریزوسفر گندم برای تولید چندآنزیمی و ویژگی‌های ضدقارچی</title>
      <link>https://jab.uk.ac.ir/article_5493.html</link>
      <description>هدف: آنزیم‌های میکروبی به دلیل اهمیت اقتصادی در بخش‌های مختلف صنایع زیستی، نقش مهمی در توسعه فرایندهای زیستی صنعتی دارند. بنابراین، جستجو برای یافتن سویه‌های جدید با توان تولید بالا، جهت تأمین نیازهای صنعتی، بسیار حائز اهمیت است. هدف این مطالعه جداسازی و غربالگری سویه‌های Aspergillus و Penicillium با توان بالای تولید چندین آنزیم مهم زیست‌فناورانه و همچنین قابلیت کنترل زیستی برخی عوامل بیماری‌زای گیاهی بود.&#13;
مواد و روش‌ها: تعداد 30 سویه قارچی از خاک‌های ریزوسفری مزارع گندم دوروم در مرکز الجزایر جداسازی و بر اساس ویژگی‌های فنوتیپی شناسایی شدند. دوازده سویه متعلق به جنس‌های هدف از نظر توانایی تولید هشت آنزیم هیدرولیتیک و لیگنوسلولولیتیک بر روی محیط‌های جامد اختصاصی مورد غربالگری قرار گرفتند. سویه‌های با تولید بالا برای بررسی تولید همزمان آنزیم‌ها در شرایط تخمیر حالت جامد با استفاده از سبوس گندم به‌عنوان بستر، و نیز اثر آنتاگونیستی علیه برخی عوامل بیماری‌زای گندم (Fusarium graminearum, F. culmorum, F. verticillioides, and Alternaria alternata) با آزمون کشت دوگانه ارزیابی شدند.&#13;
نتایج: یافته‌ها نشان دادند که میزان تولید آنزیم در میان سویه‌های بررسی‌شده بالا بود؛ به‌طوری‌که 100% برای آمیلازها، 67/91% برای کیتینازها و سلولازها، 33/83% برای لاکازها، 75% برای پکتینازها و لیپازها و میزان کمتری برای پروتئازها و ژلاتینازها مشاهده شد. در میان کارآمدترین سویه‌ها، A. niger S2 بیشترین فعالیت آمیلازی (5.46 IU/mL)، پروتئازی (29.80 U/mL) و لاکازی (0.072 IU/mL) را نشان داد. فعالیت انعقاد شیر در Penicillium sp. S1 (7.06 SU/mL) و A. niger S9 (46.60 SU/mL) قابل توجه بود. علاوه بر این، سویه‌ها در مدت تنها 48 ساعت مقادیر قابل توجهی کیتیناز (1.27&amp;amp;ndash;1.50 IU/g) تولید کردند. فعالیت آنتاگونیستی سویه‌های با تولید بالای کیتیناز علیه عوامل بیماری‌زای Fusarium &amp;amp;nbsp;و Alternaria &amp;amp;nbsp;نرخ مهار بالایی بین 3/50% تا 33/73% نشان داد که در این میان A. niger S9 مؤثرترین سویه بود.&#13;
نتیجه‌گیری: نتایج این مطالعه پتانسیل بالای سویه‌های بومی جداسازی‌شده را به‌عنوان گزینه‌های امیدوارکننده نه‌تنها برای تولید آنزیم‌های صنعتی، بلکه به‌عنوان عوامل مؤثر کنترل زیستی نشان داد. این یافته‌ها می‌تواند راه را برای کاربرد این سویه‌ها در زیست‌فناوری صنعتی و کشاورزی پایدار هموار سازد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>پاسخ تنظیمی ایمنی مرتبط با التهاب پایدار: بیش‌بیان PD-L1 و شناسایی RNA ویروسی در اوتیت چرکی مزمن</title>
      <link>https://jab.uk.ac.ir/article_5407.html</link>
      <description>هدف: اوتیت میانی چرکی مزمن (CSOM) یک بیماری التهابی مزمن گوش میانی است که با تشکیل بیوفیلم‌های میکروبی، تغییر در مکانیسم‌های ایمنی، تخریب اپی‌تلیوم و آسیب بافتی مشخص می‌شود. هدف از این مطالعه تعیین ارتباط بین بیان PD-L1 و مثبت بودن RNA ویروسی در بیماران مبتلا به CSOM و بررسی نقش بالقوه تحلیل نقاط وارسی ایمنی (immune checkpoint) در تداوم بیماری بود.مواد و روش‌ها: در این مطالعه، پنجاه شرکت‌کننده مورد بررسی قرار گرفتند که شامل پنجاه بیمار مبتلا به CSOM و بیست‌وپنج فرد سالم به‌عنوان گروه کنترل بودند. از میان شرکت‌کنندگان، ۵۰ نفر بیمار مبتلا به CSOM مراجعه‌کننده به بخش گوش، حلق و بینی بیمارستان عمومی دیوانیه و ۵۰ نفر افراد ظاهراً سالم بدون آسیب‌شناسی گوش میانی بودند. بیماران در بازه سنی ۱۵ تا ۷۵ سال از هر دو جنس قرار داشتند و بر اساس معاینات بالینی و اتوسکوپیک تشخیص داده شدند. برای شناسایی ژنوم ویروسی شامل ویروس سنسیشیال تنفسی (ژن N به طول ۱۱۳ جفت‌باز)، رینوویروس (ژن UTR به طول ۲۱۸ جفت‌باز) و آدنوویروس (۳۱۰ جفت‌باز)، آزمون RT-PCR انجام شد. سطح PD-L1 با استفاده از آزمون ایمونوفلورسانس و به روش لجستیک چهارپارامتری (ELI) اندازه‌گیری گردید. نتایج: غربالگری مولکولی RNA ویروسی به روش RT-PCR نشان داد که اغلب بیماران مبتلا به اوتیت میانی چرکی مزمن دارای یک یا چند نتیجه مثبت از نظر ویروسی بودند. PCR برای شناسایی RNA ویروس‌ها (SARS-CoV-2، رینوویروس و آدنوویروس) در ۴۰ نفر از ۵۰ بیمار (۸۰٪) انجام شد و متعاقب آن، در ۱۰ نفر (20%) RNAرینوویروس و در ۶ نفر (12%) RNA آدنوویروس شناسایی گردید. میانگین سطح سرمی PD-L1 در بیماران به‌طور معنی‌داری بالاتر از گروه کنترل بود (13/0 &amp;amp;plusmn; 242/0 در برابر 05/0 &amp;amp;plusmn; 01/1 نانوگرم/میلی‌لیتر؛ 26/5t = ؛ 0001/0P &amp;amp;lt;). همچنین، همبستگی مثبت معنی‌داری بین افزایش PD-L1 و مثبت بودن RNA ویروسی مشاهده شد. بیان PD-L1 در بیمارانی که از نظر RNA ویروسی مثبت بودند (06/1 نانوگرم/میلی‌لیتر) به‌طور قابل‌توجهی بیشتر از بیمارانی بود که نتیجه منفی داشتند (58/0 نانوگرم/میلی‌لیتر). نتیجه‌گیری: وجود RNA ویروسی و بیش‌بیان PD-L1 در بیماران مبتلا به CSOM بیانگر یک پاسخ ایمنی تطابقی نامتوازن است که منجر به مهار التهاب بیش‌ازحد و افزایش تحمل میکروبی می‌شود. این یافته‌ها نشان می‌دهد که مسیر PD-1/PD-L1 نقش مهمی در ماهیت مزمن اوتیت میانی ایفا می‌کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارتباط ژن HLA-DQ2 با بیماری سلیاک در استان بابل، عراق</title>
      <link>https://jab.uk.ac.ir/article_5358.html</link>
      <description>هدف: بیماری سلیاک یک اختلال خودایمنی است که در افراد دارای استعداد ژنتیکی، در اثر مصرف گلوتن ایجاد می‌شود و منجر به پاسخ ایمنی و آسیب به روده باریک می‌گردد. مهم‌ترین عوامل خطر ژنتیکی این بیماری، ژن‌های HLA-DQ2 و HLA-DQ8 به همراه مواجهه با گلوتن هستند. هدف از این مطالعه، بررسی شاخص‌های ژنتیکی و ایمنی بیماری سلیاک در بیماران استان بابل بود. در این راستا، توزیع سنی بیماران با افراد سالم مقایسه شد، آنتی‌بادی‌های ضد گلیادین IgG و IgA با روش ELISA اندازه‌گیری گردید و وجود ژن HLA-DQ2 در بیماران و گروه شاهد با استفاده از PCR متداول بررسی شد.مواد و روش‌ها: نمونه‌های خون از بیماران مبتلا به سلیاک و افراد سالم جمع‌آوری شد. از هر شرکت‌کننده، ۳ میلی‌لیتر خون وریدی در لوله‌های حاوی EDTA &amp;amp;nbsp;برای استخراج DNA و ۲ میلی‌لیتر خون در لوله‌های ژل‌دار برای آزمایش‌های سرولوژیک گرفته شد. نمونه‌ها در جعبه سردکننده طی ۲ تا ۲۴ ساعت منتقل و تا زمان انجام آزمایش در دمای ۴ درجه سانتی‌گراد نگهداری شدند. آنتی‌بادی‌های ضد گلیادین IgG و IgA به روش ELISA شناسایی شدند. DNA ژنومی از خون استخراج و برای شناسایی ژن HLA-DQ2 از روش PCR متداول استفاده گردید. محصولات PCR با الکتروفورز ژل آگارز تأیید و اندازه باندها با مارکر DNA مقایسه شد.نتایج: نتایج PCR متداول وجود قطعه ژن HLA-DQ2 را در اندازه تقریبی ۱۵۳ جفت‌باز نشان داد. در بیماران مبتلا به سلیاک، ژنوتیپ هموزیگوت HLA-DQ2 &amp;amp;nbsp;شایع‌ترین حالت بود و در 2/77% بیماران (۱۴ نفر از کل افراد بررسی‌شده) مشاهده شد. سایر بیماران فاقد این ژن بودند که احتمالاً به دلیل پیروی از رژیم غذایی بدون گلوتن بوده است. در گروه شاهد، هیچ‌یک از افراد حامل ژن HLA-DQ2 نبودند (0%). مطالعات پیشین نشان داده‌اند که هموزیگوتی HLA-DQ2 بالاترین خطر ابتلا را دارد و احتمال بروز زودهنگام بیماری سلیاک در کودکان را ۵ تا ۳۰ برابر نسبت به ژنوتیپ‌های کم‌خطرتر مانند هموزیگوتی HLA-DQ8 یا هتروزیگوتی HLA-DQ2/DQ8 افزایش می‌دهد. اگرچه فراوانی هتروزیگوت‌های HLA-DQ2/DQ8 در جمعیت عمومی حدود ۲۵ تا 35% است، تنها حدود 3% از آن‌ها به بیماری مبتلا می‌شوند. بنابراین، هموزیگوتی HLA-DQ2 شایع‌ترین ژنوتیپ در بیماران مبتلا به سلیاک محسوب می‌شود.نتیجه‌گیری: آزمایش‌های ژنتیکی مولکولی نقش مهمی در شناسایی افراد در معرض خطر ابتلا به بیماری سلیاک دارند. این مطالعه نشان داد که ژنوتیپ هموزیگوت HLA-DQ2 شایع‌ترین الگوی ژنتیکی در بیماران مبتلا به سلیاک در استان بابل است و ارتباط قوی این ژن با بیماری را تأیید می‌کند. این یافته‌ها استفاده از غربالگری ژنتیکی را در کنار آزمون‌های سرولوژیک برای تشخیص دقیق‌تر و مدیریت بهتر بیماری سلیاک توصیه می‌نماید.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مطالعه ژنتیکی تغییرات انرژی آزاد جایگاه اتصال miRNA و ارتباط آن با ویژگی‌های هیستوپاتولوژیک در سرطان کولورکتال</title>
      <link>https://jab.uk.ac.ir/article_5408.html</link>
      <description>هدف: تغییرات بافت‌شناسی در سرطان کولورکتال یکی از ویژگی‌های اساسی این بیماری است که تحت تأثیر عوامل مختلف قرار دارد و نقش مهمی در طبقه‌بندی و تشخیص ایفا می‌کند. سرطان کولورکتال از شایع‌ترین انواع سرطان بوده که در سال‌های اخیر در جمعیت عراق افزایش یافته است. هدف این مطالعه بررسی ارتباط بین ویژگی‌های هیستوپاتولوژیک سرطان کولورکتال و تغییرات انرژی آزاد اتصال miRNAها به جایگاه‌های هدف آن‌ها بود.مواد و روش‌ها: این پژوهش به‌صورت مقطعی طراحی شد. در این مطالعه، ویژگی‌های هیستوپاتولوژیک نمونه‌ها بررسی شد و تغییرات انرژی آزاد برخی miRNAها (شامل miR-125a-3p، miR-383-5p، miR-148a، miR-148b، miR-365a، miR-26a، miR-130a و miR-27 ) در اتصال به توالی‌های هدف، از طریق تعیین توالی PCR و پیش‌بینی هیبریداسیون miRNA-mRNA به‌صورت in silico ارزیابی گردید.نتایج: نتایج بررسی‌های بافت‌شناسی نشان داد که آدنوکارسینوم شایع‌ترین نوع تومور در این مطالعه بود (75%) و حدود 58% موارد دارای تمایز خوب بودند. غدد سرطانی به لایه عضلانی نفوذ کرده بودند، اما به چربی اطراف کولون گسترش نیافته بودند. بر اساس آستانه اتصال &amp;amp;Delta;G &amp;amp;gt;-15 kcal/mol، تغییر معنی‌داری در انرژی آزاد miR-148b مشاهده شد، در حالی که سایر miRNAها تفاوت معنی‌داری بین گروه بیمار و کنترل نشان ندادند. سطح انرژی آزاد بالاتری برای miR-125a-3p، miR-383-5p، miR-148a، miR-365a و miR-26a در آدنوکارسینوم موکوسی مشاهده شد، اما این اختلاف‌ها از نظر آماری معنی‌دار نبودند. تغییرات انرژی آزاد در مراحل مختلف بیماری مشاهده شد، ولی معنی‌دار نبود. در طبقه‌بندی بر اساس درجه تومور، افزایش معنی‌دار انرژی آزاد miR-27 در موارد با تمایز خوب مشاهده شد. تمامی مقادیر انرژی آزاد در ارتباط با متاستاز تفاوت معنی‌داری نداشتند. همچنین در تمامی انواع miRNA، تغییرات انرژی آزاد در دسته‌بندی‌های N (درگیری غدد لنفاوی) معنی‌دار نبود. ارتباط معنی‌داری بین miR-365a و miR-148b مشاهده شد، در حالی که در گروه کنترل بین این دو همبستگی معکوس وجود داشت. همچنین در گروه کنترل، ارتباط معنی‌داری بین miR-130a و miR-383-5p دیده شد، در حالی که در گروه بیماران این رابطه به صورت معکوس گزارش گردید.نتیجه‌گیری: یافته‌ها نشان دادند که انرژی آزاد اتصال در تقریباً تمامی نمونه‌ها بیشتر از -15 kcal/mol بود که نشان‌دهنده پایداری نسبی کمپلکس‌های miRNA-mRNA است. miR-27 تأثیر معنی‌داری بر زیرگروه‌های سرطان کولورکتال داشت و می‌تواند در طبقه‌بندی تومور نقش داشته باشد، در حالی که miR-148b اثر مهارکننده تومور قابل توجهی نشان داد. تغییر الگوهای همبستگی miRNAها بین گروه بیمار و کنترل بیانگر اختلال در شبکه‌های تنظیمی است که می‌تواند در تشخیص یا درمان سرطان کولورکتال مورد استفاده قرار گیرد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی اثرات محافظت‌کننده قلبی Illicium verum در برابر سمیت قلبی القاشده با دوکسوروبیسین در رت‌ها</title>
      <link>https://jab.uk.ac.ir/article_5409.html</link>
      <description>هدف: دوکسوروبیسین (DOX) یکی از داروهای شیمی‌درمانی است که در سراسر جهان برای درمان بسیاری از سرطان‌ها استفاده می‌شود. با این حال، استفاده طولانی‌مدت از این دارو محدود است، زیرا می‌تواند باعث سمیت قلبی وابسته به دوز شود. این سمیت منجر به التهاب، آسیب به بافت قلب و افزایش استرس اکسیداتیو می‌گردد. بنابراین، هدف این مطالعه بررسی اثرات بالقوه محافظت‌کننده قلبی عصاره Illicium verum در برابر سمیت قلبی القاشده توسط DOX در رت‌ها بود.مواد و روش‌ها: در این آزمایش چهار گروه از رت‌ها که به‌طور تصادفی انتخاب شده بودند مورد استفاده قرار گرفتند. این گروه‌ها شامل: گروه کنترل، گروه دریافت‌کننده DOX، گروه تیمار با عصاره Illicium verum با دوز 100 میلی‌گرم بر کیلوگرم، و گروه تیمار با عصاره Illicium verum با دوز 200 میلی‌گرم بر کیلوگرم بودند. عصاره به مدت 7 روز به‌صورت خوراکی تجویز شد، سپس تزریق DOX انجام گرفت و پس از آن نیز عصاره به مدت 7 روز به‌صورت خوراکی ادامه یافت. برای ارزیابی آسیب قلبی، نشانگرهای زیستی سرمی شامل تروپونین قلبی I (cTn-I)، کراتین کیناز MB (CK-MB) و لاکتات دهیدروژناز (LDH) اندازه‌گیری شدند. همچنین برای تکمیل ارزیابی‌ها، سیتوکین‌های التهابی (IL-6 و TNF-&amp;amp;alpha;)، شاخص‌های استرس اکسیداتیو؛ مالون‌دی‌آلدئید (MDA) و مایلوپراکسیداز (MPO) و پارامترهای آنتی‌اکسیدانی شامل گلوتاتیون (GSH) و نیتریک اکسید (NO) اندازه‌گیری گردید. علاوه بر این، برای بررسی آسیب ساختاری بافت قلب، مطالعات هیستوپاتولوژیک نیز انجام شد.نتایج: تزریق DOX باعث افزایش معنی‌دار آنزیم‌های قلبی، سیتوکین‌های التهابی و شاخص‌های استرس اکسیداتیو و همچنین کاهش سطح آنتی‌اکسیدان‌ها شد که نشان‌دهنده اثرات سمیت قلبی آن است. درمان با عصاره Illicium verum قبل از تزریق DOX، پارامترهای بیوشیمیایی مذکور را به‌صورت وابسته به دوز بهبود داد. بیشترین اثر محافظتی در گروه دریافت‌کننده دوز 200 میلی‌گرم بر کیلوگرم مشاهده شد. در این گروه، سطح نشانگرهای آسیب قلبی و واسطه‌های التهابی در مقایسه با گروه DOX کمتر بود. همچنین در گروه‌های دریافت‌کننده عصاره، آسیب میوکاردی کاهش یافته، دژنراسیون سلولی کمتر شده و ساختار بافتی بهبود یافت.نتیجه‌گیری: بر اساس نتایج این مطالعه، می‌توان پیشنهاد کرد که عصاره Illicium verum دارای اثرات محافظت‌کننده قابل‌توجهی در برابر سمیت قلبی القاشده توسط DOX است. این اثرات مثبت احتمالاً به دلیل خواص آنتی‌اکسیدانی و ضدالتهابی آن می‌باشد. بنابراین، ممکن است Illicium verum در کاهش آسیب قلبی مرتبط با درمان دوکسوروبیسین مفید باشد. با این حال، برای دستیابی به نتایج قطعی، انجام مطالعات گسترده‌تر ضروری است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارزیابی فرایند گسترش فناوری کشت بافت نخل خرما در استان دیاله</title>
      <link>https://jab.uk.ac.ir/article_5410.html</link>
      <description>هدف: کشت نخل خرما و تولید خرما در بخش کشاورزی از نظر صادرات، مصرف داخلی و کاربردهای صنعتی جایگاه مهمی دارد، زیرا در صنایع غذایی و تولید خوراک دام مورد استفاده قرار می‌گیرد. هدف این مطالعه ارزیابی میزان گسترش فناوری کشت بافت نخل خرما در استان دیاله از نظر برنامه‌ریزی، سازماندهی، اجرا و ارزیابی، و همچنین شناسایی واکنش صاحبان باغ‌های نخل نسبت به کاربرد این فناوری در استان دیاله بود.مواد و روش‌ها: نمونه پژوهش شامل 113 نفر از کشاورزان نخل‌کار بود. برای دستیابی به هدف اول، از رویکرد پژوهش تشخیصی جهت ارزیابی فرآیند گسترش فناوری کشت بافت نخل خرما (DPTC) در استان دیاله از نظر برنامه‌ریزی، سازماندهی، اجرا و ارزیابی استفاده شد. برای دستیابی به هدف دوم، از رویکرد پژوهش میدانی بهره گرفته شد. در این راستا از پرسشنامه به‌عنوان ابزار جمع‌آوری داده‌ها از پاسخ‌دهندگان استفاده گردید و واکنش کشاورزان نخل‌کار نسبت به کاربرد فناوری کشت بافت با استفاده از مقیاس سه‌درجه‌ای (موافق، تاحدی موافق، مخالف) سنجیده شد. برای گویه‌های مقیاس به‌ترتیب امتیازهای (1، 2، 3) در نظر گرفته شد و در مجموع 24 گویه مورد بررسی قرار گرفت.نتایج: نتایج نشان داد که برنامه‌ریزی برای فرآیند گسترش فناوری کشت بافت بر اساس توالی مراحلی شامل برنامه‌ریزی، تشخیص، توسعه و ارزیابی انجام می‌شود و بیشترین تلاش در مراحل مقدماتی و سازماندهی صرف شده است. نتایج همچنین نشان داد که فناوری کشت بافت یک فناوری مؤثر و امیدبخش از نظر علمی است که به افزایش تعداد پاجوش‌های تولیدی، بهبود کیفیت و سلامت نخل‌های خرما و همچنین توسعه ویژگی‌های ژنتیکی و تولیدی آن‌ها کمک کرده است. با این حال، تجربه میدانی پاسخ‌دهندگان در سطح مطلوب نبود و نخل‌کاران همچنان به حمایت و تخصص بیشتری در این زمینه نیاز دارند.نتیجه‌گیری: این مطالعه توصیه می‌کند که برنامه‌های ترویج کشاورزی تقویت شوند، تجربه و مهارت‌های میدانی کشاورزان افزایش یابد، و بر آموزش نیروی انسانی و تقسیم مناسب نقش‌ها و مسئولیت‌ها تمرکز بیشتری صورت گیرد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>پویایی متابولیت‌های اولیه و ثانویه در Chlorella vulgaris در معرض تنش زیستی و دوره‌های مختلف برداشت</title>
      <link>https://jab.uk.ac.ir/article_5411.html</link>
      <description>هدف: Chlorella vulgaris یک ریزجلبک است که به دلیل سهولت کشت، رشد سریع، توانایی جذب دی‌اکسید کربن و تولید اکسیژن در طول رشد، و همچنین تولید ترکیبات اولیه و ثانویه متعدد، گزینه‌ای امیدوارکننده برای حل بسیاری از مسائل به شمار می‌رود. هدف این مطالعه بررسی اثر غلظت‌های مختلف بیوکربن، زمان‌های متفاوت برداشت سلول‌ها و برهم‌کنش آن‌ها بر جلبک Chlorella vulgaris بود. همچنین میزان پروتئین، لیپید، کربوهیدرات و اسیدهای فنولی نیز اندازه‌گیری شد.مواد و روش‌ها: این آزمایش در آزمایشگاه کشت بافت گیاهی دانشگاه دیاله و تحت شرایط استریل انجام شد. جلبک‌ها در محیط کشت BG11 در دمای حدود 25 درجه سانتی‌گراد و دوره نوری 8-16 ساعت رشد داده شدند. بیوکربن با غلظت‌های 300، 600 و 900 میلی‌گرم بر لیتر به محیط کشت اضافه شد. نمونه‌ها در روزهای 7، 14 و 21 جمع‌آوری گردیدند. سپس مقدار پروتئین با روش کجلدال، چربی با دستگاه سوکسله، کربوهیدرات با روش فنل-اسید سولفوریک و ترکیبات فلاونوئیدی با استفاده از HPLC اندازه‌گیری شد. آزمایش در قالب طرح کاملاً تصادفی با سه تکرار انجام گرفت و داده‌ها با نرم‌افزار SPSS در سطح معنی‌داری 05/0 تحلیل شدند.نتایج: نتایج نشان داد که با افزایش غلظت بیوکربن در محیط کشت، مقادیر ترکیبات مورد بررسی افزایش یافت و بیشترین مقادیر به‌ترتیب 666/61، 155/9 و 362/18 میلی‌گرم بر لیتر در غلظت 900 پی‌پی‌ام مشاهده شد. از نظر زمان برداشت سلول‌ها، بیشترین مقادیر پس از 14 روز از افزودن بیوکربن به محیط کشت به دست آمد که به‌ترتیب برای پروتئین، لیپید و کربوهیدرات برابر با 025/60، 540/8 و 741/17 میلی‌گرم بر لیتر بود. همچنین در بررسی اسیدهای فنولی شامل روتین، اسید کافئیک، لوتئولین و اسید سیرینگیک، بیشترین مقادیر در غلظت 900 پی‌پی‌ام مشاهده شد که به‌ترتیب برابر با 255/110، 644/78، 722/88 و 277/69 میلی‌گرم بر لیتر بودند.نتیجه‌گیری: نتایج این مطالعه نشان داد که افزودن بیوکربن به محیط کشت باعث افزایش میزان پروتئین، چربی، کربوهیدرات و ترکیبات فنولی در جلبک Chlorella vulgaris می‌شود. بیشترین مقدار این ترکیبات در غلظت 900 میلی‌گرم بر لیتر و زمان برداشت 14 روز مشاهده شد. بنابراین، بیوکربن می‌تواند رشد و تولید ترکیبات مفید در این جلبک را بهبود بخشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تأثیر نانوذرات بر القای کالوس و تولید متابولیت‌های ثانویه در Salvia hispanica L</title>
      <link>https://jab.uk.ac.ir/article_5412.html</link>
      <description>هدف: دانه‌های چیا (Salvia hispanica L.) دارای ترکیبات پلی‌فنولی متنوع شامل فلاونوئیدها، اسیدهای فنولی، دپسیدها و کاتچین‌ها هستند. این دانه‌ها غنی از مواد مغذی و ترکیبات زیست‌فعال بوده و به‌عنوان مؤلفه در صنایع غذایی، مکمل‌های رژیمی و محصولات آرایشی کاربرد دارند. نانوذرات به‌عنوان محرک‌های نوآورانه در کشاورزی و بیوتکنولوژی گیاهی مطرح شده‌اند. هدف این مطالعه بررسی اثربخشی نانوذرات اکسید آهن (Fe₂O₃ NPs) به‌عنوان نانو-الیسیتور در افزایش بیوسنتز ترکیبات فنولی زیست‌فعال در کشت کالوس‌های مشتق‌شده از Salvia hispanica L بود.مواد و روش‌ها: کالوس‌ها از قطعات رویشی روی محیط کشت Murashige و Skoog (MS) حاوی mg/L BA1 و mg/L IAA 1 تولید شدند. سپس کشت‌ها در معرض غلظت‌های مختلف Fe₂O₃ NPs (0، 5، 10، 15، 20 و 25 میلی گرم در لیتر) قرار گرفتند و ترکیب فنولی با استفاده از HPLC تحلیل شد. داده‌ها با آنالیز واریانس (ANOVA) و آزمون چندگانه دانکن (p &amp;amp;le; 0.05) تجزیه و تحلیل شدند.نتایج: افزایش غلظت نانوذرات باعث تغییرات وابسته به دوز در پروفیل فنولی شد. شش اسید فنولی شامل پروتکاتچوئیک، فیرولیک، وانیلیک، سیرینگیک، کلروژنیک و p-کوماریک بیشترین تجمع را در کمترین دوز mg/L5 نشان دادند (افزایش 282%)، در حالی که اسید رزمارینیک به‌طور پیوسته افزایش یافته و در mg/L25 به حداکثر رسید (افزایش 123%). اسید گالیک بیشترین میزان خود را در mg/L15 نشان داد، در حالی که اسید رزمارینیک به &amp;amp;micro;g/mL1771 (123% بالاتر از کنترل) در mg/L 25 رسید. استفاده از Fe₂O₃ NPs تولید اسیدهای فنولی را در کشت کالوس افزایش داد؛ غلظت mg/L5 بیشترین تجمع کلی فنول‌ها را ایجاد کرد، در حالی که غلظت‌های بالاتر به‌طور انتخابی سنتز ترکیبات خاصی مانند اسید گالیک و رزمارینیک را تحریک کردند.نتیجه‌گیری: نتایج نشان می‌دهد که Fe₂O₃ NPs می‌توانند به‌عنوان الیسیتورهای مؤثر و کم‌هزینه عمل کنند و بیوسنتز فنول‌های ارزشمند را در کالوس چیا افزایش دهند. این مطالعه پایه‌ای برای بهینه‌سازی و توسعه مقیاس بزرگ استفاده از نانوذرات جهت افزایش تولید متابولیت‌های زیست‌فعال در سیستم‌های کشت سلول گیاهی فراهم می‌کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مطالعه اسیدهای آمینه و ویژگی‌های عملکردی دو نوع جلبک (Arthrospira platensis و Arthrospira sp بومی)</title>
      <link>https://jab.uk.ac.ir/article_5414.html</link>
      <description>هدف: جلبک‌ها توانایی رشد سریع دارند، از انرژی نور و دی‌اکسید کربن موجود در اتمسفر استفاده می‌کنند و در مقایسه با گیاهان آوندی مقدار بیشتری زیست‌توده در هر هکتار تولید می‌کنند. ترکیبات زیست‌فعال موجود در جلبک‌ها دارای خواص آنتی‌اکسیدانی، ضدمیکروبی و ضدویروسی هستند و همچنین در پیشگیری از زخم معده، یبوست، کم‌خونی، دیابت و فشار خون بالا نقش دارند. هدف این مطالعه مقایسه ترکیب تقریبی، پروفایل ترکیبات فرّار با استفاده از GC-MS، ترکیب اسیدهای آمینه و برخی ویژگی‌های عملکردی منتخب (ظرفیت نگهداری آب و روغن) در دو جلبک Spirulina major و Spirulina platensis جمع‌آوری‌شده از بصره، عراق بود.مواد و روش‌ها: این مطالعه بر روی دو نوع جلبک، Spirulina platensis و Spirulina major، انجام شد که از منابع آبی منطقه کرمه‌علی در استان بصره در جنوب عراق جمع‌آوری شدند. آنالیزهای اولیه عصاره‌های جلبکی شامل اندازه‌گیری پروتئین‌ها، کربوهیدرات‌ها، ترکیبات فنولی، فلاونوئیدها و گلیکوزیدها و همچنین بررسی ترکیب شیمیایی آن‌ها انجام گرفت.نتایج: میزان پروتئین در S. major برابر با 6/55% و در S. platensis برابر با 11/53% بود. ترکیبات زیست‌فعال با استفاده از کروماتوگرافی گازی-طیف‌سنجی جرمی (GC-MS) تعیین شدند و در مجموع 39 ترکیب زیست‌فعال در هر دو جلبک شناسایی شد. بیشترین غلظت در Spirulina major مربوط به پیک 32 بود که با ترکیب Hexadecanoic acid, 2-hydroxy-1-(hydroxymethyl)ethyl ester مشخص شد و پس از آن پیک 13 مربوط به Hexadecanoic acid, methyl ester قرار داشت. در Spirulina platensis نیز بیشترین غلظت مربوط به پیک 34 با همان ترکیب Hexadecanoic acid, 2-hydroxy-1-(hydroxymethyl)ethyl ester و سپس پیک 13 مربوط به Hexadecanoic acid, methyl ester بود. پروفایل اسیدهای آمینه نیز بررسی شد و در هر دو گونه 13 اسید آمینه شناسایی گردید. سرین فراوان‌ترین اسید آمینه بود که به‌ترتیب به مقادیر 1/52 و 4/62 میکروگرم بر گرم در S. major و S. platensis رسید.نتیجه‌گیری: از نظر ویژگی‌های عملکردی مانند ظرفیت نگهداری آب و اتصال به لیپیدها، S. major نسبت به S. platensis برتری نشان داد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>کاهش بیان S100A1 به‌عنوان یک نشانگر کلسیمی-انرژتیکی در انفارکتوس حاد میوکارد: ارتباط با مسیرهای آنژیوژنیک و التهابی</title>
      <link>https://jab.uk.ac.ir/article_5413.html</link>
      <description>هدف: انفارکتوس حاد میوکارد (AMI) وضعیتی است که با بازبرنامه‌ریزی هماهنگ زیستی مشخص می‌شود و شامل اختلال در تنظیم کلسیم، فعال‌شدن مسیرهای التهابی و اختلال در ترمیم عروقی است. پروتئین S100A1 یک پروتئین متصل‌شونده به Ca&amp;amp;sup2;⁺ است که در کاردیومیوسیت‌ها فراوان بوده و نقش مهمی در کوپلینگ تحریک-انقباض و متابولیسم انرژی میتوکندریایی دارد؛ بنابراین می‌تواند نشانگر پایداری عملکرد قلب فراتر از آسیب نکروتیک باشد. هدف این مطالعه بررسی سطح پروتئین S100A1 و بیان mRNA آن و همچنین ارتباط آن با میانجی‌های التهابی و عروقی در بیماران مبتلا به AMI بود.مواد و روش‌ها: این مطالعه (n=176) سطح پروتئین S100A1 در گردش خون و بیان ژنی آن را همراه با سطوح TNF-&amp;amp;alpha; و VEGF-A ارزیابی کرد. نمونه‌های خون وریدی (5 میلی‌لیتر) از بیماران مبتلا به انفارکتوس حاد میوکارد طی 12 ساعت اول پس از شروع علائم و از افراد سالم در زمان ورود به مطالعه جمع‌آوری شد. واکنش زنجیره‌ای پلیمراز کمی در زمان واقعی (qPCR) با استفاده از SYBR Green و دستگاه Stratagene Mx3005P انجام شد. تحلیل‌های آماری با نرم‌افزارهای SPSS (IBM v25.0) و GraphPad Prism (v9.0) صورت گرفت.نتایج: بیماران مبتلا به AMI کاهش قابل‌توجهی در سطح پروتئین S100A1 هم در سطح پروتئینی و هم در سطح رونویسی نشان دادند. این کاهش همزمان با کاهش سطح VEGF-A و افزایش سطح TNF-&amp;amp;alpha; بود. بین TNF-&amp;amp;alpha; و VEGF-A همبستگی مثبت معنی‌داری مشاهده شد (r = 0.396, p = 0.013; *p &amp;amp;lt; 0.05). با این حال، بیان S100A1 همبستگی خطی مشخصی با میانجی‌های التهابی نشان نداد که بیانگر استقلال نسبی محور کلسیم-انرژی است. نتایج qRT-PCR نشان داد که بیان mRNA ژن S100A1 در بیماران مبتلا به AMI به‌طور معنی‌داری کاهش یافته است. اختلاف میانگین &amp;amp;Delta;Ct حدود 1/2 سیکل (95% CI: 1.95-2.25) بود که نشان‌دهنده کاهش تقریبی 3/4 برابری بیان mRNA پروتئین S100A1 در انفارکتوس حاد میوکارد است.نتیجه‌گیری: نتایج این مطالعه از گنجاندن S100A1 در چارچوب‌های چندنشانگری برای بهبود طبقه‌بندی خطر در انفارکتوس حاد میوکارد حمایت می‌کند و اهمیت آن را به‌عنوان یک بیومارکر مکانیستی برای اختلال عملکرد قلب نشان می‌دهد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>چندشکلی ژن پروتئین متصل‌شونده به فاکتور رشد شبه‌انسولینی و تأثیر آن بر برخی صفات تولیدی و فیزیولوژیکی در مرغ بومی عراق</title>
      <link>https://jab.uk.ac.ir/article_5415.html</link>
      <description>هدف: پروتئین متصل‌شونده به فاکتور رشد شبه‌انسولینی (IGFBP) نقش مهمی در رشد و تکامل جنین جوجه‌ها و همچنین در مراحل پس از تفریخ ایفا می‌کند. هدف این مطالعه بررسی چندشکلی ژن IGFBP-2 و تأثیر آن بر برخی صفات تولیدی و فیزیولوژیکی در مرغ بومی عراق بود.مواد و روش‌ها: این مطالعه در مزرعه طیور دانشکده علوم مهندسی کشاورزی دانشگاه بغداد انجام شد. در این پژوهش از 100 قطعه مرغ بومی قبل از بلوغ جنسی استفاده گردید. نمونه‌های خون از ورید بال برای استخراج DNA، انجام آنالیزهای مولکولی و تکثیر ژن با روش PCR جمع‌آوری شدند. همچنین سرم خون برای اندازه‌گیری شاخص‌های بیوشیمیایی شامل پروتئین کل، گلوکز، پروفایل چربی، آلبومین و گلوبولین اندازه‌گیری شد. صفات تولیدی از زمان شروع تخم‌گذاری به مدت 100 روز ثبت شد که این دوره به هفت بخش تقسیم گردید. این صفات شامل تعداد تخم تولیدی، میانگین وزن تخم، توده تخم، سن و وزن بدن در بلوغ جنسی و میانگین مصرف خوراک بود. همچنین ویژگی‌های کیفی تخم‌مرغ اندازه‌گیری شد. برای تکثیر ژن IGFBP-2 از روش PCR برای قطعه‌ای به طول 386 جفت‌باز استفاده شد و قطعات تکثیرشده با روش توالی‌یابی سنگر تعیین توالی شدند.نتایج: سه ژنوتیپ شامل وحشی (TT)، هتروزیگوت (TC) و جهش‌یافته (CC) با دو آلل T و C شناسایی شد. ژنوتیپ CC دارای بیشترین فراوانی معنی‌دار (p&amp;amp;le;0.01) نسبت به ژنوتیپ‌های TC و TT بود (به‌ترتیب 59%، 30% و 11%). ژنوتیپ اثر معنی‌داری (p&amp;amp;le;0.05) بر تعداد تخم‌های تولیدی تنها در هفته سوم داشت، به‌طوری که ژنوتیپ TT نسبت به CC برتری نشان داد (09/47 در مقابل 09/44). اثر معنی‌داری (p&amp;amp;le;0.05) بر وزن پوسته تخم نیز مشاهده شد، به‌طوری که ژنوتیپ TC نسبت به CC برتر بود (14/7 در مقابل 63/6 گرم). در مورد ارتفاع زرده، ژنوتیپ‌های TT و TC مقادیر بیشتری نسبت به CC داشتند (به‌ترتیب 09/19، 00/19 و 77/17 میلی‌متر). همچنین ارتفاع سفیده در ژنوتیپ TT نسبت به CC افزایش معنی‌داری نشان داد (38/7 در مقابل 49/6 میلی‌متر). اثر معنی‌داری (p&amp;amp;le;0.05) بر غلظت آلبومین سرم خون نیز مشاهده شد، به‌طوری که ژنوتیپ CC نسبت به TC مقدار بیشتری داشت (51/2 در مقابل 34/2 گرم بر دسی‌لیتر). در سایر ویژگی‌های بیوشیمیایی سرم خون اثر معنی‌داری مشاهده نشد.نتیجه‌گیری: نتایج این مطالعه نشان می‌دهد که چندشکلی ژن IGFBP احتمالاً می‌تواند بر برخی صفات تولیدی و کیفیت تخم‌مرغ در مرغ‌های بومی عراق تأثیر بگذارد. بنابراین، این ژن می‌تواند به‌عنوان یک نشانگر ژنتیکی بالقوه در برنامه‌های اصلاح نژاد مورد استفاده قرار گیرد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>اثر تابش اشعه ماوراء بنفش جهش‌زا بر حشرات بالغ Monosteira buccata Horv. (Hemiptera: Tingidae) جمع‌آوری‌شده از درختان صنوبر در جنگل‌های نینوا</title>
      <link>https://jab.uk.ac.ir/article_5416.html</link>
      <description>هدف: عامل‌های فیزیکی، به ویژه تابش اشعه ماوراء بنفش (UV)، به گزینه‌ای مؤثر در کنترل آفات حشرات تبدیل شده‌اند. این اشعه می‌تواند اثرات منفی مستقیم بر حشرات، از جمله آسیب DNA مانند تشکیل دیمِرهای پیریمیدین، تحریک استرس اکسیداتیو و کاهش عملکرد سلولی، بقای کمتر و مرگ سلولی داشته باشد. هدف این مطالعه ارزیابی اثر تابش UV در کنترل حشره Monosteira buccata و بررسی اثربخشی آن به‌عنوان جایگزین یا مکمل سموم شیمیایی بود. مواد و روش‌ها: حشرات بالغ M. buccata از برگ‌های صنوبر جمع‌آوری شدند و در بطری‌های شیشه‌ای استریل نگهداری شدند، سپس به آزمایشگاه حشره‌شناسی دانشگاه موصل منتقل گردیدند. سمیت سم حشره‌کش Finch در سه غلظت 25، 50 و 100 درصد با روش غوطه‌وری برگ و قرار دادن 10 حشره در هر پتری دیش بررسی شد. اثر تابش UV با طول موج 254 نانومتر در زمان‌های مختلف نیز ارزیابی شد. نهایتاً، اثر هم‌افزای تابش UV و حشره‌کش بر مرگ و میر حشرات نیز سنجیده شد.نتایج: مرگ و میر حشرات با افزایش غلظت سم افزایش یافت، به‌طوری که نرخ مرگ و میر از 5/55 درصد در غلظت 25 درصد تا 5/95 درصد در غلظت 100 درصد رسید. زمان‌های تابش UV تأثیر مهمی بر افزایش مرگ و میر داشت؛ به‌طوری که مرگ و میر 48 درصد در 5 دقیقه و 100 درصد در 20 دقیقه مشاهده شد. این نشان‌دهنده اثر تقویت‌کننده UV در سمیت حشره است. علاوه بر این، اثر هم‌افزا در ترکیب تابش UV و حشره‌کش Fentanol در غلظت 100 درصد کامل بود. حشرات بالغ M. buccata در 15 تا 20 دقیقه کاملاً کشته شدند. این نتایج نشان می‌دهد که استفاده ترکیبی از عوامل فیزیکی مانند UV و عوامل شیمیایی، کارایی کنترل را افزایش داده و میزان مصرف سموم را کاهش می‌دهد.نتیجه‌گیری: می‌توان نتیجه گرفت که استفاده از سم Finch، به‌ویژه در ترکیب با تابش UV، یک گزینه مؤثر و امیدوارکننده در برنامه‌های مدیریت یکپارچه آفات است و پتانسیل بالایی در کاهش جمعیت حشرات بالغ Monosteira buccata دارد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>شناسایی ترکیبات فرّار در گرده و نقش آن‌ها در جذب زنبور عسل</title>
      <link>https://jab.uk.ac.ir/article_5417.html</link>
      <description>هدف: گرده زنبور عسل منبع غذایی بسیار مهمی برای زنبورهای عسل است. علاوه بر این، گرده زنبور دارای ویژگی‌های زیستی متعددی مانند خاصیت آنتی‌اکسیدانی، ضدباکتریایی، ضدقارچی، تعدیل‌کننده سیستم ایمنی، ضدتومور، ضدپیری، ضدکم‌خونی و ضدپوکی استخوان است. این مطالعه با هدف شناسایی تنوع ترکیبات فرّار در گرده زنبور عسل و بررسی تأثیر آن‌ها در جذب زنبورهای کارگر در داخل کلنی انجام شد.مواد و روش‌ها: سه نوع گرده زنبور عسل در فصل‌های مختلف از کلنی‌های زنبور عسل با استفاده از تله‌های گرده که در ورودی کندوها نصب شده بودند جمع‌آوری شد. استخراج ترکیبات فرّار از دانه‌های گرده زنبور انجام گرفت. سپس آنالیز ترکیبات با استفاده از دستگاه کروماتوگرافی گازی-طیف‌سنجی جرمی (GC-MS) و ستون مویین سیلیکای ذوب‌شده انجام شد. برای تحلیل داده‌ها از طرح کاملاً تصادفی (CRD) استفاده گردید.نتایج: نتایج نشان داد که در سه نوع گرده زنبور تنوعی از ترکیبات فرّار وجود دارد و نسبت اجزای آن‌ها با یکدیگر متفاوت است. نوع A گرده زنبور دارای ترکیبات فرّار اختصاصی بود که در دو نوع دیگر (B و C) مشاهده نشد و بالعکس. چندین ترکیب در زمان‌های نگهداری مشابه در هر سه نوع گرده شناسایی شدند، اما نسبت آن‌ها بسته به نوع گرده متفاوت بود. از مهم‌ترین ترکیبات مشاهده‌شده در هر سه نوع گرده می‌توان به 9,12-octadecadienoic acid (Z,Z)، n-hexadecanoic acid، 4H-pyran-4-one، &amp;amp;gamma;-sitosterol، مشتقات linolenic acid و campesterol اشاره کرد. علاوه بر این، ترکیبات مشابه دیگری نیز در مقادیر کم مشاهده شد. در مورد تأثیر ترکیبات فرّار در جذب زنبورهای کارگر هنگام تغذیه، نتایج تحلیل آماری (P&amp;amp;le;0.05) نشان داد که بین میانگین‌های سه نوع گرده تفاوت معنی‌داری وجود ندارد.نتیجه‌گیری: نتایج این پژوهش اهمیت و نقش ترکیبات فرّار گرده در تغذیه و رفتار زنبورهای عسل را نشان می‌دهد. هرچه شناخت بهتری از ترکیب شیمیایی گرده زنبور و نقش آن در جذب زنبورهای عسل داشته باشیم، می‌توانیم به بهبود جیره‌های مصنوعی و جایگزین‌های گرده در مدیریت و پرورش زنبور عسل کمک کنیم.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مطالعه توالی تکامل مورفوهیستولوژیک و میکروسکوپ الکترونی روبشی تیموس در مراحل پیش از تولد در جنین‌های گوسفند آواسی عراقی</title>
      <link>https://jab.uk.ac.ir/article_5425.html</link>
      <description>هدف: تیموس یکی از اندام‌های لنفاوی اولیه است که در دوران جنینی و اوایل زندگی اهمیت زیادی دارد. این اندام مسئول رشد، تمایز و انتخاب تیموسیت‌ها بوده و در ایجاد توانایی عملکردی سلول‌های T و تحمل ایمنی مرکزی نقش دارد؛ عملکردی که ارتباط نزدیکی با ساختار بافت‌شناسی تخصص‌یافته آن دارد. هدف این مطالعه بررسی تکامل مورفولوژیک و بافت‌شناسی غده تیموس در دوران پیش از تولد در گوسفندان بومی آواسی با استفاده از میکروسکوپ الکترونی روبشی (SEM) بود.مواد و روش‌ها: تعداد 30 نمونه تیموس از میش‌های آبستن سالم در مراحل مختلف آبستنی جمع‌آوری شد. سن جنین‌ها با استفاده از طول تاجی&amp;amp;ndash;نشستگاهی (CRL) تعیین گردید و نمونه‌ها به سه گروه تقسیم شدند: گروه اول (50&amp;amp;ndash;55 روز)، گروه دوم (90&amp;amp;ndash;100 روز) و گروه سوم (130&amp;amp;ndash;140 روز). برای بررسی سطح تیموس در بزرگنمایی‌های مختلف از میکروسکوپ الکترونی روبشی (SEM) استفاده شد. تحلیل داده‌های مورفولوژیک و بافت‌شناسی با نرم‌افزار SPSS انجام گرفت.نتایج: در گروه اول، تیموس اندامی کوچک و نابالغ با لوب‌های نرم و کپسول نازک بود و ارتباطی بین بخش‌های گردنی و سینه‌ای مشاهده نشد. بررسی‌های SEM و بافت‌شناسی ساختار سطحی نابالغ، سلول‌های تیموسی نامنظم و تمایز نامشخص بین قشر و مدولا را نشان داد که بیانگر مراحل اولیه تمایز تیموس است. در گروه دوم، افزایش اندازه تیموس و بهبود سازمان‌یافتگی لوبولی مشاهده شد. مرز قشر و مدولا واضح‌تر گردید، رشته‌های بافتی از کپسول به داخل گسترش یافتند و تراکم سلول‌های قشری افزایش پیدا کرد. همچنین حضور سلول‌های اپی‌تلیالی رتیکولار در ناحیه مدولا نشان‌دهنده بلوغ تدریجی ساختاری بود.در گروه سوم، تیموس به‌طور کامل رشد یافته و دارای لوب‌های مشخص جداشده توسط سپتاهای بافت همبند بود. بررسی‌های بافت‌شناسی و SEM ساختار بسیار سازمان‌یافته، مرز مشخص قشر و مدولا، گسترش وسیع سلول‌های اپی‌تلیالی رتیکولار و تشکیل کامل اجسام هاسال در مدولا را نشان داد که بیانگر بلوغ پیشرفته ریزساختاری در دوران جنینی است.نتیجه‌گیری: یافته‌های این مطالعه روند تدریجی بلوغ تیموس در دوران پیش از تولد را نشان می‌دهد و نقش حیاتی آن در تکامل سیستم ایمنی را برجسته می‌سازد. هرگونه انحراف از این الگوهای طبیعی ریزساختاری می‌تواند نشان‌دهنده اختلالات پاتولوژیک یا ایمنی باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مطالعه تکامل پس از تولد (مورفوهیستولوژیک) پاپیلاهای چشایی زبان گوسفند با استفاده از میکروسکوپ نوری و الکترونی</title>
      <link>https://jab.uk.ac.ir/article_5432.html</link>
      <description>هدف: پاپیلاهای چشایی زبان نقش اساسی در درک مزه و عملکرد دهانی در پستانداران دارند. تکامل پس از تولد آن‌ها با بلوغ ساختاری و عملکردی زبان مرتبط است. با این حال، اطلاعات دقیقی درباره تغییرات مورفولوژیک، بافت‌شناسی و فراساختاری پاپیلاهای قارچی (fungiform) و حلقوی (circumvallate) در گوسفندان بومی عراق در مراحل مختلف رشد پس از تولد محدود است. هدف این مطالعه بررسی تغییرات مورفولوژیک، هیستولوژیک و میکروسکوپ الکترونی روبشی (SEM) در پاپیلاهای چشایی زبان گوسفند (Ovis aries) در مراحل مختلف رشد پس از تولد بود.مواد و روش‌ها: بیست نمونه زبان از گوسفندان بومی عراق از کشتارگاه‌های استان‌های نجف و بابل جمع‌آوری شد. نمونه‌ها بر اساس سن و دندان‌بندی به دو گروه تقسیم شدند: گروه اول شامل بره‌های دو ماهه و گروه دوم شامل گوسفندان بالغ هشت ماهه بود. بررسی ماکروسکوپی، روش‌های استاندارد هیستولوژی و میکروسکوپ الکترونی روبشی برای ارزیابی ویژگی‌های رشدی پاپیلاهای قارچی و حلقوی و غدد زبانی مرتبط استفاده شد.نتایج: در بره‌های دو ماهه، پاپیلاهای قارچی نابالغ، صاف و پراکنده در میان پاپیلاهای فیلی‌فرم در سطح پشتی زبان مشاهده شدند، در حالی که پاپیلاهای حلقوی کوچک تا متوسط بوده و به صورت دو ردیف نامنظم قرار داشتند. در سن هشت ماهگی، پاپیلاهای قارچی به‌طور واضح بالغ شده و به شکل برجستگی‌های بزرگ، صاف و قارچی شکل ظاهر شدند. پاپیلاهای حلقوی نیز بزرگ‌تر، مشخص‌تر و دارای شیارهای دایره‌ای واضح شدند و در بخش دورسال جانبی تنه زبان در نزدیکی ریشه زبان قرار گرفتند. از نظر بافت‌شناسی، پاپیلاهای چشایی در هر دو سن مشاهده شدند، اما در مراحل مختلف رشد تفاوت‌هایی در شکل و اندازه آن‌ها وجود داشت. دو نوع غده زبانی شناسایی شد: غدد سروزی فون ابنر که با پاپیلاهای حلقوی مرتبط بودند و غدد موکوسی یا مختلط وبر که در عمق عضلات ریشه زبان قرار داشتند.نتیجه‌گیری: پاپیلاهای چشایی در گوسفندان بومی عراق طی رشد پس از تولد دچار تغییرات قابل توجه مورفولوژیک، بافت‌شناسی و فراساختاری می‌شوند. این تغییرات وابسته به سن، در اندازه، شکل، سازمان‌دهی و ارتباط غددی پاپیلاهای قارچی و حلقوی نقش داشته و نشان‌دهنده سازگاری عملکردی آن‌ها با رشد است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>اثرات افزودن اصلاح‌کننده‌های خاک ورتیسول و روغن روان کننده امولسیون شده بر تنفس خاک و ضخامت پوسته زیستی خاک در خاک شنی تحت تیمارهای مختلف بارندگی و رطوبت</title>
      <link>https://jab.uk.ac.ir/article_5437.html</link>
      <description>هدف: هدف از این مطالعه بررسی اثر افزودن اصلاح‌کننده‌های طبیعی و صنعتی خاک بر فعالیت میکروارگانیسم‌ها و ضخامت پوسته زیستی خاک بود.مواد و روش‌ها: در آزمایش مزرعه‌ای، بخشی از سطح خاک تا عمق ۱۵ سانتی‌متر برش داده شد. اندازه‌گیری‌ها در میانه و پایان آزمایش انجام شد. این آزمایش شامل دو عامل بود. عامل اول، نوع اصلاح‌کننده در هفت تیمار مختلف و عامل دوم، رطوبت ناشی از بارندگی در چهار تیمار بود.نتایج: تیمارهای اصلاح‌کننده خاک به طور معنی‌داری موجب افزایش تنفس خاک نسبت به شاهد شدند. تیمار روغن روان‌کننده (O3) و تیمار خاک ورتیسول (C3) بیشترین میزان آزادسازی CO₂ را نشان دادند که به ترتیب برابر با 13/29 و 03/27 میلی‌گرم CO₂ به ازای هر کیلوگرم خاک بود. در میان تیمارهای رطوبتی، تیمار R1 بیشترین میزان تنفس (24/26 میلی‌گرم CO₂ به ازای هر کیلوگرم خاک) را نشان داد، در حالی که کمترین مقدار در 79/19 میلی‌گرم CO₂ به ازای هر کیلوگرم خاک مشاهده شد. اصلاح‌کننده‌های خاک همچنین موجب افزایش معنی‌دار ضخامت پوسته زیستی نسبت به گروه شاهد (C0) شدند. در میان آن‌ها، تیمار O3 بیشترین ضخامت پوسته را در میانه و پایان آزمایش به ترتیب 66/4 و 81/4 سانتی‌متر نشان داد. پس از آن، تیمار C3 بیشترین ضخامت (15/3 و 24/3 سانتی‌متر) را ثبت کرد. همچنین کمترین مقادیر مربوط به تیمار شاهد (C0) بود که به ترتیب 36/1 و 40/1 سانتی‌متر ثبت شد. بیشترین مقدار ضخامت پوسته زیستی در میان تیمارهای رطوبتی مربوط به R1 بود که تفاوت معنی‌داری با تیمارهای R2، R3 و R4 داشت.نتیجه‌گیری: استفاده از اصلاح‌کننده‌های خاک، به‌ویژه روغن روان‌کننده و ورتیسول، موجب افزایش قابل توجه فعالیت میکروبی و توسعه پوسته زیستی خاک شد. علاوه بر این، افزایش رطوبت موجب بهبود تنفس خاک و تشکیل پوسته گردید. نتایج این مطالعه نشان داد که اصلاح خاک و مدیریت رطوبت نقش مهمی در بهبود ویژگی‌های زیستی خاک دارند و باید مورد توجه قرار گیرند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تأثیر آب‌لیمو بر رشد، ویژگی‌های فیزیولوژیک، پرولین و آنتی‌اکسیدان‌های گیاه ریحان (Ocimum basilicum) در شرایط تنش آبی</title>
      <link>https://jab.uk.ac.ir/article_5440.html</link>
      <description>هدف: ریحان (Ocimum basilicum L.) یک گیاه یک‌ساله رایج است که در مناطق مختلف جهان کشت می‌شود. تنش آبی یکی از مهم‌ترین چالش‌های محیطی است که رشد و توسعه گیاهان، از جمله ریحان، را تحت تأثیر قرار می‌دهد. هدف این مطالعه بررسی اثر آب‌لیمو در کاهش اثرات زیان‌بار تنش آبی بر گیاه ریحان بود. مواد و روش‌ها: این مطالعه در فصل پاییز سال ۲۰۲۵ در یک نهالستان خصوصی در نجف، عراق انجام شد. بذرها در تاریخ 27/10/2025 در ظروف پلاستیکی و در قالب آزمایش فاکتوریل با دو عامل کشت شدند. عامل اول تنش آبی بود که شامل آبیاری گیاهان (یک، دو و سه بار در هفته) بود. عامل دوم غلظت‌های مختلف آب‌لیمو در چهار سطح (0، 2، 4 و 6 میلی‌لیتر در لیتر) بود. صفات مورفولوژیک و فیزیولوژیک اندازه‌گیری شدند. همچنین محتوای نسبی آب، مقدار کلروفیل، پرولین و آنتی‌اکسیدان‌های آنزیمی، غلظت پرولین، فعالیت آنزیم پراکسیداز، فعالیت آنزیم کاتالاز، اسید آسکوربیک، محتوای کل فنول‌ها (TPC) و فلاونوئیدها اندازه‌گیری شد. داده‌ها با استفاده از نرم‌افزار Genstat 2012 و بر اساس روش آنالیز واریانس (ANOVA) تجزیه و تحلیل شدند.نتایج: نتایج نشان داد که کاهش دفعات آبیاری تأثیر منفی بر شاخص‌های رشد ریحان مانند ارتفاع گیاه، قطر ساقه، سطح برگ و برخی ویژگی‌های فیزیولوژیک مانند محتوای نسبی آب، کلروفیل و وزن تر اندام هوایی داشت. در مقابل، محتوای پرولین و آنتی‌اکسیدان‌های آنزیمی و غیرآنزیمی در برگ‌ها افزایش یافت. همچنین، نتایج نشان داد که غلظت‌های مختلف آب‌لیمو به عنوان یک محرک زیستی باعث بهبود شاخص‌های رشد، افزایش آنتی‌اکسیدان‌های آنزیمی و غیرآنزیمی و کاهش اثرات منفی تنش آبی شد.نتیجه‌گیری: نتایج این مطالعه نشان داد که تنش آبی می‌تواند رشد رویشی ریحان را کاهش دهد، اما موجب افزایش ترکیبات دفاعی (پرولین، آنزیم‌ها و آنتی‌اکسیدان‌ها) می‌شود. آبیاری سه بار در هفته بهترین عملکرد رشد را نشان داد، در حالی که کاهش آبیاری پاسخ‌های تنشی را افزایش داد. محلول‌پاشی آب‌لیمو، به‌ویژه در غلظت‌های 2 تا 6 میلی‌لیتر در لیتر، باعث بهبود رشد، ویژگی‌های فیزیولوژیک و افزایش تحمل به تنش شد. در مجموع، استفاده از آب‌لیمو می‌تواند راهکاری مؤثر برای کاهش اثرات منفی تنش آبی در گیاه ریحان باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تشخیص میکروسکوپی و مولکولی Theileria annulata در گاوهای استان بابل عراق</title>
      <link>https://jab.uk.ac.ir/article_5444.html</link>
      <description>هدف: هدف این مطالعه بررسی تشخیص تیلریوز ناشی از Theileria annulata در گاوها با استفاده از روش‌های میکروسکوپی و مولکولی بود. همچنین، تأثیر منطقه جغرافیایی، سن و جنس بر میزان آلودگی مورد ارزیابی قرار گرفت.مواد و روش‌ها: در این مطالعه، 300 نمونه خون گاوی از مناطق مختلف استان بابل، عراق جمع‌آوری شد. این مطالعه در فاصله زمانی سپتامبر 2025 تا مارس 2026 انجام گرفت. برای 200 نمونه، گسترش‌های خونی رنگ‌آمیزی‌شده با گیمسا جهت بررسی میکروسکوپی تهیه شد. همچنین 100 نمونه با استفاده از روش PCR برای شناسایی ژن سیتوکروم b میتوکندریایی T. annulata مورد بررسی قرار گرفتند. آزمون کای‌دو در نرم‌افزار SPSS نسخه 27 برای تحلیل آماری استفاده شد.نتایج: نتایج نشان داد که از 200 نمونه خون گاوی بررسی‌شده به روش میکروسکوپی، 66 نمونه (33٪) از نظر Theileria annulata مثبت بودند. در روش PCR، تعداد 54 نمونه (54٪) از 100 نمونه مورد بررسی از نظر ژن سیتوکروم b میتوکندریایی مثبت گزارش شدند که نشان‌دهنده حساسیت بالاتر روش PCR نسبت به روش میکروسکوپی است. میزان شیوع آلودگی در ماده‌ها 3/53% و در نرها 55% بود که تفاوت معنی‌داری نداشت. همچنین سن حیوانات اختلاف معنی‌داری در میزان آلودگی نشان نداد (&amp;amp;chi;&amp;amp;sup2; = 0.34, p = 0.84). با این حال، مناطق جغرافیایی اختلاف معنی‌داری را نشان دادند؛ به‌طوری‌که بیشترین میزان آلودگی مربوط به منطقه الشوملی (9/73%) و کمترین میزان مربوط به القاسم (35%) بود (&amp;amp;chi;&amp;amp;sup2; = 8.922, p &amp;amp;lt; 0.01). این نتایج نشان‌دهنده وجود ارتباط معنی‌دار بین منطقه جغرافیایی و میزان آلودگی است. همچنین، تحلیل فیلوژنتیکی ده جدایه T. annulata (PX849363&amp;amp;ndash;PX849372) ارتباط ژنتیکی آن‌ها را با سویه‌های مرجع موجود در GenBank تأیید کرد.نتیجه‌گیری: تشخیص مولکولی مبتنی بر PCR در مقایسه با میکروسکوپی حساسیت بالاتری در شناسایی آلودگی T. annulata، به‌ویژه در عفونت‌های تحت‌بالینی که می‌توانند در انتقال انگل در گله نقش داشته باشند، نشان داد. این یافته‌ها بر ضرورت استفاده از راهبردهای کنترلی یکپارچه شامل مدیریت منظم کنه‌ها، پایش مولکولی و بهبود شرایط پرورش دام برای کاهش اثرات تیلریوز گاوی و ارتقای سلامت و بهره‌وری دام‌ها در مناطق بومی تأکید می‌کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تعدیل طبیعی سیستم ایمنی میزبان در برابر Klebsiella aerogenes: شواهدی از عصاره شیرین‌بیان</title>
      <link>https://jab.uk.ac.ir/article_5447.html</link>
      <description>هدف: ظهور Klebsiella aerogenes به‌عنوان یک پاتوژن احتمالی با عفونت‌های گوارشی و سیستمیک در حیوانات و انسان‌ها مرتبط دانسته شده است. همچنین مقاومت ضدمیکروبی در میان سویه‌های گونه‌های Klebsiella افزایش یافته است. بنابراین، نیاز به یافتن منابع جایگزین از مواد تعدیل‌کننده سیستم ایمنی وجود دارد. از این‌رو، هدف این مطالعه ارزیابی اثرات تعدیل‌کننده ایمنی و پیشگیرانه عصاره Glycyrrhiza glabra (شیرین‌بیان) در مدل موشی عفونت ناشی از Klebsiella aerogenes بود.مواد و روش‌ها: نمونه‌ها از 50 گربه مبتلا به اسهال برای کشت و شناسایی K. aerogenes جمع‌آوری شدند. سپس این باکتری‌ها برای ایجاد عفونت تجربی در 48 موش نژاد Swiss albino استفاده شدند. حیوانات به شش گروه شامل هشت موش تقسیم شدند. سه گروه عصاره خوراکی شیرین‌بیان را با دوزهای مختلف 50، 150 و 250 میلی‌گرم بر میلی‌لیتر دریافت کردند. دو گروه کنترل شامل کنترل منفی (تجویز خوراکی PBS) و کنترل مثبت بودند. گروه اضافی نیز فقط عصاره را دریافت کرد و آلوده نشد. عصاره شیرین‌بیان دو بار در هفته به مدت 21 روز تجویز شد و سپس موش‌ها با باکتری Klebsiella aerogenes با غلظت 1.5 &amp;amp;times; 10⁸ CFU/mL تلقیح شدند.نتایج: موش‌های آلوده درمان‌نشده در مقایسه با گروه کنترل منفی افزایش معنی‌داری در شاخص‌های التهابی و خونی نشان دادند (P &amp;amp;le; 0.05). افزایش قابل توجهی در تعداد گلبول‌های سفید در موش‌های آلوده مشاهده شد، به‌طوری‌که میانگین آن‌ها به 12.8 &amp;amp;plusmn; 1.4 &amp;amp;times;10&amp;amp;sup3;/&amp;amp;micro;L رسید. در حالی که این مقدار در گروه کنترل 6.2 &amp;amp;plusmn; 0.9 &amp;amp;times;10&amp;amp;sup3;/&amp;amp;micro;L بود. همچنین، سطح IL-6 در موش‌های آلوده به‌طور معنی‌داری تا 85.6 &amp;amp;plusmn; 5.3 pg/mL افزایش یافت، در حالی که در گروه کنترل 28.4 &amp;amp;plusmn; 3.1 pg/mL بود. موش‌های آلوده درمان‌نشده دچار ضایعات شدید التهابی و تخریبی بافتی شدند. در مقابل، موش‌های آلوده‌ای که با شیرین‌بیان درمان شده بودند، کاهش التهاب، کاهش سطحIL-6، بهبود شاخص‌های خونی و آسیب بافتی کمتر را نشان دادند. کمترین دوز عصاره (50 میلی‌گرم بر میلی‌لیتر) بیشترین اثر محافظتی را ایجاد کرد که نشان می‌دهد رابطه مستقیمی میان غلظت شیرین‌بیان و اثر زیستی آن در موش‌های آزمایشگاهی وجود ندارد. نتیجه‌گیری: عصاره Glycyrrhiza glabra دارای اثرات ضدالتهابی و محافظتی در برابر عفونت ناشی از Klebsiella aerogenes در موش‌ها بود. عصاره شیرین‌بیان موجب کاهش التهاب و بهبود تغییرات پاتولوژیک مشاهده‌شده در حیوانات آلوده شد. بنابراین، Glycyrrhiza glabra می‌تواند به‌عنوان یک گزینه امیدوارکننده برای توسعه تعدیل‌کننده طبیعی سیستم ایمنی مطرح شود، هرچند انجام مطالعات بیشتر ضروری است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تعدیل سیستم ایمنی توسط عصاره بذر Nelumbo nucifera در خرگوش‌های آلوده به کمپلکس Enterobacter cloacae</title>
      <link>https://jab.uk.ac.ir/article_5450.html</link>
      <description>هدف: در این مطالعه، جداسازی و شناسایی اعضای کمپلکس Enterobacter cloacae (ECC) از گربه‌های خانگی در بغداد، عراق، و تعیین الگوی حساسیت آن‌ها به آنتی‌بیوتیک‌های مختلف انجام شد. همچنین، اثر عصاره بذر Nelumbo nucifera (نیلوفر آبی) به‌عنوان یک تعدیل‌کننده سیستم ایمنی در یک مدل حیوانی آزمایشی مورد ارزیابی قرار گرفت.مواد و روش‌ها: تعداد 75 نمونه بالینی از گربه‌های خانگی شامل مدفوع، خون و ادرار جمع‌آوری شد. جداسازی و شناسایی اولیه بر اساس ویژگی‌های مورفولوژیک و الگوی تخمیر لاکتوز توسط سویه‌های ECC در محیط‌های انتخابی انجام گرفت. آزمون‌های تأییدی شامل آنالیز با سیستم خودکار VITEK 2 Compact و شناسایی از طریق تکثیر ژن 16S rRNA (1250 جفت باز) به روش PCR بود. آزمون حساسیت آنتی‌بیوتیکی بر اساس دستورالعمل‌های استاندارد انجام شد. همچنین، آنالیز GC-MS برای عصاره اتانولی بذر N. nucifera صورت گرفت. فعالیت تعدیل‌کننده ایمنی عصاره بذر نیلوفر آبی با استفاده از خرگوش‌ها به‌عنوان حیوان آزمایشگاهی و از طریق ارزیابی شاخص‌های خونی و اندازه‌گیری سطوح اینترلوکین‌های IL-1&amp;amp;beta; و IL-8 با روش ELISA بررسی شد. نتایج: میزان جداسازی ECC در میان تمام کشت‌ها 7/2% بود و بیشترین شیوع در نمونه‌های مدفوع (7/5%) نسبت به خون و ادرار مشاهده شد. آزمون حساسیت آنتی‌بیوتیکی نشان داد که سویه‌ها حساسیت بالایی به کارباپنم‌ها، آمینوگلیکوزیدها و فلوروکینولون‌ها داشتند، در حالی که مقاومت نسبی نسبت به ترکیبات &amp;amp;beta;-لاکتام/مهارکننده &amp;amp;beta;-لاکتاماز مشاهده شد. در آنالیز GC-MS عصاره بذر نیلوفر آبی، اسید لینولئیک به‌عنوان مهم‌ترین ترکیب فعال شناسایی شد. پس از تجویز عصاره به‌صورت درون‌تنی با دوز پیشگیرانه 200 میلی‌گرم بر میلی‌لیتر، کاهش قابل توجهی در لکوسیتوز و گرانولوسیتوز مشاهده شد و تعداد لنفوسیت‌ها افزایش یافت. علاوه بر این، نتایج ELISA کاهش معنی‌دار سطوح سایتوکاین‌های پیش‌التهابی IL-1&amp;amp;beta; و IL-8 را نشان داد.نتیجه‌گیری: بر اساس نتایج این مطالعه، گربه‌های خانگی در جمعیت مورد بررسی در بغداد می‌توانند منبع محدودی از کمپلکس Enterobacter cloacae باشند. عصاره اتانولی بذر Nelumbo nucifera دارای ویژگی‌های امیدوارکننده‌ای در تعدیل سیستم ایمنی است که از طریق تنظیم پاسخ‌های التهابی و تقویت تعادل ایمنی عمل می‌کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>پویایی‌های تکاملی مورفوژنز و هیستوژنز طحال در جنین‌های گوسفند آواسی بومی عراق: یافته‌هایی از میکروسکوپ نوری و الکترونی روبشی</title>
      <link>https://jab.uk.ac.ir/article_5453.html</link>
      <description>هدف: طحال در دوران جنینی نقش مهمی در خون‌سازی ایفا می‌کند. در مرحله رشد کبدی، طحال همراه با کبد در تولید سلول‌های خونی مشارکت دارد و در مرحله میلوئیدی نیز همراه با کبد و مغز استخوان در خون‌سازی نقش دارد. همچنین تخریب گلبول‌های قرمز پیر، لنفوسیت‌ها و ترومبوسیت‌ها در طحال انجام می‌شود. هدف این مطالعه بررسی تکامل مورفولوژیک و بافت‌شناسی پیش از تولد طحال در گوسفندان آواسی بومی عراق با استفاده از میکروسکوپ نوری و الکترونی روبشی بود.مواد و روش‌ها: تعداد 30 نمونه طحال از میش‌های آبستن سالم نژاد آواسی در مراحل مختلف آبستنی جمع‌آوری شد. سن جنین‌ها با استفاده از معادله طول فرق سر تا دنبالچه (CRL) تعیین گردید و نمونه‌ها به سه گروه تقسیم شدند: گروه اول 50 تا 60 روز، گروه دوم 90 تا 100 روز و گروه سوم 130 تا 140 روز. برای بررسی با میکروسکوپ الکترونی روبشی (SEM)، قطعات کوچکی از طحال (حدود 1 میلی‌متر مکعب) تثبیت شدند. از SEM برای مشاهده سطح طحال در بزرگنمایی‌های مختلف استفاده شد. تحلیل داده‌های مورفولوژیک و هیستولوژیک با استفاده از نرم‌افزار SPSS نسخه 24 انجام گرفت.نتایج: در گروه اول، طحال به صورت لکه خونی کوچک متمایل به قرمز مشاهده شد و سپس رنگ آن قرمزتر و منسجم‌تر گردید. بررسی‌های میکروسکوپ الکترونی روبشی و هیستولوژی نشان داد که سطح طحال نابالغ بوده و قشر و ترابکول‌ها هنوز به‌طور کامل تکامل نیافته‌اند که بیانگر مراحل اولیه تمایز طحال است. در گروه دوم، اندازه طحال افزایش یافت و ترابکول‌ها از کپسول به پارانشیم امتداد پیدا کردند. همچنین تمایز واضح پالپ سفید و پالپ قرمز مشاهده شد که نشان‌دهنده بلوغ تدریجی ساختار طحال بود. در گروه سوم، طحال با پیشرفت دوره آبستنی تکامل بیشتری یافت و از نظر ساختاری تا حد زیادی مشابه طحال پس از تولد شد. این ساختار شامل کپسول طحال، ترابکول‌ها، پالپ قرمز و پالپ سفید همراه با اجزای سلولی مشخص بود و افزایش شبکه ترابکولی در بررسی‌های میکروسکوپ نوری و الکترونی مشاهده شد.نتیجه‌گیری: یافته‌های این مطالعه بلوغ تدریجی طحال در دوران پیش از تولد را نشان داده و نقش حیاتی آن را در تکامل سیستم ایمنی برجسته می‌سازد. هرگونه انحراف از این الگوهای طبیعی ریزساختاری ممکن است نشان‌دهنده اختلالات پاتولوژیک یا ایمنی‌شناختی باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل یکپارچه بیان پروتئینی و ژنی S100A1 و S100A8/A9 نشان‌دهنده اختلال هماهنگ در هموستاز کلسیم، فعال‌سازی ایمنی ذاتی و سیگنالینگ آنژیوژنیک در انفارکتوس حاد میوکارد</title>
      <link>https://jab.uk.ac.ir/article_5454.html</link>
      <description>هدف: انفارکتوس حاد میوکارد (AMI) با تعاملات مولکولی پیچیده‌ای مشخص می‌شود که شامل اختلال در هموستاز کلسیم در کاردیومیوسیت‌ها، فعال‌سازی مسیرهای ایمنی ذاتی و اختلال در سیگنالینگ آنژیوژنیک است. با این حال، ارتباط یکپارچه بین پروتئین اختصاصی کاردیومیوسیت S100A1 و کمپلکس التهابی S100A8/A9 هنوز به‌طور کامل شناخته نشده است. بنابراین، هدف این مطالعه بررسی الگوهای بیان پروتئینی و ژنی S100A1 و S100A8/A9 و ارتباط آن‌ها با نشانگرهای التهابی (TNF-&amp;amp;alpha;) و آنژیوژنیک (VEGF-A) در AMI بود.مواد و روش‌ها: این مطالعه مورد-شاهدی شامل 176 شرکت‌کننده (88 بیمار مبتلا به AMI و 88 فرد سالم همسان از نظر سن و جنس) بود. شرکت‌کنندگان از بیمارستان آموزشی الحله و شهر پزشکی مرجان انتخاب شدند. سطوح سرمی S100A1، S100A8/A9، TNF-&amp;amp;alpha; و VEGF-A با روش ELISA اندازه‌گیری شد، در حالی که کلسیم سرم با روش اسپکتروفتومتری تعیین گردید. میزان بیان ژنی S100A1، S100A8 و S100A9 با استفاده از qRT-PCR و روش 2^&amp;amp;minus;&amp;amp;Delta;&amp;amp;Delta;Ct بررسی شد. همچنین برای ارزیابی عملکرد تشخیصی از تحلیل منحنی ROC استفاده گردید.نتایج: اختلال چندمحوری قابل توجهی در بیماران AMI مشاهده شد. بیان mRNA ژن S100A1 به‌طور معنی‌داری کاهش یافت (p&amp;amp;lt;0.0001) و همزمان سطح پروتئین آن نیز کاهش نشان داد (AUC = 0.69Y, specificity = 100%). در مقابل، نشانگرهای التهابی افزایش یافتند و کمپلکس S100A8/A9 عملکرد تشخیصی قابل قبولی نشان داد (AUC=0.76)، در حالی که TNF-&amp;amp;alpha; قدرت تفکیک تشخیصی نداشت (AUC=0.50). کلسیم سرم دقت تشخیصی بالایی نشان داد (AUC=0.82) که بیانگر اختلال زودهنگام در هموستاز کلسیم بود. اختلال آنژیوژنیک با کاهش VEGF-A مشخص شد، اما ارزش تشخیصی محدودی داشت (AUC = 0.54). تحلیل بیان ژنی همچنین افزایش معنی‌دار S100A8 (p=0.030) و S100A9 (p=0.044) را تأیید کرد. هیچ همبستگی معنی‌داری بین S100A1 و نشانگرهای التهابی مشاهده نشد (p&amp;amp;gt;0.05)، در حالی که بین S100A8 و S100A9 همبستگی مثبت قوی وجود داشت که نشان‌دهنده فعال‌سازی هماهنگ التهابی است.نتیجه‌گیری: یافته‌ها نشان می‌دهند که تنظیم کلسیم مرتبط با S100A1، پاسخ‌های ایمنی ناشی از S100A8/A9 و اختلال در آنژیوژنز مرتبط با VEGF-A به‌طور همزمان در انفارکتوس حاد میوکارد درگیر هستند. قدرت تشخیصی بالاتر S100A1 نشان می‌دهد که نشانگرهای مرتبط با تنظیم کلسیم در سلول‌های قلبی می‌توانند در تشخیص بهتر AMI نسبت به شاخص‌های التهابی سنتی نقش مهم‌تری داشته باشند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تشخیص مولکولی و تنوع ژنتیکی پروانه آبی کنار (Tarucus spp.) در استان میسان، جنوب عراق</title>
      <link>https://jab.uk.ac.ir/article_5459.html</link>
      <description>هدف: پروانه آبی کنار (Tarucus theophrastus) یکی از آفات مهم درختان کنار (Ziziphus) در مناطق گرمسیری به شمار می‌رود. شناسایی سنتی این حشرات بر اساس ویژگی‌های مورفولوژیک، به‌ویژه الگوهای لکه‌های بال و ساختار اندام‌های تناسلی، برای تفکیک گونه‌ها انجام می‌شود. مطالعه حاضر با هدف انجام تشخیص ژنتیکی دقیق این گونه در استان میسان انجام شد، زیرا وجود گونه‌های پنهان (Cryptic species) شناسایی مورفولوژیک استاندارد را با دشواری مواجه می‌سازد.مواد و روش‌ها: نمونه‌های پروانه آبی کنار از درختان Ziziphus spp. در مناطق الکحلاء، المیمونه و منطقه الطبار در استان میسان، جنوب عراق جمع‌آوری شدند. برای تعیین موقعیت جغرافیایی مناطق نمونه‌برداری و ثبت مکانی ایستگاه‌های جمع‌آوری از سیستم موقعیت‌یاب جهانی (GPS) استفاده شد تا امکان بازگشت دقیق به این مناطق در آینده فراهم گردد. روش تحقیق شامل استخراج DNA و تکثیر ژن سیتوکروم اکسیداز I (COI) با استفاده از آغازگرهای عمومی (LCO1490 و HCO2198) بود. نتایج الکتروفورز ژل وجود باندهای ژنتیکی واضح با اندازه مولکولی حدود 700 جفت باز را نشان داد.نتایج: الکتروفورز محصولات واکنش زنجیره‌ای پلیمراز (PCR) باندهای ژنتیکی مشخصی برای ژن COI در اندازه مورد انتظار حدود 700 جفت باز نشان داد. نتایج تحلیل توالی ژنی و هم‌ترازی آن‌ها با پایگاه جهانی GenBank، تطابق ژنتیکی 100% با نمونه مرجع (ON436886.1) را آشکار کرد. نمونه‌های محلی به‌طور رسمی در بانک اطلاعات DNA ژاپن (DDBJ) تحت شماره‌های دسترسی LC913553، LC913554 و LC913555 ثبت شدند. همچنین، درخت فیلوژنتیکی طراحی‌شده با استفاده از روش روش حداکثر احتمال در نرم‌افزار MEGA11 نزدیکی ژنتیکی کامل میان نمونه‌های مورد مطالعه و سویه‌های جهانی ثبت‌شده را نشان داد.نتیجه‌گیری: این مطالعه از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است، زیرا بر اساس دانش ما این پژوهش یکی از نخستین مستندسازی مولکولی و اطلاعاتی این گونه در استان میسان محسوب می‌شود. همچنین، افزودن سویه‌های جدید به پایگاه داده ژنتیکی ملی می‌تواند به بهبود برنامه‌های کنترل تلفیقی و درک بهتر تنوع ژنتیکی این حشره در عراق کمک کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل بیان ژنی ژن‌های مرتبط با بیوفیلم و پاسخ به تنش وانکومایسین در Staphylococcus aureus بالینی</title>
      <link>https://jab.uk.ac.ir/article_5463.html</link>
      <description>هدف: مسیرهای تنظیمی دخیل در مقاومت آنتی‌بیوتیکی و تشکیل بیوفیلم در Staphylococcus aureus پیچیده بوده و چندین سیستم ژنتیکی از جمله مسیر پاسخ به تنش vraSR و اپرون icaADBC را در بر می‌گیرند. درک پاسخ رونویسی این ژن‌ها در مواجهه با وانکومایسین می‌تواند بینشی درباره مکانیسم‌های مرتبط با پایداری عفونت و شکست درمان ارائه دهد. این مطالعه واکنش ایزوله‌های بالینی Staphylococcus aureus به وانکومایسین را بررسی کرد. همچنین حساسیت آنتی‌بیوتیکی و فعالیت ژن‌های مرتبط با تشکیل بیوفیلم (icaA، icaB، icaC و icaD) و مقاومت (vra) مورد ارزیابی قرار گرفت.مواد و روش‌ها: ایزوله‌های بالینی Staphylococcus aureus از نمونه‌های سوختگی و زخم جمع‌آوری و با روش‌های استاندارد میکروبیولوژی تأیید شدند. حساسیت به وانکومایسین ابتدا با روش انتشار در چاهک آگار ارزیابی شد. RNA تام از کشت‌های S. aureus استخراج گردید. سپس واکنش qRT-PCR با استفاده از رنگ SYBR Green برای تحلیل بیان ژنی و بررسی تغییرات باکتری پس از مواجهه با آنتی‌بیوتیک انجام شد.نتایج: آزمون‌ها نشان دادند که ایزوله‌ها پاسخ‌های متفاوتی به دارو داشتند. برخی نمونه‌ها دارای هاله مهاری بسیار کوچک یا فاقد هاله بودند. این یافته‌ها ممکن است نشان‌دهنده کاهش حساسیت به وانکومایسین باشند، هرچند تأیید آن با آزمون‌های مبتنی بر MIC ضروری است. نتایج qRT-PCR نشان داد که اپرون icaADBC پس از درمان فعال‌تر شده است و این تغییر به‌ویژه در ایزوله شماره 2 واضح‌تر بود. داده‌ها نشان می‌دهند که مواجهه با آنتی‌بیوتیک ممکن است به باکتری‌ها در تشکیل بیوفیلم قوی‌تر کمک کند. این پاسخ احتمالاً موجب بقای بیشتر باکتری و شکست درمان می‌شود. ژن vra نیز در چندین ایزوله فعالیت بالایی نشان داد که نقش آن را در مدیریت تنش دیواره سلولی تأیید می‌کند. علاوه بر این، ژن hpr نیز افزایش بیان داشت که نشان می‌دهد ممکن است در این شرایط پایداری کافی برای استفاده به‌عنوان کنترل داخلی نداشته باشد.نتیجه‌گیری: نتایج این مطالعه ارتباط آشکاری میان مقاومت دارویی و رشد بیوفیلم در S. aureus نشان داد. اتکای صرف به وانکومایسین برای درمان MRSA دارای محدودیت‌های قابل توجهی است. راهبردهای درمانی جایگزین که تشکیل بیوفیلم و مسیرهای پاسخ به تنش دیواره سلولی را هدف قرار دهند، می‌توانند نتایج درمانی را در عفونت‌های پایدار MRSA بهبود بخشند. این راهبردها ممکن است ژن‌های کنترل‌کننده تولید بیوفیلم یا سیستم vraSR را هدف قرار دهند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>اثرات مکمل‌یاری با اشعه فرابنفش B بر عملکرد تولیدی، کیفیت تخم و ویژگی‌های میکروبی پوسته تخم در بلدرچین ژاپنی</title>
      <link>https://jab.uk.ac.ir/article_5464.html</link>
      <description>هدف: هدف این مطالعه ارزیابی تأثیر افزودن تابش فرابنفش B (UVB) به برنامه نوری بر عملکرد تولیدی در مرحله پرورش، عملکرد تخم‌گذاری، ویژگی‌های کیفیت تخم و خصوصیات میکروبی پوسته تخم در بلدرچین ژاپنی (Coturnix japonica) بود.مواد و روش‌ها: تعداد 180 جوجه بلدرچین یک‌روزه به‌صورت تصادفی در چهار تیمار آزمایشی با سه تکرار در هر تیمار و 15 پرنده در هر تکرار تقسیم شدند. گروه شاهد تنها در معرض برنامه نوری پایه LED قرار گرفت. سه گروه دیگر مکمل UVB باریک‌باند (315-305 نانومتر) را به مدت 60، 90 یا 120 دقیقه در روز دریافت کردند. برای این منظور از لامپ‌های Philips TL 20W/01 RS که در ارتفاع 40 سانتی‌متری بالای پرندگان نصب شده بودند استفاده شد. شدت تابش UVB در سطح پرنده با استفاده از رادیومتر UV کالیبره‌شده روی 25 &amp;amp;plusmn; 2 میکرووات بر سانتی‌متر مربع حفظ شد و دوز تجمعی روزانه UVB بسته به مدت تیمار متفاوت بود. ویژگی‌های عملکرد رشد در مرحله پرورش اندازه‌گیری شد و سپس در بلدرچین‌های ماده سن اولین تخم‌گذاری، درصد تولید روزانه تخم، وزن تخم، توده تخم، ضریب تبدیل غذایی و زنده‌مانی بررسی گردید. برای ارزیابی صفات خارجی و داخلی کیفیت تخم، نمونه‌های نماینده‌ای از تخم‌ها انتخاب و شاخص شکل، وزن پوسته، درصد پوسته، ضخامت پوسته، شاخص زرده، شاخص آلبومن و واحد هاو اندازه‌گیری شدند. همچنین برای تعیین آلودگی میکروبی پوسته تخم از روش سواب‌گیری استفاده شد.نتایج: یافته‌ها نشان داد که عملکرد تولیدی، کارایی تخم‌گذاری، کیفیت پوسته و وضعیت بهداشتی پوسته تخم در تیمارهای دارای UVB نسبت به گروه شاهد بهتر بود و بهترین پاسخ در پرندگانی مشاهده شد که روزانه 90 دقیقه در معرض UVB قرار داشتند. وزن نهایی بدن، تولید روزانه تخم، توده تخم، ضخامت پوسته، درصد پوسته، شاخص آلبومن و واحد هاو در تیمار 90 دقیقه در روز بالاتر بود. همچنین شمار میکروبی پوسته تخم کاهش یافت و ضریب تبدیل غذایی بهبود پیدا کرد.نتیجه‌گیری: نتایج این مطالعه نشان می‌دهد که قرارگیری متوسط در معرض UVB می‌تواند به‌عنوان یک راهبرد مدیریتی مؤثر برای بهبود کارایی تولید و کیفیت بهداشتی پوسته تخم در سیستم‌های پرورش بلدرچین ژاپنی در محیط بسته مورد استفاده قرار گیرد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تغییرات اقلیمی و پیامدهای آن بر شیوه‌های کشاورزی برای امنیت غذایی آینده</title>
      <link>https://jab.uk.ac.ir/article_5465.html</link>
      <description>هدف: تغییرات اقلیمی تهدیدی جدی برای کشاورزی جهانی به شمار می‌رود، به‌ویژه در مناطقی که بهره‌وری محصولات کشاورزی به عوامل محیطی مانند بارندگی و دما وابستگی زیادی دارد. با وجود اینکه خطرات ناشی از تغییرات اقلیمی به‌خوبی شناخته شده‌اند، پژوهش‌های تجربی محدودی اثرات آن را در جوامع روستایی و مناطق کشاورزی بررسی کرده‌اند. این مطالعه به بررسی تأثیر تغییرات اقلیمی بر امنیت غذایی خانوارها، شناسایی تنش‌های اقلیمی عمده و بررسی عوامل اجتماعی ـ اقتصادی مؤثر بر واکنش‌های سازگارانه کشاورزان می‌پردازد.مواد و روش‌ها: داده‌های اقلیمی مربوط به سه دهه (1980 تا 2024) برای ارزیابی دما و بارندگی تحلیل شدند. تعداد 190 کشاورز خرده‌مالک از طریق نمونه‌گیری تصادفی ساده انتخاب شدند و داده‌ها با استفاده از مصاحبه‌های ساختاریافته و بحث‌های گروهی متمرکز گردآوری شد تا بینش‌های کمی و کیفی فراهم گردد. برای ارزیابی رابطه بین ویژگی‌های خانوار و وضعیت امنیت غذایی، از آمار توصیفی و تحلیل رگرسیون لجستیک دوجمله‌ای استفاده شد. نتایج: یافته‌ها نشان داد که الگوهای نامنظم بارندگی، افزایش دما، تشدید فرسایش خاک و افزایش شیوع آفات و بیماری‌ها، بهره‌وری کشاورزی را در منطقه مورد مطالعه تحت تأثیر منفی قرار داده‌اند. بر اساس آستانه‌های مصرف کالری، 5/61% از خانوارهای مورد بررسی در گروه ناامن غذایی قرار گرفتند. تحلیل آماری نشان داد که سن، اندازه خانواده، مساحت زمین زیر کشت و میزان بارندگی از پیش‌بینی‌کننده‌های مهم امنیت غذایی خانوار بودند (p &amp;amp;lt; 0.04). همچنین، 9/68% از کشاورزان اجرای راهبردهای سازگاری مانند تنوع‌بخشی به محصولات، استفاده از ارقام بهبود‌یافته، پرورش دام و مشارکت در فعالیت‌های درآمدزای جایگزین را گزارش کردند. این واکنش‌های سازگارانه بیانگر افزایش آگاهی و تاب‌آوری در سطح جامعه است.نتیجه‌گیری: این مطالعه بر اهمیت بهبود دسترسی به اطلاعات اقلیمی، تقویت مشارکت زنان در فعالیت‌های کشاورزی و ارتقای حمایت‌های نهادی برای راهبردهای سازگاری تأکید می‌کند. ترویج کشاورزی هوشمند اقلیمی و مدیریت پایدار زمین می‌تواند نقش کلیدی در مقابله با چالش‌های امنیت غذایی ناشی از تغییرات اقلیمی ایفا کند. هدف این پژوهش ارزیابی تأثیر تغییرات اقلیمی بر امنیت غذایی خانوارها در جوامع کشاورزی و شناسایی عوامل اجتماعی ـ اقتصادی و سازگاری مؤثر بر انعطاف‌پذیری کشاورزان خرده‌مالک بود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>توسعه روش‌های هیبریدی کشت بافت برای جلبک‌های دریایی مقاوم به بیماری در کاربردهای صنایع غذایی</title>
      <link>https://jab.uk.ac.ir/article_5467.html</link>
      <description>هدف: هدف این مطالعه توسعه و ارزیابی یک روش هیبریدی کشت بافت با عنوان &amp;amp;laquo;جنین‌زایی سوماتیکی-ریزازدیادی-کشت کنترل‌شده در بیوراکتور&amp;amp;raquo; (SE-Mp-CBc) برای تولید جلبک‌های دریایی مقاوم به بیماری بود. همچنین این پژوهش به دنبال افزایش کارایی باززایی جلبک‌ها و مقاومت آن‌ها در برابر میکروارگانیسم‌های بیماری‌زای دریایی برای کاربردهای مرتبط با صنایع غذایی بود.مواد و روش‌ها: برای توسعه سامانه SE-Mp-CBc، ریزنمونه‌های جلبک دریایی جمع‌آوری و در محیط‌های کشت غنی‌شده از مواد مغذی حاوی تنظیم‌کننده‌های رشد گیاهی و القاکننده‌های اختصاصی کشت داده شدند. ریزنمونه‌ها استریل شده و تحت فرایندهای جنین‌زایی سوماتیکی و ریزازدیادی در شرایط استریل قرار گرفتند. برای حفظ شرایط بهینه، pH، دما، هوادهی و جریان مواد مغذی توسط سامانه بیوراکتور کنترل و مدیریت شد. آزمایش به‌گونه‌ای طراحی شد که فرایند باززایی و امتیاز نسبی مقاومت (RS) به عوامل بیماری‌زای دریایی بهبود یافته و ارزیابی شود. تغییرات فیزیکی و مولکولی شامل تغییرات مورفولوژیک، میزان تولید زیست‌توده و مقاومت به بیماری در جلبک‌های دریایی اندازه‌گیری و با استفاده از آزمون آماری ANOVA تحلیل شدند.نتایج: در فرایند باززایی جلبک‌ها، سامانه SE-Mp-CBc در مقایسه با روش‌های سنتی بهبود چشمگیری نشان داد. این سامانه موجب افزایش موفقیت در القای کالوس، توسعه شاخه‌ها و بقای بافت شد. کارایی باززایی در چندین سویه افزایش یافت و مزیت آشکار محیط کنترل‌شده بیوراکتور را نشان داد. مقاومت به پاتوژن‌ها نیز به‌طور قابل توجهی افزایش یافت، به‌طوری‌که جلبک‌های پرورش‌یافته در سامانه SE-Mp-CBc کاهش 35 درصدی شدت عفونت و افزایش 25 درصدی تولید زیست‌توده را نسبت به نمونه‌های کشت‌شده به روش‌های متداول نشان دادند. تحلیل مقاومت به بیماری نیز پاسخ‌های ایمنی پایدارتر و قوی‌تری را در سویه‌های پرورش‌یافته در بیوراکتور تأیید کرد.نتیجه‌گیری: این روش هیبریدی کشت بافت، راهکاری انعطاف‌پذیر و کارآمد برای کشت جلبک‌های دریایی فراهم می‌کند. ترکیب جنین‌زایی سوماتیکی و ریزازدیادی با فناوری بیوراکتور موجب غلبه بر چالش‌هایی مانند نرخ پایین باززایی، خطر آلودگی و مقاومت محدود به بیماری در روش‌های سنتی شده است. سامانه SE-Mp-CBc توسعه یکنواخت بافت و کاهش تنش سلولی در جلبک‌ها را فراهم کرده و از تولید پایدار جلبک در مقیاس وسیع حمایت می‌کند. استقلال از شرایط آب‌وهوایی و امکان بهره‌برداری در تمام طول سال، این روش را برای صنایع فرآوری مواد غذایی، نوتراسیوتیک‌ها و بسته‌بندی‌های زیست‌تخریب‌پذیر بسیار ارزشمند ساخته است. با وجود نیاز به پژوهش‌های بیشتر در زمینه گونه‌های مختلف جلبکی و بهبود اقتصادی، این رویکرد پایه‌ای قوی برای تحول در زیست‌فناوری دریایی و تبدیل جلبک‌ها به یک محصول صنعتی قابل اعتماد فراهم می‌آورد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>شناسایی مولکولی Chrysomya bezziana جدا شده از گوسفند و بز در استان المثنی، عراق</title>
      <link>https://jab.uk.ac.ir/article_5472.html</link>
      <description>هدف: مگس کرم‌خوار دنیای قدیم (Chrysomya bezziana) یک مگس انگل اجباری است که موجب مایازیس (آلودگی با لارو مگس) در دام‌ها و گاهی انسان می‌شود. هدف این مطالعه شناسایی لاروهای Chrysomya bezziana جمع‌آوری‌شده از گوسفند و بز در استان المثنی عراق با استفاده از روش‌های مولکولی مبتنی بر ژن میتوکندریایی سیتوکروم اکسیداز زیرواحد I (COI) و بررسی روابط فیلوژنتیکی میان ایزوله‌های عراقی و سویه‌های مرجع جهانی بود.مواد و روش‌ها: در این مطالعه، تعداد 100 لارو از حیوانات آلوده (150 رأس گوسفند و بز بررسی‌شده) از مناطق مختلف استان المثنی عراق جمع‌آوری شد. DNA ژنومی از بافت لاروها با استفاده از روش استاندارد استخراج گردید. پرایمرهای اختصاصی برای بررسی ژن COI (mitochondrial cytochrome c oxidase subunit I) میتوکندریایی طراحی شدند. PCR برای تکثیر قطعه 670 جفت‌بازی مورد انتظار انجام شد. محصولات PCR از نمونه‌های مثبت منتخب برای توالی‌یابی Sanger ارسال شدند. توالی‌ها با استفاده از پایگاه BLAST (NCBI) تحلیل و سپس تحلیل فیلوژنتیکی با نرم‌افزار MEGA11 برای تعیین روابط ژنتیکی با ایزوله‌های جهانی انجام شد. نتایج: تحلیل ژنتیکی نشان داد که قطعه 670 جفت‌بازی ژن COI به‌طور دقیق قادر به شناسایی مگس کرم‌خوار است. تطبیق توالی DNA با نمونه‌های بالغ نیز این شناسایی را تأیید کرد. درخت فیلوژنتیکی نشان داد که ایزوله‌های عراقی در یک خوشه جداگانه قرار گرفته‌اند، در حالی که ایزوله‌های جهانی در خوشه‌های متفاوت پراکنده شده‌اند. این نتایج نشان می‌دهد که اگرچه ایزوله‌های عراقی متعلق به همان گونه در سطح جهانی هستند، اما تفاوت‌های ژنتیکی جزئی نسبت به برخی سویه‌های ثبت‌شده در کشورهای دیگر دارند.نتیجه‌گیری: بر اساس نتایج این مطالعه، ژن COI می‌تواند به‌عنوان یک نشانگر مولکولی مؤثر برای شناسایی دقیق Chrysomya bezziana مورد استفاده قرار گیرد. شباهت ژنتیکی ایزوله‌های عراقی در کنار تفاوت‌های جزئی با سویه‌های جهانی ممکن است نشان‌دهنده ویژگی‌های ژنتیکی منطقه‌ای این گونه در عراق باشد.کلمات کلیدی: شناسایی مولکولی، فیلوژنی، گوسفند، Chrysomya bezziana، COI</description>
    </item>
    <item>
      <title>تأثیر افزودن غلظت‌های مختلف ترخون بر ویژگی‌های شیمیایی، پخت و میکروبی برگرهای گوشت گاو نگهداری‌شده در یخچال</title>
      <link>https://jab.uk.ac.ir/article_5487.html</link>
      <description>هدف: ترخون (Artemisia dracunculus L.) یک گیاه معطر چندساله است که هم به‌صورت تازه و هم خشک به‌عنوان ادویه و گیاه دارویی استفاده می‌شود. اسانس آن حاوی ترکیبات زیست‌فعال بوده و استراگول به‌عنوان ترکیب اصلی شناخته می‌شود. همچنین حاوی فلاونوئیدها، ترکیبات فنلی و کاروتنوئیدها است. ترخون دارای پتانسیل دارویی قابل توجهی بوده و اسانس و عصاره آن اثرات ضدباکتریایی قوی و فعالیت‌های زیستی متنوعی نشان می‌دهد. هدف این مطالعه بررسی تأثیر افزودن مقادیر مختلف پودر ترخون بر برخی ویژگی‌های میکروبی و شیمیایی برگرهای گوشت چرخ‌کرده در دمای 4 درجه سانتی‌گراد بود. همچنین اثر آن بر ویژگی‌های فیزیکی شامل کاهش افت پخت و بازده پخت نیز ارزیابی شد.مواد و روش‌ها: در این مطالعه، درصدهای مختلف پودر ترخون (1، 2 و 3 درصد) به برگرهای گوشت گاو چرخ‌کرده افزوده شد و در دمای 4 درجه سانتی‌گراد نگهداری گردید. تیمار شاهد بدون هیچ افزودنی بود. آزمون‌های میکروبی در روزهای 0، 3، 6 و 9 نگهداری انجام شد. تحلیل آماری با استفاده از نرم‌افزار GenStat نسخه 12 انجام گرفت.نتایج: یافته‌ها نشان داد که پودر ترخون به‌طور معنی‌داری رشد میکروبی و اکسیداسیون چربی را در برگرهای نگهداری‌شده کاهش می‌دهد. پس از 9 روز نگهداری، تعداد کل باکتری‌ها از 296 &amp;amp;times; 10⁶ CFU/g در نمونه شاهد به 75 &amp;amp;times; 10⁶ CFU/g در تیمار 3 درصد ترخون کاهش یافت. همچنین مقدار TBA از 77/2 میلی‌گرم مالون‌دی‌آلدئید/کیلوگرم در شاهد به 55/1 در تیمار 3 درصد کاهش یافت. با این حال، مقدار TBA در طول زمان نگهداری افزایش یافت که نشان‌دهنده افزایش اکسیداسیون چربی بود. علاوه بر این، افزایش غلظت ترخون موجب کاهش افت پخت از 38% در شاهد به 93/17% در تیمار 3 درصد و افزایش بازده پخت از 88/61% به 07/82% شد.نتیجه‌گیری: یافته‌ها نشان می‌دهد که پودر ترخون می‌تواند به‌عنوان یک عامل طبیعی آنتی‌اکسیدان و ضدباکتریایی برای بهبود کیفیت و افزایش ماندگاری برگرهای گوشت گاو در شرایط نگهداری سرد مورد استفاده قرار گیرد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>اثر اسید هیومیک و عصاره جلبک دریایی بر رشد، عملکرد و اسانس رزماری (Rosmarinus officinalis L.)</title>
      <link>https://jab.uk.ac.ir/article_5488.html</link>
      <description>چکیده هدف: رزماری (Rosmarinus officinalis L.) یک گیاه معطر و دارویی چندساله مهم است که دارای ارزش اقتصادی، صنعتی و دارویی می‌باشد و به‌طور گسترده در صنایع داروسازی، غذایی و آرایشی استفاده می‌شود. هدف از این مطالعه ارزیابی تأثیر اسید هیومیک و عصاره جلبک دریایی بر رشد، عملکرد، میزان اسانس و محتوای ترکیبات فعال رزماری بود.مواد و روش‌ها: آزمایش مزرعه‌ای در فصل زراعی 2024-2025 در ایستگاه تحقیقاتی دانشکده آموزش علوم پایه، ابن‌الهیثم، دانشگاه بغداد انجام شد. طرح آزمایشی به‌صورت فاکتوریل در قالب طرح بلوک‌های کامل تصادفی (RCBD) با سه تکرار اجرا گردید. عامل اول شامل اسید هیومیک در سه سطح (0، 1 و 2 میلی‌گرم در لیتر) و عامل دوم شامل عصاره جلبک دریایی در سه سطح (0، 1 و 2 میلی‌گرم در لیتر) بود.نتایج: افزودن اسید هیومیک تأثیر معنی‌داری بر بیشتر صفات مورد بررسی داشت؛ به‌طوری‌که تیمار 2 میلی‌گرم در لیتر بیشترین مقدار را در تعداد شاخه‌ها (696/6 شاخه در بوته)، طول ریشه (06/28 سانتی‌متر)، درصد اسانس در برگ‌ها (703/4%)، عملکرد اسانس در هر گیاه (3/297 میلی‌گرم) و محتوای ترکیب فعال 1,8-سینئول (9/765 میلی‌گرم) نشان داد. محلول‌پاشی عصاره جلبک دریایی در غلظت 2 میلی‌گرم در لیتر نیز بیشترین تأثیر مثبت را بر اغلب صفات داشت؛ از جمله تعداد شاخه‌ها (784/6 شاخه در بوته)، طول ریشه (13/27 سانتی‌متر)، درصد اسانس (455/4%)، عملکرد اسانس (8/289 میلی‌گرم) و محتوای 1,8-سینئول (3/173 میلی‌گرم). اثر متقابل بین دو عامل نیز در بیشتر صفات معنی‌دار بود.نتیجه‌گیری: نتایج نشان داد که کاربرد همزمان اسید هیومیک و عصاره جلبک دریایی، به‌ویژه در غلظت 2 میلی‌گرم در لیتر، می‌تواند به‌طور قابل توجهی رشد رویشی، تولید زیست‌توده، درصد اسانس و محتوای 1,8-سینئول در رزماری را افزایش دهد. بنابراین استفاده از بیواستیمولانت‌های طبیعی می‌تواند بهره‌وری رزماری را افزایش داده و از کشاورزی پایدار حمایت کند.کلمات کلیدی: 1,8-سینئول، اسانس، مواد هیومیکی، عصاره جلبک دریایی، Rosmarinus officinalis L.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تعیین سطوح برخی شاخص‌های ایمنی‌شناختی و فیزیولوژیک در موش‌های صحرایی مبتلا به نفروتوکسیسیته القاشده با استامینوفن و تیمار شده با لوتئولین</title>
      <link>https://jab.uk.ac.ir/article_5489.html</link>
      <description>هدف: این مطالعه با هدف بررسی نقش محافظتی لوتئولین در کاهش نفروتوکسیسیته (سمیت کلیوی) ناشی از استامینوفن از طریق ارزیابی برخی شاخص‌های ایمنی‌شناختی و بیوشیمیایی در موش‌های صحرایی آلبینو انجام شد.&#13;
مواد و روش‌ها: در این پژوهش از 32 سر موش صحرایی نر بالغ آزمایشگاهی (سه ماهه با وزن 145 تا 165 گرم) استفاده شد. آزمایش در حیوان‌خانه گروه زیست‌شناسی، دانشکده علوم، دانشگاه القادسیه انجام گرفت. حیوانات به‌طور تصادفی به چهار گروه، هر گروه شامل 8 موش، تقسیم شدند. گروه شاهد در طول دوره آزمایش (30 روز) فقط آب معمولی دریافت کرد. در گروه تیمار اول (T1)، حیوانات استامینوفن را با دوز 470 میلی‌گرم بر کیلوگرم وزن بدن دریافت کردند. در گروه تیمار دوم (T2)، لوتئولین با دوز 100 میلی‌گرم بر کیلوگرم وزن بدن تجویز شد. در گروه تیمار سوم (T3)، حیوانات به‌طور همزمان استامینوفن با دوز 470 میلی‌گرم بر کیلوگرم و لوتئولین با دوز 100 میلی‌گرم بر کیلوگرم وزن بدن دریافت کردند. استامینوفن و لوتئولین روزانه یک بار به مدت 30 روز متوالی تجویز شدند.&#13;
نتایج: نتایج مطالعه نشان داد که در گروه T1 افزایش معنی‌داری (P&amp;amp;lt;0.05) در شاخص‌های عملکرد کلیه شامل اوره، کراتینین و اسیداوریک، همچنین در سطح مالون‌دی‌آلدئید (MDA) و شاخص‌های التهابی شامل TNF-&amp;amp;alpha; و IL-6 در مقایسه با گروه شاهد مشاهده شد. این تغییرات با کاهش معنی‌دار (P&amp;amp;lt;0.05) در افزایش وزن بدن و شاخص‌های آنتی‌اکسیدانی شامل گلوتاتیون احیاشده (GSH) &amp;amp;nbsp;و آنزیم کاتالاز (CAT) همراه بود. در مقابل، در گروه T2 تفاوت معنی‌داری نسبت به گروه شاهد مشاهده نشد. در گروه T3 &amp;amp;nbsp;بهبود قابل توجهی مشاهده شد که شامل کاهش معنی‌دار (P&amp;amp;lt;0.05) شاخص‌های عملکرد کلیه، سطح MDA و نشانگرهای التهابی (TNF-&amp;amp;alpha; و IL-6) بود. این بهبودها همراه با افزایش معنی‌دار (P&amp;amp;lt;0.05) در افزایش وزن بدن و شاخص‌های آنتی‌اکسیدانی (GSH و CAT) نسبت به گروه T1 بود.&#13;
نتیجه‌گیری: نتایج این مطالعه نشان داد که تجویز استامینوفن موجب بروز نفروتوکسیسیته قابل توجهی می‌شود که با اختلال در عملکرد کلیه، افزایش استرس اکسیداتیو و افزایش شاخص‌های التهابی همراه است. درمان با لوتئولین توانست این تغییرات را به‌طور معنی‌داری بهبود بخشد. این اثرات احتمالاً ناشی از خواص آنتی‌اکسیدانی و ضدالتهابی لوتئولین بوده که منجر به بهبود شاخص‌های عملکرد کلیه و بازسازی سیستم دفاع آنتی‌اکسیدانی شده است. بنابراین می‌توان نتیجه گرفت که لوتئولین می‌تواند به‌عنوان یک عامل محافظتی امیدوارکننده در برابر آسیب کلیوی ناشی از استامینوفن مطرح باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>سنتز زیستی نانوذرات اکسید روی (ZnO) با استفاده از عصاره‌های گیاهی و کاربرد آن‌ها در حذف باکتری‌های فاضلاب</title>
      <link>https://jab.uk.ac.ir/article_5517.html</link>
      <description>هدف: هدف از این پژوهش، بررسی کارایی ضدباکتریایی نانوذرات اکسید روی (ZnO) سنتز‌شده به روش سبز بود. این نانوذرات با استفاده از عصاره‌های اکالیپتوس و چای سبز برای کاربرد در تصفیه فاضلاب تهیه شدند. همچنین، مقایسه عملکرد ضدباکتریایی عصاره‌های گیاهی به‌تنهایی با نانوذرات ZnO در غلظت‌های مختلف، به‌منظور ارزیابی پتانسیل عملی آن‌ها در گندزدایی فاضلاب، از دیگر اهداف این مطالعه بود.مواد و روش‌ها: ابتدا عصاره‌های گیاهی به‌عنوان تیمارهای شاهد ارزیابی شدند. عصاره‌های آبی برگ اکالیپتوس و چای سبز به‌عنوان عوامل کاهنده و پایدارکننده برای سنتز نانوذرات ZnO مورد استفاده قرار گرفتند. نانوذرات سنتز‌شده در دو غلظت (5/0 گرم و ۱ گرم در ۱۰۰ میلی‌لیتر) به نمونه‌های فاضلاب افزوده شدند. نمونه‌های تیمار‌شده تحت شرایط کنترل‌شده آزمایشگاهی انکوبه شدند و سپس مورد تجزیه‌وتحلیل قرار گرفتند. فعالیت ضدباکتریایی از طریق کاهش شمارش کل باکتری‌ها ارزیابی شد. برای بررسی مورفولوژی سطح و آسیب ساختاری سلول‌های باکتریایی از میکروسکوپ الکترونی روبشی (SEM) استفاده گردید. همچنین طیف‌سنجی تبدیل فوریه مادون قرمز (FTIR) برای تأیید تشکیل نانوذرات و شناسایی تغییرات گروه‌های عاملی انجام شد.نتایج: در مقایسه با عصاره‌های گیاهی به‌تنهایی، پس از تیمار با نانوذرات ZnO کاهش معنی‌داری در شمارش کل باکتری‌ها مشاهده شد. کارایی حذف به ترتیب زیر افزایش یافت: عصاره گیاهی&amp;amp;lt;5/0 گرم نانوذرات ZnO&amp;amp;lt; ۱ گرم نانوذرات ZnO، که نشان‌دهنده پاسخ وابسته به دوز بود. تصاویر SEM تخریب دیواره سلولی، تغییر شکل و کاهش اتصال باکتری‌ها را در نمونه‌های تیمار‌شده، به‌ویژه در غلظت بالاتر نانوذرات، نشان دادند. نتایج FTIR کاهش شدت گروه‌های عاملی آلی و مرتبط با باکتری‌ها را پس از تیمار، همراه با ظهور باندهای جذبی مشخصه ZnO که بیانگر سنتز موفق نانوذرات و پایداری ساختاری آن‌ها بود نشان داد.نتیجه‌گیری: نتایج این پژوهش نشان داد که نانوذرات ZnO سنتز‌شده به روش سبز در مقایسه با عصاره‌های گیاهی به‌تنهایی، فعالیت ضدباکتریایی بالاتری دارند. عملکرد ضدباکتریایی با افزایش غلظت نانوذرات تقویت شد که بیانگر رابطه قوی غلظت-اثر است. بر اساس یافته‌های این مطالعه، نانوذرات ZnO سنتز‌شده به روش سبز می‌توانند به‌عنوان ماده‌ای کارآمد، پایدار و دوستدار محیط‌زیست برای تصفیه فاضلاب و کنترل میکروبی پیشنهاد شوند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>اثرات بهبوددهنده عصاره پوست موز در برابر سمیت تولیدمثلی ناشی از مالاتیون در موش‌های صحرایی ماده</title>
      <link>https://jab.uk.ac.ir/article_5518.html</link>
      <description>هدف: عدم تعادل اکسیداتیو و اختلالات تولیدمثلی به‌طور فزاینده‌ای با مواجهه با مالاتیون، یکی از آفت‌کش‌های ارگانوفسفره پرکاربرد، مرتبط شناخته شده‌اند. هدف این مطالعه بررسی اثرات مواجهه خوراکی نیمه‌مزمن با مالاتیون بر وضعیت آنتی‌اکسیدانی، هورمون‌های تولیدمثلی و ساختار بافت‌شناسی تخمدان و رحم در موش‌های ماده بود. همچنین، عصاره پوست موز ابتدا از نظر فعالیت آنتی‌اکسیدانی و برخی ترکیبات فیتوشیمیایی مورد ارزیابی قرار گرفت و سپس نقش حفاظتی احتمالی آن در برابر تغییرات تولیدمثلی ناشی از مالاتیون بررسی شد.مواد و روش‌ها: در این مطالعه، 40 سر موش صحرایی ماده بالغ و فاقد سابقه زایمان (12 هفته‌ای) به‌صورت تصادفی در هشت گروه (هر گروه 5 حیوان) تقسیم شدند. حیوانات به مدت 30 روز متوالی به‌صورت خوراکی با آب مقطر (گروه شاهد)، عصاره پوست موز (525 میلی‌گرم بر کیلوگرم)، مالاتیون در سه دوز 30، 90 و 150 میلی‌گرم بر کیلوگرم، یا ترکیب هر یک از دوزهای مالاتیون همراه با عصاره پوست موز تیمار شدند. عصاره پوست موز با استفاده از حلال استون-آب 50 درصد تهیه و از نظر فعالیت مهار رادیکال آزاد DPPH و برخی ترکیبات فیتوشیمیایی ارزیابی شد. ظرفیت تام آنتی‌اکسیدانی سرم، استرادیول و پروژسترون اندازه‌گیری شد و بافت‌های تخمدان و رحم از نظر بافت‌شناسی مورد بررسی قرار گرفتند.نتایج: عصاره پوست موز فعالیت مهارکنندگی رادیکال آزاد DPPH را با مقدار IC₅₀ برابر با 1/25 میکروگرم بر میلی‌لیتر نشان داد و حاوی مقادیر قابل اندازه‌گیری تانن کل، ترکیبات فنولی کل، فلاونوئیدهای کل و دوپامین بود. مواجهه با مالاتیون باعث کاهش وابسته به دوز در ظرفیت تام آنتی‌اکسیدانی سرم، استرادیول و پروژسترون شد. این تغییرات با ضایعات بافت‌شناسی در تخمدان و رحم همراه بود که شامل آتروفی تخمدان، تخریب استروما، هیالینیزاسیون، ریزش اپی‌تلیوم، تغییرات غددی و ضخیم‌شدن استروما می‌شد. تجویز همزمان عصاره پوست موز موجب بهبود ظرفیت تام آنتی‌اکسیدانی سرم، بازگشت نسبی سطوح استرادیول و پروژسترون و کاهش شدت تغییرات بافتی در مقایسه با گروه‌های دریافت‌کننده مالاتیون شد. این اثر محافظتی در دوزهای پایین و متوسط مالاتیون آشکارتر بود، در حالی که در بالاترین دوز، میزان حفاظت محدودتر مشاهده شد.نتیجه‌گیری: مواجهه نیمه‌مزمن با مالاتیون با کاهش وضعیت آنتی‌اکسیدانی، افت سطح هورمون‌های تولیدمثلی و آسیب ساختاری در بافت‌های تخمدان و رحم موش‌های ماده همراه بود. تجویز همزمان عصاره پوست موز تا حدودی از این تغییرات جلوگیری کرد که احتمالاً ناشی از ترکیبات آنتی‌اکسیدانی و فیتوشیمیایی موجود در آن است. به نظر می‌رسد اثر حفاظتی عصاره پوست موز به دوز مالاتیون وابسته بوده و در تمامی سطوح مواجهه به‌طور کامل یکسان نبوده است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>شیوع و شناسایی مولکولی Cryptosporidium parvum در مرغ عشق‌های زینتی استان بابل، عراق</title>
      <link>https://jab.uk.ac.ir/article_5519.html</link>
      <description>هدف: Cryptosporidium parvum یک پروتوزوآی روده‌ای مهم در سطح جهانی است که از نظر دامپزشکی و بیماری‌زایی مشترک بین انسان و حیوان اهمیت دارد، اما اطلاعات مربوط به حضور آن در پرندگان خانگی در عراق محدود است. هدف این مطالعه بررسی شیوع Cryptosporidium parvum در مرغ عشق‌های زینتی (Agapornis spp.) در استان بابل عراق با استفاده از روش‌های میکروسکوپی متداول و تکنیک‌های مولکولی بود. همچنین، شناسایی ایزوله‌های به‌دست‌آمده از طریق آنالیز توالی و بررسی فیلوژنتیکی انجام شد.مواد و روش‌ها: تعداد 100 نمونه مدفوع از مرغ عشق‌های زینتی در مناطق مختلف پرورش در استان بابل، عراق، بین اکتبر 2025 تا ژانویه 2026 جمع‌آوری شد. برای شناسایی Cryptosporidium parvum از رنگ‌آمیزی زیل-نیلسن استفاده شد. تشخیص مولکولی با استفاده از نستد PCR (Nested-PCR) و با هدف تکثیر بخشی از ژن 18S rRNA انجام گرفت. DNA از نمونه‌های مدفوع استخراج شد و واکنش PCR با حجم نهایی 50 میکرولیتر انجام شد. محصولات PCR بر روی ژل آگارز 1٪ الکتروفورز شدند. ده نمونه مثبت به عنوان نماینده نمونه‌ها برای تعیین توالی انتخاب گردید. نرم‌افزار MEGA11 برای ترسیم درخت فیلوژنتیکی و Clustal W برای هم‌ترازی توالی‌ها استفاده شد. مقایسه توالی‌ها با استفاده از سرور BLAST در NCBI انجام گرفت و داده‌ها با نرم‌افزار SPSS تحلیل شدند.نتایج: آنالیز مولکولی، شیوع به‌طور معنی‌داری بالاتری (34%) نسبت به روش میکروسکوپی (21%) نشان داد (&amp;amp;chi;&amp;amp;sup2; = 6.70, p &amp;amp;lt; 0.05) که بیانگر حساسیت بیشتر روش‌های مبتنی بر PCR است. تحلیل توالی بخشی از ژن 18S rRNA بیشترین شباهت را با ایزوله‌های Cryptosporidium parvum ثبت‌شده در GenBank (بین 15/99% تا 79/99%) نشان داد. بررسی درخت فیلوژنتیکی برای ایزوله‌های PX907836 تا PX907845 نشان داد که همه آن‌ها به‌طور نزدیک با سویه‌های مرجع بین‌المللی خوشه‌بندی می‌شوند و اختلاف ژنتیکی کمی دارند که می‌تواند نشان‌دهنده ارتباط اپیدمیولوژیک باشد. از نظر توزیع جغرافیایی، بیشترین شیوع در منطقه الکفل (44%) مشاهده شد، پس از آن الحله (36%)، در حالی که مناطق الهاشمیه و المسیب کمترین میزان (هر کدام 28%5) را نشان دادند و این تفاوت‌ها از نظر آماری معنی‌دار نبودند (p &amp;amp;gt; 0.05). همچنین تفاوت اندکی بین نرها (3/35%) و ماده‌ها (4/31%) مشاهده شد.نتیجه‌گیری: مجموعه یافته‌های این مطالعه حضور بومی Cryptosporidium parvum را در پرندگان خانگی استان بابل تأیید می‌کند و بر اهمیت استفاده هم‌زمان از روش‌های مولکولی و فیلوژنتیکی برای افزایش دقت تشخیص و درک بهتر الگوهای انتقال تأکید دارد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>شناسایی مولکولی و تحلیل تنوع ژنتیکی Ocimum basilicum L. با استفاده از توالی‌های کلروپلاستی matK و نشانگرهای SNP در سطح کل ژنوم</title>
      <link>https://jab.uk.ac.ir/article_5520.html</link>
      <description>هدف: ریحان شیرین (Ocimum basilicum L.) یکی از گیاهان معطر و اقتصادی مهم است که برای بهینه‌سازی برنامه‌های اصلاح نژادی و حفاظت از ذخایر ژرم‌پلاسم، نیازمند مطالعات ژنتیکی جامع می‌باشد. هدف این پژوهش، بررسی تنوع ژنتیکی و ساختار جمعیتی ریحان‌های کشت‌شده با استفاده از ترکیب روش بارکدگذاری DNA کلروپلاستی (matK) و نشانگرهای تک‌نوکلئوتیدی گسترده در سراسر ژنوم (SNP) بود.مواد و روش‌ها: در این مطالعه، 30 نمونه ژنتیکی (اکسشن) مختلف از O. basilicum مورد بررسی قرار گرفتند (10 اکسشن از هر یک از سه منطقه جغرافیایی متفاوت در بغداد، عراق). ژن matK از تمامی نمونه‌ها تکثیر و با استفاده از روش تعیین توالی سانگر (Sanger Sequencing) توالی‌یابی شد. همچنین، نشانگرهای SNP ژنومی با استفاده از روش تعیین ژنوتیپ مبتنی بر توالی‌یابی (GBS؛ Genotyping-by-Sequencing) تولید شدند. پس از کنترل کیفیت داده‌ها، تعداد 6234 نشانگر SNP با کیفیت بالا برای تحلیل‌های بعدی تأیید گردید. تنوع ژنتیکی، ساختار جمعیت و میزان تمایز ژنتیکی با استفاده از تحلیل هاپلوتیپی، نرم‌افزار STRUCTURE، تحلیل مختصات اصلی (PCA)، تحلیل واریانس مولکولی (AMOVA) و شاخص‌های Fst مورد ارزیابی قرار گرفت.نتایج: توالی‌یابی ژن matK وجود تنوع ژنتیکی متوسط را در قالب هشت هاپلوتیپ نشان داد (Hd = 0.685 &amp;amp;plusmn; 0.045؛ &amp;amp;pi; = 0.0076 &amp;amp;plusmn; 0.0012). در مقابل، تحلیل SNPها کمبود قابل توجه هتروزیگوت‌ها را آشکار ساخت (Ho = 0.092 &amp;amp;plusmn; 0.038؛ He = 0.251 &amp;amp;plusmn; 0.072؛ Fis = 0.634 &amp;amp;plusmn; 0.089؛ P &amp;amp;lt; 0.001). خوشه‌بندی بیزی سه جمعیت ژنتیکی متمایز (K = 3) را شناسایی کرد. نتایج تحلیل AMOVA نشان داد که 3/24 درصد از کل تنوع ژنتیکی به تفاوت میان جمعیت‌ها مربوط می‌شود (&amp;amp;Phi;st = 0.243؛ P &amp;amp;lt; 0.001). به‌طور کلی، نشانگرهای SNP نسبت به ژن matK قدرت تفکیک بیشتری داشتند و همبستگی متوسطی میان روابط ژنتیکی حاصل از این دو روش مشاهده شد (Mantel r = 0.523؛ P = 0.002).نتیجه‌گیری: نتایج این مطالعه نشان می‌دهد که سه جمعیت ژنتیکی متمایز با جریان ژنی محدود وجود دارند که برای حفظ تنوع ژنتیکی، نیازمند برنامه‌های حفاظتی مستقل هستند. کمبود چشمگیر هتروزیگوت‌ها بیانگر آن است که تلاقی بین جمعیت‌های ژنتیکی متمایز می‌تواند موجب افزایش هتروزیس (برتری دورگه‌ای) در برنامه‌های اصلاح نباتات شود. یافته‌های این پژوهش بینش‌های جدیدی درباره ساختار ژنتیکی ریحان کشت‌شده فراهم می‌کند؛ از جمله وجود سه خوشه ژنتیکی مشخص، کمبود ساختارمند هتروزیگوت‌ها و همخوانی نسبی میان ژنوم کلروپلاستی و ژنوم هسته‌ای. این نتایج می‌توانند در درک بهتر جریان ژنی، اثرات اهلی‌سازی، تمایز جمعیت‌ها و تدوین راهبردهای آینده برای اصلاح و حفاظت ژنتیکی ریحان مؤثر باشند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تأثیر تانن‌های متراکم خالص‌شده گل‌های درخت چنار بر فعالیت‌های بدخیم سلول‌های سرطان پستان</title>
      <link>https://jab.uk.ac.ir/article_5563.html</link>
      <description>هدف: گل‌های درخت چنار سرشار از تانن‌های متراکم هستند که دارای ویژگی‌های زیست‌فعال متعددی گزارش شده‌اند. با این حال، اثرات ضدسرطانی اختصاصی این ترکیبات بر سلول‌های سرطان پستان سه‌گانه منفی هنوز به‌خوبی شناخته نشده است. هدف پژوهش، ارزیابی اثرات وابسته به دوز این ترکیبات بر تکثیر سلولی، مهاجرت سلولی و بیان ژن‌های کلیدی مرتبط با بدخیمی (PCNA و MMP9) در سلول‌های سرطان پستان MDA-MB-231 بود.مواد و روش‌ها: سلول‌های MDA-MB-231 با غلظت‌های متوالی تانن‌های متراکم خالص‌شده گل چنار (25/1، 5/2 و 5 میلی‌گرم بر میلی‌لیتر) تیمار شدند. تکثیر سلولی از طریق محاسبه زمان دوبرابر شدن سلول‌ها با استفاده از میکروسکوپی تایم‌لپس (Time-lapse) و رهگیری تک‌سلولی توسط نرم‌افزار ImageJ ارزیابی شد. مهاجرت سلولی با استفاده از آزمون ترمیم زخم مورد بررسی قرار گرفت. میزان بیان ژن‌های آنتی‌ژن هسته‌ای سلول‌های در حال تکثیر (PCNA) و متریکس متالوپپتیداز 9 به روش RT-qPCR اندازه‌گیری شد. نرخ تقسیم سلولی و مهاجرت ناشی از ترمیم زخم به‌طور مداوم با استفاده از سامانه تصویربرداری زمان‌گریز Axio Imager پایش گردید. تحلیل‌های آماری با نرم‌افزار GraphPad Prism انجام شد.یافته‌هاتحلیل‌های تایم‌لپس پاسخ وابسته به دوز آشکاری را نشان دادند. غلظت‌های بالاتر تانن‌های متراکم (5/2 و 5 میلی‌گرم بر میلی‌لیتر) موجب مرگ کامل سلول‌ها در ساعت نخست تیمار شدند. تیمار با غلظت 25/1 میلی‌گرم بر میلی‌لیتر بدون ایجاد سمیت حاد، اثر سیتواستاتیک (مهارکننده رشد سلولی) قوی ایجاد کرد و زمان دوبرابر شدن سلول‌ها را به‌طور معنی‌داری از حدود 18 ساعت در گروه شاهد به حدود 22 ساعت افزایش داد (P&amp;amp;lt;0.05). نتایج آزمون ترمیم زخم نیز کاهش معنی‌دار بسته‌شدن زخم را پس از 24 ساعت نشان داد؛ به‌طوری که میزان ترمیم زخم در گروه‌های تیمارشده 65 تا 75 درصد بود، در حالی که این مقدار در گروه شاهد بین 80 تا 95 درصد مشاهده شد (P&amp;amp;lt;0.05). بررسی‌های مولکولی نشان داد که تیمار با 25/1 میلی‌گرم بر میلی‌لیتر تانن متراکم، بیان ژن PCNA را 65 درصد و بیان ژن MMP9 را 40 درصد کاهش می‌دهد. الگوی تغییرات بیان ژنی مشاهده‌شده کاملاً با نتایج آزمون‌های تکثیر و مهاجرت سلولی همخوانی داشت.نتیجه‌گیری: تانن‌های متراکم خالص‌شده جداشده از گل‌های چنار، فعالیت ضدبدخیمی قابل‌توجهی علیه سلول‌های سرطان پستان سه‌گانه منفی MDA-MB-231 نشان دادند. این اثر از طریق دو سازوکار اصلی اعمال می‌شود: مهار تکثیر سلولی از طریق کاهش بیان ژن PCNA و مهار مهاجرت سلولی از طریق کاهش بیان ژن MMP9. یافته‌های این پژوهش نشان می‌دهد که تانن‌های متراکم گل چنار می‌توانند به‌عنوان گزینه‌های امیدوارکننده‌ای برای توسعه داروهای ضدسرطان مورد توجه قرار گیرند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>اثرات ترکیبی فیلتراسیون Ganoderma lucidum و بی‌کربنات سدیم بر رشد و Aspergillus niger تولیدکننده فومونیزین B2 جداشده از دانه‌های لوبیا</title>
      <link>https://jab.uk.ac.ir/article_5564.html</link>
      <description>هدف: آلودگی مواد غذایی به مایکوتوکسین‌ها یکی از خطرات جدی برای سلامت انسان محسوب می‌شود. تاکنون بیش از 400 نوع مایکوتوکسین در محصولات غذایی و کشاورزی گزارش شده است. هدف این پژوهش بررسی اثرات ترکیبی فیلتراسیون قارچ Ganoderma lucidum و بی‌کربنات سدیم بر رشد قارچ Aspergillus niger تولیدکننده فومونیزین B2 بود تا راهبردی تلفیقی برای کنترل قارچ‌های توکسین‌زا در حبوبات انبارشده ارائه شود.مواد و روش‌ها: جدایه‌های قارچی از دانه‌های لوبیا جمع‌آوری‌شده از فروشگاه‌ها و بازارهای محلی استان دیوانیه عراق به دست آمدند. شناسایی قارچ‌ها با استفاده از ویژگی‌های ریخت‌شناسی و روش‌های مولکولی از جمله PCR انجام شد. در ابتدا خصوصیات ماکروسکوپی و میکروسکوپی جدایه‌ها بررسی گردید. DNA ژنومی از جدایه‌های Aspergillus niger استخراج شد و برای تأیید شناسایی این گونه از کیت Maxime&amp;amp;trade; PCR PreMix (i-Taq) استفاده شد. اثر بازدارندگی فیلتراسیون Ganoderma lucidum بر رشد شعاعی قارچ توکسین‌زای A. niger با استفاده از روش غذای مسموم (Poisoned Food Technique) ارزیابی گردید. برای بررسی اثر بی‌کربنات سدیم، سه غلظت 10، 20 و 30 میلی‌گرم بر میلی‌لیتر تهیه و به محیط کشت PDA افزوده شد. همچنین اثر ترکیبی فیلتراسیون G. lucidum و بی‌کربنات سدیم بر وزن خشک A. niger با افزودن سه غلظت از هر یک به محیط کشت مایع PDB مورد مطالعه قرار گرفت.نتایج: مقادیر فومونیزین B2 در نمونه‌های مورد بررسی به‌ترتیب 6/112 و 7/8 قسمت در میلیارد (ppb) گزارش شد. رشد و سمیت A. niger به‌صورت زیستی توسط فیلتراسیون Ganoderma lucidum مهار گردید. این تیمار باعث کاهش 8/69 درصدی رشد قارچ در محیط جامد و 34/55 درصدی در محیط مایع شد. تیمار شیمیایی با بی‌کربنات سدیم نیز موجب کاهش 42/49 درصدی زیست‌توده خشک قارچ در محیط مایع و 4/71 درصدی رشد شعاعی در محیط جامد گردید. تیمار ترکیبی هر دو عامل بیشترین مهار را بر A. niger نشان داد و پتانسیل استفاده همزمان از روش‌های کنترل زیستی و شیمیایی را آشکار ساخت.نتیجه‌گیری: نتایج این مطالعه نشان داد که فیلتراسیون Ganoderma lucidum و بی‌کربنات سدیم، چه به‌صورت منفرد و چه به‌صورت ترکیبی، قادر به مهار رشد و کاهش زیست‌توده Aspergillus niger تولیدکننده فومونیزین B2 در شرایط آزمایشگاهی هستند. با این حال، میزان تولید فومونیزین B2 پس از اعمال تیمارها اندازه‌گیری نشد؛ بنابراین نمی‌توان ارتباط مستقیمی بین مهار رشد قارچ و کاهش تولید سم را تأیید کرد. این یافته‌ها پتانسیل این ترکیبات را به‌عنوان عوامل ضدقارچی در شرایط آزمایشگاهی نشان می‌دهد، اما انجام مطالعات تکمیلی شامل ارزیابی ایمنی، بررسی مکانیسم اثر و آزمون در سامانه‌های واقعی غذایی ضروری است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مطالعه مقایسه‌ای فعالیت ضدقارچی نانوذرات اکسید روی سنتزشده به روش سبز، عصاره سیر و داروهای ضدقارچی متداول علیه گونه‌های کریپتوکوکوس جداشده از فضولات کبوتر</title>
      <link>https://jab.uk.ac.ir/article_5565.html</link>
      <description>هدف: Cryptococcus neoformans و Cryptococcus laurentii قارچ‌های بیماری‌زای فرصت‌طلبی هستند که با بیماری کریپتوکوکوزیس ارتباط دارند و فضولات کبوتر یکی از مهم‌ترین مخازن محیطی این میکروارگانیسم‌ها محسوب می‌شود. افزایش مقاومت قارچی و سمیت ناشی از درمان‌های ضدقارچی متداول، ضرورت جستجوی عوامل ضدمیکروبی جایگزین را برجسته ساخته است. هدف این مطالعه، ارزیابی و مقایسه فعالیت ضدقارچی نانوذرات اکسید روی سنتزشده به روش سبز، عصاره سیر و داروهای ضدقارچی رایج علیه گونه‌های Cryptococcus جداشده از فضولات کبوتر بود.مواد و روش‌ها: در مجموع، 40 نمونه فضولات کبوتر از مناطق مختلف استان دیالی عراق جمع‌آوری شد. جداسازی قارچ‌ها با استفاده از محیط کشت سابورو دکستروز آگار حاوی کلرامفنیکل انجام شد و شناسایی آنها از طریق بررسی میکروسکوپی و سامانه VITEK 2 تأیید گردید. حساسیت ضدقارچی با استفاده از روش انتشار در چاهک آگار و آزمون رقت‌سازی متوالی در محیط مایع ارزیابی شد. زنده‌مانی سلول‌های مخمری با استفاده از شناساگر آلامار بلو مبتنی بر رزازورین بررسی گردید. نانوذرات اکسید روی به روش سنتز سبز و با استفاده از عصاره سیر به‌عنوان عامل احیاکننده و پایدارکننده تولید شدند.نتایج: از میان نمونه‌های بررسی‌شده، 13 نمونه (32/5 درصد) از نظر گونه‌های Cryptococcus مثبت بودند که از این میان، 61/5 درصد به عنوان C. neoformans و 38/4 درصد به عنوان C. laurentii شناسایی شدند. نانوذرات اکسید روی و عصاره سیر هر دو فعالیت ضدقارچی معنی‌دار و وابسته به غلظت علیه جدایه‌های مورد مطالعه نشان دادند. نانوذرات اکسید روی اثرات مهاری قابل توجهی ایجاد کردند و در غلظت‌های مختلف، هاله‌های عدم رشد و مقادیر متفاوت حداقل غلظت مهارکنندگی مشاهده شد. به‌طور مشابه، عصاره سیر نیز فعالیت ضدقارچی مطلوبی علیه هر دو گونه نشان داد، اگرچه قدرت اثر آن اندکی کمتر از نانوذرات بود. داروهای ضدقارچی متداول از جمله ایتراکونازول و فلوکونازول نیز اثرات مهاری قابل توجهی داشتند، اما الگوهای حساسیت در میان جدایه‌های مختلف متفاوت بود.نتیجه‌گیری: به طور کلی، نتایج این مطالعه نشان داد که نانوذرات اکسید روی سنتزشده به روش سبز دارای پتانسیل ضدقارچی قوی هستند که احتمالاً ناشی از اندازه نانومتری، سطح ویژه بالا و توانایی آنها در تخریب ساختارهای سلولی قارچ‌ها است. عصاره سیر نیز به واسطه ترکیبات فیتوشیمیایی خود، به‌ویژه آلیسین، فعالیت ضدقارچی قابل توجهی از خود نشان داد. این یافته‌ها بیانگر آن است که فناوری نانوی سبز و ترکیبات مشتق‌شده از گیاهان می‌توانند به عنوان راهبردهای مکمل یا جایگزین امیدوارکننده برای کنترل و درمان عفونت‌های ناشی از Cryptococcus، به‌ویژه در شرایط افزایش مقاومت ضدقارچی، مورد استفاده قرار گیرند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارزیابی تجربی و درون‌سیلیکویی (In Silico) یک فیلم کامپوزیتی نوین ZnO/Alhagi maurorum/PVA علیه سویه‌های مقاوم به چند دارو از Pseudomonas aeruginosa حامل ژن‌های blaTEM و blaIMP</title>
      <link>https://jab.uk.ac.ir/article_5566.html</link>
      <description>هدف: باکتری سودوموناس آئروژینوزا یکی از عوامل اصلی عفونت‌های ناشی از سوختگی است که به دلیل بیماری‌زایی بالا و مقاومت دارویی شناخته می‌شود. این مطالعه با هدف تهیه و مشخصه‌یابی فیلم نانوکامپوزیتی ZnO/PVA حاوی عصاره گیاه Alhagi maurorum برای مقابله با سویه‌های مقاوم به چند دارو از P. aeruginosa جداشده از عفونت‌های پوستی ناشی از سوختگی انجام شد. همچنین شناسایی مولکولی و تعیین توالی ژن‌های blaTEM و blaIMP و به دنبال آن تحلیل اتصال مولکولی درون‌سیلیکویی به منظور بررسی مکانیسم ضدباکتریایی انجام گرفت.مواد و روش‌ها: سرشاخه‌های گیاه Alhagi maurorum جمع‌آوری و نگهداری شدند. آنالیز GC-MS بر روی عصاره گیاهی انجام شد. نانوذرات اکسید روی در ماتریس پلیمری به کار گرفته شدند. ارزیابی‌ برای تأیید به‌دام‌افتادن موفق و توزیع یکنواخت نانوترکیبات زیست‌فعال در ماتریس پلیمری فیلم کامپوزیتی ساخته‌شده انجام شد. تعداد 50 جدایه باکتریایی از سواب‌های بیماران بستری به دست آمد. حساسیت ضد‌میکروبی جدایه‌های P. aeruginosa (20 جدایه) تعیین شد. DNA ژنومی از جدایه‌های باکتریایی استخراج و PCR انجام گردید. توالی‌های نوکلئوتیدی ژن blaTEM مربوط به P. aeruginosa از پایگاه NCBI استخراج شد. برای تجزیه و تحلیل آماری از نرم‌افزار SPSS استفاده گردید.نتایج: نتایج GC-MS نشان داد که طیف جرمی و ساختار دوازده ترکیب شیمیایی استخراج‌شده از گیاه Alhagi maurorum با استفاده از متانول در داده‌های GC-MS قابل مشاهده است. در میان این ترکیبات، اسید 9،12-اکتادکادی‌انوئیک (Z,Z) (اسید لینولئیک) از ویژگی خاصی برخوردار بود. با ترکیب این مواد فیتوشیمیایی در ماتریس پلیمری PVA همراه با نانوذرات روی، فیلمی زیست‌تخریب‌پذیر تولید شد. این فیلم در برابر جدایه‌های بالینی Pseudomonas aeruginosa که دارای مقاومت دارویی بودند، مورد آزمایش قرار گرفت. از میان 50 جدایه باکتریایی، 20 جدایه به عنوان P. aeruginosa شناسایی شدند. نتایج PCR وجود ژن‌های blaTEM و blaIMP را در درصد قابل توجهی از جدایه‌ها نشان داد. نتایج داکینگ مولکولی حاکی از آن بود که نانوساختار ZnO در مقایسه با اسید لینولئیک و PVA بیشترین توانایی اتصال به پروتئین را دارد. میل اتصال قوی و ثابت مهاری پایین ZnO نقش بالقوه آن را به عنوان یک متصل‌شونده یا مهارکننده پایدار نشان می‌دهد، در حالی که اسید لینولئیک و PVA کارایی کمتری داشتند.نتیجه‌گیری: خواص ضدباکتریایی قوی این فیلم کامپوزیتی احتمالاً حاصل اثر هم‌افزای پلیمر PVA، نانوذرات روی و عصاره گیاهی است. فیلم کامپوزیتی ZnO/Alhagi/PVA فعالیت‌های ضدباکتریایی و آنتی‌اکسیدانی امیدبخشی از خود نشان داد و می‌تواند به عنوان یک ماده زیست‌تخریب‌پذیر بالقوه برای پانسمان زخم در مدیریت عفونت‌های ناشی از P. aeruginosa مقاوم به چند دارو مورد استفاده قرار گیرد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>استفاده از عصاره کاه گندم به عنوان عامل کاهنده سبز برای سنتز نانوذرات مس، آهن و روی</title>
      <link>https://jab.uk.ac.ir/article_5567.html</link>
      <description>هدف: این مطالعه با هدف سنتز نانوذرات اکسید مس (CuONPs)، نانوذرات اکسید آهن (FeONPs) و نانوذرات اکسید روی (ZnONPs) از کاه گندم با استفاده از رویکرد سنتز سبز و همچنین مشخصه‌یابی نانوذرات سنتزشده به وسیله پراش پرتو ایکس (XRD)، طیف‌سنجی پراکندگی انرژی پرتو ایکس (EDS) و طیف‌سنجی فرابنفش-مرئی (UV&amp;amp;ndash;Vis) انجام شد.مواد و روش‌ها: نانوذرات اکسید مس، اکسید آهن و اکسید روی از کاه گندم به روش سنتز سبز و سازگار با محیط زیست تولید شدند. ویژگی‌های ساختاری نانوذرات سنتزشده با استفاده از پراش پرتو ایکس (XRD) و تابش Cu K&amp;amp;alpha; (&amp;amp;lambda; = 1.5406 &amp;amp;Aring;) مورد بررسی قرار گرفت. الگوهای پراش به‌دست‌آمده با داده‌های مرجع استاندارد JCPDS مقایسه شدند تا فازهای بلوری مواد شناسایی شوند و اندازه بلورک‌ها با استفاده از معادله دبای&amp;amp;ndash;شرر (Debye&amp;amp;ndash;Scherrer) برآورد گردید. ترکیب عنصری و خلوص نانوذرات با استفاده از میکروسکوپ الکترونی روبشی مجهز به طیف‌سنجی پراکندگی انرژی پرتو ایکس (SEM&amp;amp;ndash;EDS) ارزیابی شد. علاوه بر این، طیف‌سنجی UV&amp;amp;ndash;Vis برای بررسی ویژگی‌های نوری نانوذرات سنتزشده در محدوده طول موج 200 تا 800 نانومتر به کار گرفته شد.نتایج: آنالیز XRD نانوذرات اکسید مس (CuONPs) وجود یک ساختار بلوری مختلط را نشان داد که شدیدترین پیک آن در حدود زاویه 43/3 درجه مشاهده شد. این نتیجه بیانگر تشکیل موفق نانوساختار اکسید مس با بلورینگی نسبی است. در مقابل، الگوی پراش نانوذرات اکسید آهن (FeONPs) دارای ویژگی‌های پراکندگی گسترده و فاقد پیک‌های تیز پراش بود که نشان‌دهنده ساختاری با بلورینگی بسیار پایین یا تقریباً آمورف است. به‌طور مشابه، نانوذرات اکسید روی (ZnONPs) نیز الگوی پراش پهن و برآمده‌ای را بدون پیک‌های مشخص و تیز مربوط به اکسید روی با بلورینگی بالا نشان دادند. نتایج آنالیز EDS حضور عناصر اصلی تشکیل‌دهنده تمامی نانوذرات سنتزشده را در نواحی مورد بررسی تأیید کرد. با این حال، ماهیت اکسیدی نانوذرات سنتزشده باید با استفاده از روش‌های مکملی مانند طیف‌سنجی مادون قرمز تبدیل فوریه (FTIR)، طیف‌سنجی فوتوالکترون پرتو ایکس (XPS) یا آنالیز دقیق‌تر XRD بیشتر تأیید شود.نتیجه‌گیری: یافته‌های این پژوهش نشان می‌دهد که عصاره کاه گندم می‌تواند به عنوان یک عامل کاهنده سازگار با محیط زیست برای سنتز سبز نانومواد مبتنی بر مس، آهن و روی مورد استفاده قرار گیرد. نتایج XRD وجود نانوذرات اکسید مس، اکسید آهن و اکسید روی با بلورینگی نسبی را نشان داد و آنالیز EDS حضور عناصر متناظر را تأیید کرد. این نتایج از قابلیت استفاده از پسماندهای کشاورزی برای تولید پایدار و سازگار با محیط زیست نانوذرات حمایت می‌کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارزیابی مورفولوژیک ماکروسکوپی و فیزیولوژیک تغییرات کبدی ناشی از مصرف مکمل پروتئین وی در موش‌های صحرایی آلبینوی نر بالغ سالم</title>
      <link>https://jab.uk.ac.ir/article_5568.html</link>
      <description>هدف: کبد یک اندام احشایی بسیار پیچیده است که با ایفای نقش‌های متابولیکی، گوارشی، سم‌زدایی، تنظیم غدد درون‌ریز و عملکردهای ایمنی، نقش اساسی در حفظ هموستاز (تعادل داخلی) بدن ایفا می‌کند. ازاین‌رو، عملکرد طبیعی آن برای سلامت کل بدن ضروری است. هدف این مطالعه، ارزیابی تأثیر مصرف مکمل غذایی پروتئین وی بر تغییرات مورفولوژیک و فیزیولوژیک مرتبط با کبد در موش‌های صحرایی آلبینوی نر بالغ سالم بود.مواد و روش‌ها: تعداد 36 سر موش صحرایی به‌صورت تصادفی در سه گروه مساوی تقسیم شدند: گروه شاهد، گروه دریافت‌کننده دوز پایین پروتئین وی (5 گرم به ازای هر کیلوگرم وزن بدن) و گروه دریافت‌کننده دوز بالای پروتئین وی (10 گرم به ازای هر کیلوگرم وزن بدن). مکمل به‌صورت خوراکی به مدت شش هفته تجویز شد. در پایان آزمایش، وزن بدن، وزن کبد، نسبت وزن کبد به وزن بدن و تعدادی از شاخص‌های بیوشیمیایی سرم شامل آلانین آمینوترانسفراز، آسپارتات آمینوترانسفراز، سوپراکسید دیسموتاز، مالون‌دی‌آلدئید و تری‌گلیسرید اندازه‌گیری شدند. همچنین، برای ارزیابی قدرت افتراق شاخص‌های مورد مطالعه، تحلیل منحنی مشخصه عملکرد گیرنده انجام گرفت.نتایج: نتایج نشان داد که وزن نهایی بدن و وزن کبد در هر دو گروه دریافت‌کننده پروتئین وی در مقایسه با شاهد به‌طور معنی‌داری کاهش یافت. در مقابل، نسبت وزن کبد به وزن بدن گرچه روند کاهشی داشت، اما این کاهش از نظر آماری معنی‌دار نبود. مقادیر آنزیم‌های ALT و AST افزایش خفیفی را نشان دادند که از نظر آماری معنی‌دار نبود. در مقابل، سطوح SOD، MDA و TG در گروه‌های تیمار به‌طور معنی‌داری افزایش یافت که بیانگر تشدید استرس اکسیداتیو، افزایش پراکسیداسیون لیپیدی و اختلال در متابولیسم چربی‌ها بود. نتایج تحلیل ROC نیز نشان داد که ALT و AST ارزش تشخیصی محدودی برای شناسایی تغییرات ایجادشده دارند، در حالی که شاخص‌های SOD، MDA و TG عملکرد افتراقی مطلوبی از خود نشان دادند و در میان آن‌ها، MDA بالاترین دقت پیش‌بینی را داشت. به‌طور کلی، یافته‌های این پژوهش نشان می‌دهد که مصرف مکمل پروتئین وی در دوزهای مورد بررسی، در موش‌های سالم بیشتر موجب ایجاد بار متابولیکی و استرس اکسیداتیو در کبد شده است تا اینکه آسیب آشکار سلول‌های کبدی همراه با افزایش قابل توجه آنزیم‌های کبدی را ایجاد کند.نتیجه‌گیری: نتایج این مطالعه نشان می‌دهد که شاخص‌های مرتبط با استرس اکسیداتیو و متابولیسم لیپیدها، نسبت به آنزیم‌های متداول کبدی، حساسیت بیشتری برای شناسایی پاسخ‌های اولیه کبد به مصرف بیش از حد مکمل‌های پروتئینی دارند و می‌توانند به عنوان نشانگرهای مناسب‌تری برای ارزیابی تغییرات اولیه عملکرد کبد مورد استفاده قرار گیرند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>جداسازی و شناسایی مولکولی Escherichia coli جداشده از مدفوع گوسفندان</title>
      <link>https://jab.uk.ac.ir/article_5569.html</link>
      <description>هدف: اشرشیا کلی یکی از مهم‌ترین عوامل بیماری‌زای دستگاه گوارش در حیوانات، به‌ویژه گوسفندان است که با ایجاد تلفات، کاهش بهره‌وری و افزایش هزینه‌های درمان، خسارات اقتصادی قابل توجهی به صنعت دامپروری وارد می‌کند. علاوه بر این، E. coli یک عامل بیماری‌زای مشترک بین انسان و حیوان محسوب می‌شود و می‌تواند سلامت انسان را نیز تهدید کند. بنابراین، شناسایی دقیق این پاتوژن از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. هدف این پژوهش، جداسازی و شناسایی اشرشیاکلی از مدفوع گوسفندان مبتلا به اسهال در شهر ابوغریب، بغداد، عراق، با استفاده از روش‌های باکتری‌شناسی، سیستم VITEK 2 و واکنش زنجیره‌ای پلیمراز (PCR) بر اساس ژن‌های uidA و uspA بود. همچنین بیماری‌زایی جدایه‌ها در موش‌های آلوده‌شده به‌صورت تجربی ارزیابی شد.مواد و روش‌ها: نمونه‌های مدفوع از 40 رأس گوسفند مبتلا به اسهال جمع‌آوری و بر روی محیط‌های کشت مک‌کانکی و ائوزین متیلن بلو کشت داده شدند. شناسایی اولیه باکتری‌های جداشده بر اساس ویژگی‌های کشت و آزمون‌های بیوشیمیایی انجام گرفت و سپس با استفاده از سیستم خودکار VITEK 2 تأیید شد. DNA ژنومی از جدایه‌های باکتریایی استخراج و واکنش زنجیره‌ای پلیمراز با استفاده از آغازگرهای اختصاصی ژن‌های uidA و uspA انجام شد. برای ارزیابی بیماری‌زایی، موش‌ها به‌صورت خوراکی با دوز 1 &amp;amp;times; 10⁸ واحد تشکیل‌دهنده کلنی در هر میلی‌لیتر آلوده شدند. پس از آن، نمونه‌های بافتی تثبیت شده و مطالعات آسیب‌شناسی بافتی بر روی روده و معده انجام گردید.نتایج: از مجموع 40 نمونه بررسی‌شده، 17 نمونه (5/42 درصد) از نظر Escherichia coli مثبت بودند. باکتری‌های جداشده در محیط مک‌کانکی کلنی‌های صورتی‌رنگ و در محیط EMB کلنی‌هایی با جلای سبز فلزی ایجاد کردند که از ویژگی‌های اختصاصی اشرشیاکلی است. این جدایه‌ها با استفاده از سیستم خودکار VITEK 2 با 97 درصد اطمینان به عنوان Escherichia coli شناسایی شدند. نتایج PCR تشکیل قطعات تکثیرشده (آمپلیکون) با اندازه‌های مورد انتظار 623 جفت‌باز برای ژن uidA و 884 جفت‌باز برای ژن uspA را نشان داد. بررسی‌های آسیب‌شناسی بافتی نشان داد که آلودگی تجربی موجب ایجاد ضایعات شدیدی در روده و معده موش‌ها گردید. این ضایعات شامل دژنراسیون پرزهای روده، نفوذ سلول‌های التهابی، تخریب مخاط، احتقان عروق خونی، و نکروز غدد و اپی‌تلیوم معده بود.نتیجه‌گیری: نتایج این مطالعه نشان داد که درصد قابل توجهی از موارد اسهال در گوسفندان با حضور اشرشیاکلی همراه است. همچنین، به‌کارگیری همزمان روش‌های متداول باکتری‌شناسی و روش‌های مولکولی، دقت و اطمینان بیشتری در شناسایی این باکتری فراهم می‌کند و می‌تواند در تشخیص سریع و کنترل بیماری‌های ناشی از E. coli در دام‌ها مؤثر باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>کنترل زیستی تلفیقی پوسیدگی ریشه بامیه ناشی از Fusarium solani و Macrophomina phaseolina با استفاده از Pseudomonas fluorescens و Saccharomyces cerevisiae</title>
      <link>https://jab.uk.ac.ir/article_5576.html</link>
      <description>هدف: این مطالعه با هدف ارزیابی توان آنتاگونیستی مخمر Saccharomyces cerevisiae و باکتری Pseudomonas fluorescens علیه قارچ‌های Fusarium solani و Macrophomina phaseolina، عوامل ایجادکننده پوسیدگی ریشه و مرگ گیاهچه در بامیه انجام شد. این پژوهش شامل جداسازی و شناسایی عوامل بیماری‌زا، بررسی تفاوت‌های بیماری‌زایی آن‌ها و ارزیابی عوامل کنترل زیستی در شرایط آزمایشگاهی و گلخانه‌ای بود.مواد و روش‌ها: سه جدایه از Fusarium solani و دو جدایه از Macrophomina phaseolina از گیاهان بامیه آلوده جمع‌آوری‌شده از مناطق مختلف جداسازی شدند. بین جدایه‌ها از نظر شدت بیماری‌زایی اختلاف قابل توجهی مشاهده شد. جدایه F1 از F. solani بیشترین حدت بیماری‌زایی را نشان داد و در مقایسه با تیمار شاهد، موجب کاهش معنی‌دار درصد جوانه‌زنی بذر و افزایش مرگ‌ومیر گیاهچه‌ها به ترتیب به میزان 2/43 درصد و 4/49 درصد شد.نتایج: آزمون‌های آزمایشگاهی نشان داد که Pseudomonas fluorescens رشد شعاعی قارچ‌های F. solani و M. phaseolina را به ترتیب 36/48 درصد و 7/64 درصد مهار کرد. همچنین، Saccharomyces cerevisiae فعالیت ضدقارچی قابل توجهی از خود نشان داد. این نتایج نشان داد که هر دو عامل زیستی در شرایط آزمایشگاهی به‌طور مؤثری رشد قارچ‌های بیماری‌زا را مهار می‌کنند. آزمون‌های بیماری‌زایی نیز تأیید کرد که آلودگی با F. solani و M. phaseolina موجب کاهش معنی‌دار درصد جوانه‌زنی بذر و افزایش مرگ‌ومیر گیاهچه‌ها می‌شود. با این حال، کاربرد عوامل کنترل زیستی شدت بیماری را به‌طور چشمگیری کاهش داد. در میان تمامی تیمارها، کاربرد همزمان P. fluorescens همراه با M. phaseolina بهترین نتیجه را به همراه داشت و در مقایسه با تیمارهای آلوده به عامل بیماری‌زا، موجب افزایش معنی‌دار درصد جوانه‌زنی و کاهش مرگ‌ومیر گیاهچه‌ها شد. نتایج آزمایش‌های گلخانه‌ای نیز نشان داد که Saccharomyces cerevisiae و Pseudomonas fluorescens، چه به‌صورت منفرد و چه به‌صورت ترکیبی، موجب افزایش معنی‌دار درصد جوانه‌زنی، میزان کلروفیل، رشد رویشی و سطح برگ شدند. افزون بر این، کاربرد توأم این دو عامل زیستی اثر هم‌افزایی قابل توجهی در مهار فعالیت عوامل بیماری‌زا، کاهش شیوع و شدت بیماری و بهبود رشد کلی گیاه از خود نشان داد.نتیجه‌گیری: به‌طور کلی، نتایج این پژوهش نشان می‌دهد که Saccharomyces cerevisiae و Pseudomonas fluorescens عوامل کنترل زیستی امیدبخش و سازگار با محیط زیست هستند که می‌توان از آن‌ها به‌طور مؤثر در برنامه‌های مدیریت تلفیقی بیماری برای کنترل پوسیدگی ریشه بامیه ناشی از Fusarium solani و Macrophomina phaseolina استفاده کرد. این یافته‌ها از توسعه راهکارهای پایدار مدیریت بیماری حمایت می‌کنند؛ راهکارهایی که ضمن کاهش وابستگی به قارچ‌کش‌های شیمیایی، سلامت و بهره‌وری گیاه را نیز بهبود می‌بخشند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>سنتز سبز نانوذرات نقره با استفاده از عسل سدر و عسل بهاره و ارزیابی فعالیت ضدباکتریایی آن‌ها علیه جدایه‌های بالینی Staphylococcus aureus</title>
      <link>https://jab.uk.ac.ir/article_5577.html</link>
      <description>هدف: عفونت‌های پای دیابتی (Diabetic Foot Infections; DFIs) از مهم‌ترین و جدی‌ترین عوارض بیماری دیابت شیرین به شمار می‌روند و اغلب با حضور سویه‌های Staphylococcus aureus مقاوم به چند دارو همراه هستند که اثربخشی درمان‌های متداول آنتی‌بیوتیکی را محدود می‌کنند. هدف این مطالعه، سنتز سبز نانوذرات نقره (AgNPs) با استفاده از دو نوع عسل طبیعی (عسل سدر و عسل بهاره)، مشخصه‌یابی نانوذرات سنتزشده و ارزیابی فعالیت ضدباکتریایی آن‌ها و نیز بررسی اثر هم‌افزایی آن‌ها با آموکسی‌سیلین/کلاوولانیک اسید علیه جدایه‌های بالینی Staphylococcus aureus بود.مواد و روش‌ها: نانوذرات نقره با استفاده از نیترات نقره سنتز شدند و عسل طبیعی به‌عنوان عامل کاهنده و پایدارکننده مورد استفاده قرار گرفت. نانوذرات سنتزشده با استفاده از طیف‌سنجی فرابنفش&amp;amp;ndash;مرئی (UV&amp;amp;ndash;Vis)، میکروسکوپ الکترونی روبشی (SEM)، پراش پرتو ایکس (XRD)، طیف‌سنجی مادون قرمز تبدیل فوریه (FTIR)، طیف‌سنجی پراکندگی انرژی پرتو ایکس (EDX) و آنالیز پتانسیل زتا مشخصه‌یابی شدند. فعالیت ضدباکتریایی آن‌ها با روش انتشار در چاهک آگار ارزیابی شد و اثر هم‌افزایی آن‌ها با آموکسی‌سیلین/کلاوولانیک اسید علیه جدایه‌های بالینی S. aureus مورد بررسی قرار گرفت.نتایج: نتایج طیف‌سنجی UV&amp;amp;ndash;Vis وجود یک پیک مشخص رزونانس پلاسمون سطحی در طول موج 422 نانومتر را نشان داد که تشکیل موفق نانوذرات نقره را تأیید کرد. تصاویر SEM نشان داد که نانوذرات عمدتاً دارای شکل کروی بوده و اندازه آن‌ها بین 45/15 تا 34/30 نانومتر متغیر است. نتایج XRD ساختار بلوری نانوذرات نقره را تأیید کرد، در حالی که مقادیر پتانسیل زتا در حدود 23- میلی‌ولت بیانگر پایداری مناسب سوسپانسیون کلوئیدی نانوذرات بود. نانوذرات نقره سنتزشده فعالیت ضدباکتریایی وابسته به غلظت از خود نشان دادند و بیشترین قطر هاله عدم رشد 8/21 میلی‌متر بود. نانوذرات سنتزشده با استفاده از عسل بهاره، فعالیت ضدباکتریایی اندکی بیشتر از نانوذرات تهیه‌شده با عسل سدر نشان دادند. همچنین، ترکیب نانوذرات نقره با آموکسی‌سیلین/کلاوولانیک اسید در مقایسه با هر یک از این عوامل به‌تنهایی، موجب افزایش معنی‌دار فعالیت ضدباکتریایی شد (P &amp;amp;lt; 0.05). نتیجه‌گیری: نانوذرات نقره سنتزشده با واسطه عسل دارای ویژگی‌های فیزیکوشیمیایی مطلوب، فعالیت ضدباکتریایی مؤثر و اثر هم‌افزایی قابل توجه با آموکسی‌سیلین/کلاوولانیک اسید علیه جدایه‌های بالینی Staphylococcus aureus جداشده از عفونت‌های پای دیابتی بودند. استفاده از عسل طبیعی به‌عنوان عامل کاهنده و پایدارکننده سازگار با محیط زیست، رویکردی پایدار برای سنتز نانوذرات فراهم می‌کند و پتانسیل این نانوذرات را به‌عنوان عوامل ضدمیکروبی کمکی در افزایش اثربخشی درمان، کاهش احتمالی دوز آنتی‌بیوتیک‌ها و محدود کردن روند ایجاد مقاومت باکتریایی نشان می‌دهد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ویژگی‌یابی مولکولی جهش‌ها در Staphylococcus pasteuri کوآگولاز منفی مقاوم به متی‌سیلین جداشده از نمونه‌های مختلف مواد غذایی</title>
      <link>https://jab.uk.ac.ir/article_5628.html</link>
      <description>هدف: استافیلوکوک‌ها به‌طور طبیعی در بدن انسان و حیوانات، به‌ویژه در دستگاه‌های گوارش و تنفس، حضور دارند. گونه‌های Staphylococcus از جمله میکروارگانیسم‌های رایج در محیط‌های مرتبط با مواد غذایی هستند و از محصولات متنوعی نظیر گوشت، فرآورده‌های لبنی و غذاهای آماده مصرف جداسازی شده‌اند. هدف این مطالعه، جداسازی و شناسایی Staphylococcus pasteuri از انواع فرآورده‌های غذایی (گوشت و پنیر) و همچنین از دست‌اندرکاران تهیه و عرضه مواد غذایی، و بررسی الگوهای مقاومت آنتی‌بیوتیکی و جهش‌های ژنتیکی آن‌ها با استفاده از داده‌های توالی‌یابی کل ژنوم بود.مواد و روش‌ها: در مجموع 58 نمونه مواد غذایی شامل گوشت تازه، گوشت پخته و پنیر، به همراه 13 نمونه سواب دست از کارکنان تهیه و عرضه مواد غذایی، از شهر بغداد، عراق، جمع‌آوری شد. برای غربالگری مقاومت به متی‌سیلین از روش انتشار دیسک کربی&amp;amp;ndash;باوئر (Kirby&amp;amp;ndash;Bauer) استفاده شد و نتایج آن با سیستم خودکار VITEK 2 تأیید گردید. تعدادی از سویه‌های مقاوم برای توالی‌یابی کل ژنوم (Whole-Genome Sequencing; WGS) با استفاده از فناوری Illumina انتخاب شدند تا ژن‌های مقاومت و پلی‌مورفیسم‌های تک‌نوکلئوتیدی (Single-Nucleotide Polymorphisms; SNPs) مورد بررسی قرار گیرند.نتایج: Staphylococcus pasteuri با موفقیت از نمونه‌های غذایی و نیز از دست‌اندرکاران تهیه مواد غذایی جداسازی شد و نتایج، احتمال انتقال این باکتری از طریق زنجیره غذایی را نشان داد. بررسی‌های فنوتیپی و مولکولی، شیوع بالای ویژگی‌های مقاومت به چند دارو را در جدایه‌ها آشکار ساخت. تحلیل توالی‌یابی کل ژنوم (WGS) وجود مسیرهای متابولیکی مهم، از جمله آنزیم‌های وابسته به NAD⁺ و سامانه انتقال فسفوانول‌پیرووات فسفوترانسفراز (Phosphoenolpyruvate Phosphotransferase System; PTS) را نشان داد. این یافته‌ها بیانگر توان متابولیکی بالا و قابلیت سازگاری گسترده این باکتری با انواع مختلف محیط‌های غذایی است. همچنین، تحلیل ژنومی انعطاف‌پذیری ژنتیکی قابل توجهی را نشان داد که با حضور عناصر ژنتیکی متحرک، تعیین‌کننده‌های مقاومت آنتی‌بیوتیکی و تعداد زیادی پلی‌مورفیسم تک‌نوکلئوتیدی (SNP) همراه بود. از جمله یافته‌های مهم، شناسایی جهش‌های با اثر زیاد در دومین‌های با عملکرد ناشناخته (Domains of Unknown Function; DUFs، به‌ویژه DUF3310 و DUF771 بود که احتمالاً دارای نقش‌های تنظیمی جدید هستند.نتیجه‌گیری: نتایج این مطالعه نشان داد که Staphylococcus pasteuri دارای ساختار ژنومی بسیار انعطاف‌پذیر و پیچیده‌ای است که به آن امکان بقا، سازگاری با محیط‌های مختلف و انتشار ژن‌های مقاومت آنتی‌بیوتیکی در زنجیره غذایی را می‌دهد. این ویژگی‌ها، S. pasteuri را به یک نگرانی مهم در حوزه سلامت عمومی و ایمنی مواد غذایی تبدیل می‌کند و ضرورت پایش و کنترل آن را بیش از پیش آشکار می‌سازد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارزیابی اثر Funneliformis mosseae در افزایش تحمل Capsicum annuum L. به تنش کادمیوم و سرب</title>
      <link>https://jab.uk.ac.ir/article_5629.html</link>
      <description>هدف: آلودگی فلزات سنگین اثرات زیان‌باری بر رشد و عملکرد گیاهان دارد؛ ازاین‌رو، استفاده از روش‌های زیستی برای کاهش آثار این آلودگی از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. قارچ‌های میکوریز آربوسکولار به دلیل افزایش جذب عناصر معدنی، به‌ویژه عناصر نسبتاً کم‌تحرکی مانند فسفر، روی و مس، همچنین بهبود جذب نیتروژن و افزایش کارایی مصرف آب، نقش مهمی در ارتقای رشد گیاهان ایفا می‌کنند. هدف این مطالعه، ارزیابی کارایی تلقیح قارچ Funneliformis mosseae در بهبود رشد و افزایش تحمل گیاه فلفل (Capsicum annuum L.) تحت تنش ناشی از کادمیوم (Cd) و سرب (Pb) بود.مواد و روش‌ها: این آزمایش طی مدت 160 روز و با استفاده از یک طرح آزمایشی تکراردار به‌منظور بررسی اثرات قارچ Funneliformis mosseae تحت تنش سرب و کادمیوم انجام شد. آزمایش گلدانی در شرایط گلخانه‌ای دانشگاه بغداد و بر پایه طرح کاملاً تصادفی (CRD) با شش تکرار برای هر تیمار اجرا گردید. برای ارزیابی رشد گیاهان Capsicum annuum در خاک رسی، این تیمارهای آزمایشی در نظر گرفته شد. رشد گیاه با اندازه‌گیری وزن تر و خشک، طول ساقه و ریشه ارزیابی شد. همچنین، غلظت سرب و کادمیوم در بافت ریشه و خاک با استفاده از دستگاه طیف‌سنجی جذب اتمی (Atomic Absorption Spectrophotometry) اندازه‌گیری گردید. تجزیه‌وتحلیل آماری داده‌ها با استفاده از نرم‌افزار Statistical Analysis System (SAS) نسخه 9.4 انجام شد.نتایج: نتایج تحلیل آماری با استفاده از آزمون تحلیل واریانس دوطرفه (Two-way ANOVA) اختلاف معنی‌داری (P &amp;amp;le; 0.05) را بین تیمارهای آزمایشی نشان داد. تلقیح با قارچ Funneliformis mosseae موجب بهبود رشد گیاهان فلفل شد؛ به‌گونه‌ای که وزن تر و خشک گیاه، همچنین طول اندام هوایی و ریشه، در شرایط تنش سرب و کادمیوم افزایش یافت. علاوه بر این، نتایج آنالیز جذب اتمی (AAS) نشان داد که غلظت سرب و کادمیوم در ریشه گیاهان تلقیح‌شده با میکوریزا کمتر از گیاهان شاهد بود. این یافته بیانگر آن است که تلقیح میکوریزی توانسته است به‌طور مؤثری شدت تنش ناشی از فلزات سنگین را کاهش دهد.نتیجه‌گیری: نتایج این پژوهش شواهدی را ارائه می‌دهد که تلقیح با قارچ‌های میکوریزی می‌تواند به‌عنوان بخشی از راهبردهای مدیریت پایدار برای کشت گیاهان در خاک‌های آلوده به فلزات سنگین مورد استفاده قرار گیرد. استفاده از Funneliformis mosseae یک راهکار زیستی، عملی و سازگار با محیط زیست برای بهبود رشد گیاه و کاهش اثرات زیان‌بار سرب و کادمیوم بر سامانه‌های کشاورزی فراهم می‌آورد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>شناسایی مولکولی و ویژگی‌یابی فیلوژنتیکی کنه جوانه انجیر Aceria ficus (Acari: Eriophyidae) از عراق با استفاده از توالی‌های میتوکندریایی ژن COI</title>
      <link>https://jab.uk.ac.ir/article_5630.html</link>
      <description>هدف: کنه Aceria ficus (Acari: Eriophyidae) یکی از آفات میکروسکوپی بسیار ریز است که از بافت‌های گیاهی تغذیه می‌کند و به دلیل اختصاصی بودن میزبان و حساسیت زیاد به شرایط محیطی شناخته می‌شود. این گروه از کنه‌ها به دلیل شباهت ریخت‌شناختی بسیار زیاد میان گونه‌های نزدیک به هم، از دشوارترین گروه‌ها برای رده‌بندی محسوب می‌شوند؛ به‌گونه‌ای که تشخیص سنتی بر پایه ویژگی‌های مورفولوژیک به‌تنهایی اغلب قابل اعتماد نیست. هدف این مطالعه، شناسایی مولکولی Aceria ficus جمع‌آوری‌شده از باغ‌های انجیر عراق با استفاده از ژن میتوکندریایی سیتوکروم c اکسیداز زیرواحد I (COI)، مقایسه توالی‌های به‌دست‌آمده با داده‌های موجود در پایگاه GenBank و بررسی روابط فیلوژنتیکی آن‌ها بود.مواد و روش‌ها: در طی فصل‌های زراعی 2024-2025، از چندین باغ انجیر در بغداد (ابوغریب) و استان بابل (الکفل و السیاحی) نمونه‌برداری انجام شد و نمونه‌های کنه جمع‌آوری گردید. پس از شناسایی دقیق ریخت‌شناختی نمونه‌ها به‌عنوان Aceria ficus، مطالعات ژنتیکی و فیلوژنتیکی با استفاده از نشانگر سیتوکروم c اکسیداز زیرواحد I (COI) انجام شد.نتایج: نتایج تحلیل BLASTn بر روی قطعات تکثیرشده ژن COI با استفاده از آغازگرهای LCO1490/HCO2198 نشان داد که بیشترین میزان همانندی توالی (82 درصد) با گونه Aceria microcis وجود دارد. این میزان نسبتاً پایین همانندی، امکان شناسایی قطعی گونه را تنها بر اساس داده‌های توالی فراهم نمی‌کند و عمدتاً ناشی از نبود توالی‌های تأییدشده ژن COI مربوط به Aceria ficus در پایگاه GenBank است. ازاین‌رو، شناسایی گونه بر اساس تلفیق ویژگی‌های ریخت‌شناختی و تحلیل فیلوژنتیکی مولکولی انجام شد. در نتیجه، توالی‌های نوکلئوتیدی به‌دست‌آمده در این پژوهش به‌عنوان نخستین توالی‌های عمومی ژن COI مربوط به Aceria ficus در پایگاه GenBank با شماره‌های دسترسی PV123164 تا PV123173 ثبت شدند. تحلیل خویشاوندی ژنتیکی با استفاده از نرم‌افزار MEGA 12 و روش Neighbor-Joining (NJ) نشان داد که تمامی توالی‌های ناحیه COI مربوط به نمونه‌های شناسایی‌شده Aceria ficus در یک خوشه (Clade) واحد و مجزا از سایر گونه‌ها قرار گرفتند که تعلق همه نمونه‌ها به یک گونه را تأیید می‌کند.نتیجه‌گیری: تحلیل فیلوژنتیکی با روش Neighbor-Joining (NJ) در نرم‌افزار MEGA 12 تمامی نمونه‌های تعیین توالی‌شده را در یک شاخه تکاملی (Clade) واحد با پشتیبانی آماری بالا گروه‌بندی کرد. این شاخه به‌طور مشخص از توالی‌های مرجع موجود در تحلیل حاضر متمایز بود و بدین ترتیب، تمایز مولکولی جمعیت‌های شناسایی‌شده Aceria ficus را به‌خوبی تأیید کرد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>کاربرد تلفیقی Trichoderma harzianum و اسید جیبرلیک در کاهش پوسیدگی بذر و ریشه گندم ناشی از Fusarium solani</title>
      <link>https://jab.uk.ac.ir/article_5637.html</link>
      <description>هدف: این پژوهش با هدف ارزیابی کارایی قارچ Trichoderma harzianum و اسید جیبرلیک (GA₃) در کاهش اثرات زیان‌بار Fusarium solani بر شاخص‌های رشد و عملکرد گندم (Triticum aestivum L.) انجام شد. همچنین، بررسی شد که آیا تلفیق کنترل زیستی با اسید جیبرلیک می‌تواند عملکرد گندم را در شرایط تنش ناشی از این عامل بیماری‌زا بهبود بخشد یا خیر.مواد و روش‌ها: این آزمایش در فصل زراعی زمستان اجرا شد و تیمارها به‌صورت یک آزمایش فاکتوریل شامل حضور یا عدم حضور Trichoderma harzianum و Fusarium solani و چهار غلظت اسید جیبرلیک (0، 100، 200 و 300 میلی‌گرم در لیتر) طراحی گردید. صفات مرتبط با رشد و عملکرد شامل ارتفاع گیاه، طول ریشه، سطح برگ، طول سنبله، تعداد پنجه در هر بوته، تعداد دانه در هر سنبله و وزن هزار دانه اندازه‌گیری شدند. تمامی داده‌ها با استفاده از روش تجزیه و تحلیل واریانس بررسی شدند و مقایسه میانگین‌ها در سطح احتمال 05/0 انجام گرفت.نتایج: نتایج نشان داد که بیشتر صفات مورد بررسی بین تیمارهای مختلف دارای اختلاف معنی‌دار بودند (P &amp;amp;le; 0.05). کاربرد همزمان Trichoderma harzianum و اسید جیبرلیک، در مقایسه با گیاهان شاهد، موجب بهبود معنی‌دار تمامی شاخص‌های رشد و عملکرد گندم شد. همچنین، این تیمار تلفیقی در مقایسه با گیاهان آلوده به عامل بیماری‌زا، رشد و اجزای عملکرد را به‌طور قابل توجهی افزایش داد. در مقابل، کشت گیاهان در خاک آلوده به Fusarium solani باعث کاهش معنی‌دار بیشتر صفات رشد و عملکرد نسبت به گیاهان رشد یافته در خاک عاری از پاتوژن شد که اثرات زیان‌بار این قارچ را تأیید می‌کند. با این حال، تیمارهای حاوی Trichoderma harzianum توانستند اثرات منفی آلودگی را تا حد زیادی کاهش داده و موجب افزایش رشد، شادابی و بهره‌وری گیاه شوند. بهبود مشاهده‌شده بیانگر وجود یک اثر متقابل مؤثر میان کنترل زیستی و تنظیم‌کننده رشد گیاهی در کاهش تنش ناشی از بیماری است.نتیجه‌گیری: نتایج این مطالعه نشان داد که کاربرد همزمان Trichoderma harzianum و اسید جیبرلیک در کاهش اثرات زیان‌بار Fusarium solani بر گیاه گندم مؤثر است. این تیمار موجب بهبود رشد، اجزای عملکرد و عملکرد کلی گیاه شد. بنابراین، استفاده تلفیقی از Trichoderma harzianum و اسید جیبرلیک می‌تواند به‌عنوان یک راهکار پایدار و سازگار با محیط زیست برای افزایش تولید گندم در شرایط تنش ناشی از عوامل بیماری‌زا مورد استفاده قرار گیرد.</description>
    </item>
  </channel>
</rss>
